زلال که باشی آسمان در توست
به نام نور
پرسيدم:
چطور ، بهتر زندگي کنم ؟
با كمي مكث جواب داد :
گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس براي آينده آماده شو .
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن ،
زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني .
پرسيدم ،
آخر .... ،
و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،
قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .
كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي .
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..
داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... :
هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرايد ،
آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،
شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا گرسنه نماند .
مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ،
مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني ..
به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد :
زلال باش ... ، زلال باش .... ،
فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،
زلال كه باشي ، آسمان در توست.
یا علی
لطفا اطلاع رسانی کنید
|
|
اشتباه من
به نام خداوند یاری رسان
امروز رفتم بیمارستانی که پدرم بستری بودن تا کپی بخشی از آزمایشها رو بگیرم،
بعد از درخواست راهنمائی از اطلاعات بیمارستان منتظر آسانسور بودم،
به جز من افراد زیادی منتظر آسانسور بودن.
میان این افراد خانم چادری بود که دامن گل گلیش از زیر چادرش بیرون زده بود
پوشش زیر چادرش شبیه به عشایر بود.
چهرش غمگین و خیلی ساکت بود ، بیشتر به نظر میومد توی فکر باشه.
به دلیل ازدحام داخل آسانسور دیگه ندیدمشون تا اینکه همسرش رو در بایگانی دیدم .
خانم هم نیم طبقه پائینتر روی صندلی نشسته بود.
در بایگانی گفتن برو آزمایشکاه تا بتونی یک نسخه از جواب آزمایشها بگیری
و باید از طبقه 5 به طبقه یک میرفتم.
منتظر آسانسور بودم که مسئول آسانسور بیماران، صدام کرد و گفت بیا با این آسانسور برو،
همزمان با بنده هم این خانم و آقا هم وارد شدن.
به نظر زن و شوهر میومدن. مرد چهره آفتاب سوخته و دستهای پینه بستهای داشت..
به نظر پشتکار فراوانی داشت و مشخص بود اهل تهران نیست.
مسئول آسانسوربهش گفت نمیشه که دنبال دکتر میری بری طبقه به طبقه بگردی ...
مرد رنجور و خسته هم گفت نامه دارم ...
من هم داشتم به این زن و شوهر نگاه میکردم و فکر میکردم چه خوب شد از ایران نرفتم...
مامان اینا اگر تنها میموندن اینقدر مستاصل میشدن ..
هر چند پدر و مادرم با سواد و بسیار اجتماعی و موفق هستن
اما توی شرلیط بد احتیاج دارن که یک شخص صبورتر و با حوصلهتر پیگیری کارها رو به عهده بگیره...
توی همین فکر بودم که رسیدیم طبقه همکف و آقای مسئول آسانسور راهنمائیشون کرد.
من هم رفتم سمت آزمایشکاه و خدا خدا میکردم که اینا دیگه بهونه نیارن.
بعد از اتمام کارم تازه فهمیدم چه خبره ... و با کلی شماتت از بیمارستان خارج شدم.
چون باید من کارهاشون انجام میدادم ... باید کمکشون میکردم لطف نبود بلکه وظیفه فراموش شده بود...
خیلی پشیمونم و نمیدونم چطور جبران کنم...! خدا منو ببخشه...
یا علی
جور دیگر باید دید !؟
به نام خدا
آدم مجبور میشه توی این فضای مجازی بعضی از چیزها رو بگه.
بنده یک اخلاقی دارم اینکه بعضی از اتفاقات پیرامونم را برای هدفم قیچی میکنم،
گاهی هم غافل میشم و یادم میره عهدم چی بوده.
یکی از چیزهایی که برای خودم حذف کردم ارتباط با آقایون به منظور دوستی هست و ... البته ازدواج نه
به طور کلی اگرکسی بهم پیشنهاد بده که: با هم آشنا باشیم تا بعد ببینیم چی میشه
، یک خط قرمز میکشم و بهش میگم که من نیستم.
خب طبیعی هست چنین آدمی یک راه جلوش قرار داره
اونم ازدواجه که تا حالا اونی که میخواستم پیش نیومده.
استادی دارم که قبلا در وبلاگ ازش صحبت کردم و پروفسور صداش میکنیم،
ایشون که بهم اجازه ازدواج ندادن چون میگن به عنوان پدرت به کس کسونش نمیدم ...
هرچند با هم سر ماوراءالطبیعه خیلی اختلاف نظر داریم و بنده هم گاهی به حرفشون گوش نمیدم.
یکی از نمونههاش این که ایشون میگن مجبور نیستی حتمن ازدواج کنی،
چون زندگیها خیلی ناموفق شدن و پسرا قدر تو رو نمیدونن (تعریف نیست)
بنابراین بهتره دوست باشی و اگر دیدی مناسبتن ازدواج کن.
خب این حرفها هم توی کله من نمیره چون دوستی با پسرا جز وابستگی چیزی نداره
و آخرشم میرن سراغ یکی دیگه خصوصا اینکه فکر میکنم اینکار مورد رضای خدا نیست.
از طرف دیگه خانواده بنده اصلا خانواده بستهای نیستن و دوست دارن که ما تنها نباشیم (من و خواهرم)
اگر در این بین پیشنهادی بشه از طرف پسری مبنی بر دوستی و بیرون رفتن برای شام و این قبیل چیزها
و احساس کنم ممکنه هدف خاصی داشته باشه، از طرف من رد میشه
و به خانوادم میگم که فلانی زنگ زد و دعوتم کرد و منم گفتم نه..
اینجاس که جیغ مامانم اینا در میاد که دیوانه چرا خودت محدود میکنی !؟
و من بدبخت هم باید سرکوفت تحمل کنم تا یادشون بره.
امروز هم یکی از دوستای خوب خانوادگیمون (آقا) زنگ زدن که حال بابا رو بپرسن و بیان منزل عیادتشون ...
بابا اینا هم خونه نبودن و شروع کرد شاکی شدن که چرا شما دو تا دختر به من چیزی نگفتید
و کارای بابا رو خودتون انجام دادید ..
پدرتون عین برادرمه و ال و بل ...
گفت: اون روز که با خانمم خونتون بودیم خیلی نگرانت شدم ... تو چته !؟ چرا اینجوری هستی !؟
منم گفتم: چمه !؟
گفت : اینقدر خودت محدود کردی ... رها شو و قیودت رها کن ...
گفت: اولا مطمئن باش توی جواب کنکورت قبول نمیشی چون توی مصاحبه ردت میکنن .. پارتی بازیه
دومن بزار رک بهت بگم تو با این ذهنیت تمییزت بعد از ازدواجت بدبخت میشی ،
چون زندگی مثل تصورت نیست ..
سوما نرو دنبال کا و درآمد ... خوش بگذرون
منم چون جای پدرم بود سکوت کردم و چیزی نگفتم
تا اینجا که گفتم: آخه آقای فلانی من خیلی از روابطم بخاطر خوش اومد خدا طرفشون نرفتم
اونوقت برای ازدواجم خدا میخواد این بندش تنها بذاره !؟
گفت: این خدا که میگی زن یا مرده !؟ کیه !؟ دیدیش !؟
حالا باید وجود خدا را بهش ثابت میکردم ... که دیگه جاش نبود چون اگر قرار بود متوجه بشه تا این سن متوجه میشد ...
گفت: تو چشات بستی... چشمها را باید شست جور دیگر باید دید ...
اصلا باید چشات باز کنم بعد خودم بشورم .. (شوخی نیود)
منم مثل این سادهها فکر کردم منظورش از اینکه خوش بگذرون
و طور دیگه زندگی کن یعنی برو دنبال علائقت ...
نگو نه این توی یک فاز دیگست ..
خواستم بگم که من کلی فعالیت به اصطلاح هنری دارم ...
منتظر جواب کنکورم تا ببینم چی میشه که خودش اومد میون حرفم خوشبختانه،
چون قطعن بعد ار منعقد شدن کلامم حتما بهم میخندید و میگفت خیلی پرتی...
آخرشم آره عزیزم شمارم که دارید بهم زنگ بزن من باید روی تو کار کنم..
چون ایمیلم خانمم هم چک میکنه نمیتونم از طریق ایمیل باهات صحبت کنم...
من که شمارش ندارم ... یعنی محل کار پدرم و دفتر تلفن منزل هست که عمرن تماس نگیرم ...
اما بعد از این تماس ... خدمت خدا عرض کردم خدا چیه جریان !؟
عالم آدم جمع شدن بگن اشتباه کردی؟
در حالیکه شرایطش داشتی بخاطر خدا خودت قاطی این مشائل دست پا گیر جامعه نکردی !؟
اگر نکردم فقط به این دلیل بوده که نخواستم خدا رو فراموش کنم..
چون وقتی قرار باشه منتظر شخصی، دوست پسری معشوقی باشم از روی خدا خجالت میکشم
آخه در اون زمان منتظر خدا نیستم...
گاهی میگم این شیطانه که داره اینا رو توی گوشم میخونه !؟
توی این دنیا چی ارزش داره !؟ دنبال پول بودن بلف زدن !؟ ا
ینکه چند تا دوست پسر داشته باشی یا چندتا دوست دختر !؟
من فقط در مورد خودم به خودم رابطه با پسرها رو به منظور دوستی توصیه نمیکنم ...
با همکار، هم دانشکدهای مشکلی ندارم،
اما اگر رابطه از چارچوب خارج شه سعی میکنم در صورت غیرقابل کنترل بودن خارج شم،
شایدم این افکار رو مبلغان دین توی سرمون کردن... نمیدونم!
این آقا که ازشون گفتم کاپیتان کشتی بودن و الان بازنشسته هستن ...
در انگلیس زندگی میکنن و الان ایران هستن ... شاید این فرهنگ اون فضاست ...
بعد ار این تماس داشتم به کلم بروکلی که توی دستام بود و برای خوردن آماده کرده بودم نگاه میکردم ...
به خواهرم گفتم به نظرت چقدر این کلم زیباست !؟ خالقش چقدر باسواده !؟
من به حرف قرآن گوش کنم یا به حرف آدمهایی که قدرت ندارن پلک زدنشون متوقف کنن !؟
من ظاهرم مثل بقیه دختراست ... نه بی قیدم نه سفت و سخت فقط بر اساس ظاهر اسمم بد در رفته ...
دوستای چادری من با چندین پسر ارتباط دارن ... براشون فرق نمیکنه که کیه !؟
مدرکش ... سنش ... تقوی... فقط با هم باشیم!
خیلی گیج شدم و نمیدونم این حرفها نشونست که یعنی کارم درسته یا غلطه!؟ دارم امتحان میشم !؟
یا علی
رنجش
|
به نام خدا
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متآثر است،
علت ناراحتی اش را پرسید.پاسخ داد:
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم.
جواب نداد و با بی اعتنایی و خود خواهی گذشت و رفت
و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.
سقراط گفت: چرا رنجیدی؟ مرد با تعجب گفت:
خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.
سقراط پرسید: اگر درراه کسی را می دیدی که به زمین افتاده
و از درد و بیماری به خود می پیچد
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟
مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .
آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.سقراط پرسید:
به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟
مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت
و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.
سقراط گفت: همه این کارها را به خاطر آن می کردی
که او را بیمار می دانستی
آیا انسان تنها جسمش بیمارمی شود؟
و آیا کسی که رفتارش نا درست است روانش بیمار نیست؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟
بیماری فکری و روان نامش غفلت است
و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد
و به او طبیب روح و داروی جان رساند.
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر
و آرامش خود را هرگز از دست مده
و بدان که هروقت کسی بدی می کند
در آن لحظه بیماراست.
یا علی
وزارت بهداشت و تزلزلهایش
به نام خدا
آبان ماه بود که آزمون شرکت کردم، و اواخر شهریور وقت ثبت نام بود.
گذشته از بدقولیشون برای تاریخ ثبت نام، وزارت بهداشت ظرفیت رشته بنده رو اعلام کرد:
4 نفر تهران 2 نفر اهواز. باعث تعجب ما شد،
چون هیچ وقت اهواز در این مقطع دانشجو نمیگرفت...
خلاصه بعد از اتمام وقت ثبت نام وزارت خونه اعلام کرد:
بعضی از رشتهها تغییر ظرفیت داشتن و دیدم که رشته بنده ظرفیتش شده 4 نفر و فقط هم تهران ..
دیوانهها الان اعلام کردن سه نفر ...
اواخر این ماه نتایج مرحله یک که دو برابر ظرفیته اعلام میشه و مصاحبه میشن ...
گمان کنم وقت مصاحبه بگن برین خونههاتون اصلن کی گفته ما دانشجو میپذیریم!!!
چقدر آخه تزلزل توی تصمیمگیری شوراهای یک وزارت خونه هست !؟
هر دم از این باغ بری میرسد.
نکته جالبتر اینکه باز وزارت خونه یک فراخوان جذب هیئت علمی داده بود که جغرافیایی بود.
بنده هم مدارکم و به دانشگاهی ارسال کردم که در غرب کشور بود ...
بعد از چند ماه که اردیبهشت 88 بود زنگ زدن بیائین اینجا ببینیمتون،
ما هم گفتیم چشم و رفتیم . یک ساعت اونجا کار داشتیم
که کارشون هم پر کردن فرم و سوالهای اجغ وجغ بود.
بعد از تموم شدن کارمون برگشتیم تهران و هی منتظر که آخر اینا کی رو میخوان...
که باز شهریور 88 تماس گرفتن و نامهای از طرف دانشگاه فرستادن که:
سرکار خانم معید بازم مدارک ارسال کنید.
زنگ زدم بهشون که آقا جریان چیه !؟
گفتن: فرمهای وزارت خونه عوض شده و باید از نو شروع کرد و دوباره پر کنید !
هنوز منتظریم و کماکان نیرو نگرفتن ..
من نمیدونم اینا کاغذ چک نویس میخوان درست کنن .. چشونه !؟
بازی درآوردن ....
در حالی که چند آیتم اون فرم حذف شده بود و چیزی اضافه نشده بود
جز شرح حالی از خودتون.
آدم میمونه اینا چطور فکر میکنن.
یا علی
پینوشت1: این بلاگفا هم رسما قاطی کرده، باید اسباب کشی کرد جای دیگه.
پینوشت2: موزیک وبلاگ تغییر کرده، حتمن گوش کنید.
از دوستانم ممنونم
به نام خدای پاک
توی این مدت قدر چند سال گریه کردم و خیلی دلنازک شدم.
وقتی با خواهرم هستم و قراره به کسی زنگ بزنیم یا آشنایی منزلمون زنگ بزنه
دعوا داریم که کی برداره یا کی زنگ بزنه ...
چون هر دو میترسیم اشکامون جاری شه و همه چی لو بره.
دیشب کار واجبی پیش آمد که مجبور شدیم بر خلاف معمول حدود ساعت 8 از خونه بریم بیرون
و امانتی رو از کسی بگیریم.
خواهرم که پارک کرد بهش گفتم: "از الان گفته باشم من نمیرم دم درشون، خودت تنها برو."
عین این نی نی های 2 ساله سرش گذاشت روی فرمون شروع کرد به التماس کردن
که تو برو من نمیتونم ... آخرش مغلوب شد و رفت که دلم نیومد گفتم منم میام...
آخه اگر هر دو میرفتیم حتمن تعارف میکردن که چند دقیقهای بشینیم ..
الحمدلله اینطور نشد و بخیر گذشت ...
خلاصه هدفم این بود که بگم چقدر این اشکها آدم آروم میکنه.
از دوستانی که پیغام خصوصی گذاشتن و دلداریم دادن تشکر میکنم
و محتاج به دعای خیر همه هستم.
یا علی
اخطار
به نام خدای متعال
متن و تصاویر زیر را توسط ایمیل دریافت کردم و جهت اطلاعرسانی در اینجا هم قرار دادم.
"با درود! قابل توجه دوستانی که از کافی نت استفاده میکنند وسیله سیاه رنگی که در عکس میبیند و در سر راه کیبورد و هارد قرار گرفته، تمامی نوشته های شما را در خود ذخیره میکند . به جز مسائل امنیتی مراقب نوشتن شماره تلفن و شماره حساب, پسوردهای مهم و غیره باشید. پیش از استفاده از کامپیوترهای کافی نت پشت آن را چک نمایید."


لطفن ارام باشید
بعضیها چقدر خدا خدا میکنن
چقدر ادعای دین داریشون میشه
اما هنوز خلقشون تنگه و کلی عصبی هستن
از نوشتههاشون داد میزنه
فقط خودم نخوندم که بگم چون نقد شدم اینطور فکر میکنم
از چند نفر دیگر هم خواهش کردم بخونن
و اونها هم نظر موافق بنده دادند با شدت بیشتر
به این معنی که "تابلو هست طرف عصبانیه"
به همین دلیل با انسانهای عصبانی بحث نمیکنم.
چون رفتارهاشون تنش زاست
کسی رو که خودش زده به خواب نمیشه بیدار کرد.
به امید هوشیاری
یا علی
مرد باربر
به نام الله تعالی
چهار پنج روز پیش بود که رفته بودم بازار تهران ...
خیابان پانزده خرداد، از مسجد شاه داشتم رد میشدم که آقایی مسن، تکیده
با محاسن سفید دیدم، یک عرقچین هم روی سرش بود و چهره مهربونی داشت که از کنارم رد شد ...
نمیدونم چرا این آدم موند توی ذهنم ...
در هر صورت مدت 20 دقیقهای که توی تیمچه بودم ندیدمش ... وقتی داشتم بر میگشتم دیدم به به!!!
این حاج آقای دوست داشتنی من داره دولا دولا راه میره و کلی بار روی کولش هست ...
میخواستم همونجا وایسم و بزنم توی سر خودم ..
متاسفانه چون جمعیت زیاد بود و پنجشنبه بود نمیشد بایستم
و مجبور شدم با حاجی کلی از مسیر رو تا داخل مسجد شاه همراهی کنم ...
و کاری هم ازم برنمیومد ... میخواستم ازشون عکس بگیرم که گوشی همرام نبود ...
خودم هم که نمیتونستم باری از دوشش بردارم
شاید میشد 70 سالش ... اما هنوز کار میکرد ... کار بد نیست اما نه باربری
این نشون میده این بابا دنبال روزی حلاله ... که بدبختانه پول حلال هم کمه و راحت به دست نمیاد
همه جوونها راست قامت و این پیرمرد خم شده بود و بابری میکرد ...!
نمیدونم چطوری کسبه دلشون اومد بهش بار بدن ببره ... همه با چرخ میبرن این روی کولش میبرد ...
چند روزه این اتفاق توی ذهنمه و نمیدونم چه کنم ...
گاهی میگم برم بازار پیداش کنم ببینم اگر کسی از اطرافیانم کار سبکتر سراغ داره بسپرم تا این بنده خدا هم
راحت شه ... ا
نمیدونم
یا علی
شکوائیه از کی به کجا !؟
به نام خدا
شما فرض کن یک جملهای رو یا یک تصویر شایدم یک مفهموم هر روز برات به دفعات تکرار بشه..
چی میشه !؟ معلومه اون مفهوم در ذهن تو نهادینه میشه و ذهنت و پر میکنه
و بعد بازتابش در زندگی روزمرت خواهد بود.
چرا اینا رو گفتم !؟ دلم پره ... پر...
وقتی این شلوغیها انتخابات و فریبکاریها شروع شد
اونقدر خانواده من متاثر شدن که کلن تلویزیون ایران تحریم کردیم
و یک رسیور برای حال خریداری کردیم تا همه خانواده از برنامههای متنوع آنتن استفاده کنن
پیش تر از اون رسیور و دم و دستگاه داشتیم اما اصلن نگاه نمیکردیم
و در حال نبود .. چون خوشمون نمیومد این ابتذال وسط خونه باشه
بهرحال در اثر این ناهنجاریهای انتخابات و
از لج ضرغامی از خرداد ماه ما تلویزیون ایران ندیدیم و گوشمون راحت شد و کمتر جوش زدیم
اما توی دردسر بدتری افتادیم
بابا هر کانالی میزنی ... کل بحث پیرامونه روابط دو جنس مخالفه و کلی حاشیه
یکی زن داره صد تا دوست دختر هم داره
یکی شوهر و بچه داره دوست پسر داره
یکی دیگه مریضه .. یکی سفیده عاشق سیاه میشه
یکی طنازی میکنه
خفمون کردن
تابلو شدن اینا با این تهاجم فرهنگی و شستشو مغزی
همینه جوونهای ایرانی توی خیابون مثل فشیونرا هستن
بابا ولله در اروپا از این خبرا نیست
اگر با این ریخت برید بیرون قطعن فکر میکنن مغز این آدم معیوبه و عضو گروه خاصیه
اینا همش برای ما هست
برای اینکه فکرمون نصاحب کنن و ما را عقب نگه دارن
اصلن چرا اکثر اخبار فرانسه 24 و بی بی سی ورد در ارتباط با بدبختیهای آسیا و آفریقاست
اینا هدفشون ما آسیائی های با ریشه و باهوش هستیم
میبینن نفت داریم
گاز داریم
میگن بذار سرشون گرم کنیم و در ازاء اون گازشون میگیریم
حالا چرا اول گفتم اگر یک مفهومی براتون هر روز بارها تکرار بشه چه اتفاقی میفته !؟
هیچی میشه مملکت شیر تو شیر ما (جوونها میشینن پای همین آنتن و کانالهای مستهجن)
دختر و پسر از بس که میبینن همه رابطه ج ن س ی دارن ... بدبختها توی کوه
توی ماشینشون و هزار جای دیگه
خلوت میکنن
هر دفعه رفتم کوه یک افتضاح کاری از اینا دیدم
بنده زیاد آدم عیب جویی نیستم
ولی واقعن میرم کوه سرم هر طرف میچرخونم یه خلوتی میبینم (بسه بابا)
خلوت این آدمها یک موضوع کاملن خصوصیه که اصلن نباید نمود عمومی داشته باشه
بله در اروپا اینطوره
فرانسه
ایتالیا
اما اینها هم کارشون غلطه
اشتباه میکنن و چوبش با آسیبهای اجتماعی و بچههایی که میمونه رو دستشون و میبخشن به دیگران میخورن
بله در اروپا هم همجنس گرایی و ازدواج ه م ج ن س گرایان قانونیه
اما قانون شیطانه
من نمیگم اینجا بهشته
ولله بنده هم طالب اسلام حقیقی هستم نه این اوضاعی که داریم
اما ما نمیتونیم یهو قوانین و نوع فرهنگ غرب و بدون آمادگی وارد کشور خودمون کنیم
وقتی میرم کوه دلم میگیره
با خودم میگم پس من چرا تنها هستم !؟
ببخش
دلم پر بود
پایان شکوائیه
یا علی
مجادله در ادبیات بر سر یک خال
به نام خدا
حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
فاطمه دریایی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟
میلاد پربرکت امام رضا (ع) مبارک
به نام خداوند پاک
این هم پیامک قشنگی که امروز دریافت کردم:
"زائری بارانیام آقا به دادم میرسی؟
بیپناهم، خستهام مولا، به دادم میرسی؟
گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگیام
ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بستهام،
هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی؟"
اربابمون امام رضا(ع) نه از سر اغراق که به طور شگرفی رئوف هستند.
بنده به مدت سه سال در جوار بقعه منوره ایشون زندگی کردم
و یک سال اول ندرتن خدمتشون میرسیدم و عرض ادب میکردم ... چون از خصوصیات وجودی این
حضرت بزرگوار آگاه نبودم .. بعد از یک سال طوری شد که دیگه دل کندن از آقا برام ممکن نبود
هر شب نماز مغرب خدمت ایشون میرسیدم و منور به نور الهی ایشون میشدم.
با تمام روسیاهیم وقتی از حرم بیرون میومدم به حدی احساس سبکی میکردم که
انگار باری بر دوشم بوده و برداشته شده...
و الان حسرت اون روزها در دلم هست..
متاسفانه خیلی کم هستند مشهدیهایی که خدمت آقا برسن .. نمیدونم چرا!
بهرحال بنده هم در یک سال اول داشتم شبیهشون میشدم
که آقا خودشون لطف کردن و کمی آدم شدم.
بهترین سلامها، درودها و رحمت های الهی بر روان مطهر اربابم رضا
یا علی
جهل و شیطان
به نام الله تعالی
متن زیر را توسط ایمیل دریافت کردهام، و منبع اصلی آنچنانکه در ایمیل ذکر شده سایت:
www.darhami.com میباشد.
"جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت. شیطان هر روز صبح از
جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم
ها می پاشید و خوشحال بود، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد...
خورشید ، تاریکی را می شست . می برد و شیطان برای آوردن تاریکی هی راه
بین جهنم و روز را می رفت و برمی گشت. و این خسته اش کرده بود.
شیطان روز را نفرین می کرد. روز را که راه را از چاه نشان می داد و دیو را از آدم.
شیطان با خودش می گفت: کاش تاریکی آنقدر بزرگ بود که می شد روز را و نور
را و خورشید را در آن پیچید یا کاش …
و اینجا بود که شیطان نابینایی را کشف کرد: کاش مردم نابینا می شدند.
نابینایی ابتدای گم شدن است و گم شدن ابتدای جهنم.
اما شیطان چطور می توانست همه را نابینا کند! این همه چشم را چطور می شد
از مردم گرفت!
شیطان رفت و همه جهنم را گشت و از ته ته جهنم جهل را پیدا کرد. جهل را با
خود به جهان آورد. جهل ، جوهر جهنم بود.
حالا هر صبح شیطان از جهنم می آید و به جای تاریکی، جهل روی سر مردم می
ریزد و جهل ، تاریکی غلیظی است که دیگر هیچ خورشیدی از پس اش بر نمی آید.
چشم داریم و هوا روشن است اما راه را از چاه تشخیص نمی دهیم .
چشم داریم و هوا روشن است اما دیو را از آدم نمی شناسیم.
وای از گرسنگی و برهنگی و گمشدگی.
خدایا ! گرسنه ایم ، دانایی را غذایمان کن.
خدایا ! برهنه ایم ، دانایی را لباس مان کن.
خدایا !گم شده ایم ، دانایی را چراغ مان کن.
***
حکیمان گفته اند: دانایی بهشت است و جهل ، جهنم.
خدایا ! اما به ما بگو از جهنم جهل تا بهشت دانایی چند سال نوری ، رنج و
سعی و صبوری لازم است !؟"
دستهای کوچک دعا
|
به نام خدا |
|
دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بینالمللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار میشود و دعاهای بچههای دنیا را جمع آوری میکند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه میدهد. دعاهایی که میخوانید از بچههای ایران است.
لطفاً آمین بگوئید: یا علی |
چقدر تفاوت



به نام خداوند عظیم الشان
یکی دو هفته پیش بود ،
خواهرم بهم زنگ زد که ببینه نزدیکه محل برگزاری کلاسش هستم یا نه.
متاسفانه من اونجا نبودم .. از اونجایی که هوا تاریک شده بود، بهش گفتم اونجا بمونه تا برم دنبالش،
سریع مانتوم رو پوشیدم و حرکت کردم...
در طول مسیر که طولانی هم نبود آلبوم رندان مست استاد شجریان رو گوش میکردم
تا اینکه خواهرم پیدا کردم و سوار ماشین شد و برگشتیم...
خب .. جلسه اول کلاس زبانش با این استاد بود
و مثل همیشه مشتاق حرف زدن و بیان ارزیابیش در ارتباط با کلاس..
شروع کرد به صحبت و من مشغول رانندگی بودم ...
چند جملهای حرف زد و گفت: "گوشت با منه !؟"
منم بهش گفتم که لطفن فعلن صحبت نکنه که به شدت درگیر این قطعه هستم...
فقط دلم نمیخواست زود برسم خونه و با کمترین سرعت رانندگی میکردم ..
یه حسی داشتم که دوست نداشتم تموم بشه...
میشد سی دی رو بیارم خونه و آوردم
اما احساس اون لحظم مثل انرژی فراوانی بود که داشت در وجودم سرازیر میشد.
تا به حال نشده علاقه ویژهای به جاز ، راک و متال داشته باشم ...
بارها تست کردم اما جذاب نبوده برام ...
وقتی میبینم خیلی از جوانها مثل خودم شیفته این نوع موسیقی هستن ...
میگم چرا پس من اینطور نیستم؟!
یا اگر جایی حرفی از خواننده محبوب زده شه ... اکثرن بنده مورد استهزاء قرار میگیرم...
یا میشنوم که این سبک موسیقی مال بالای 60 ساله هاست ...!
عجیبه ... واقعن !
معتقدم که اگر این افراد هم چند دقیقهای به خودشون بها بدن
ارزش این موسیقی غنی را خواهند فهمید...
همینطور آهنگهای ترکی (ترکیه) ساختار فوقالعاده روح نوازی دارن که قابل ستایشه.
وقتی دخترداییهام که میان خونمون سر اینکه چرا این موسیقی رو دوست دارید بحث داریم ...
و میگه خونه عمه (منزل ما) مهدیه تهرانه! چرا ؟
چون ساسی مانکن و حسین تهی گوش نمیکنیم ... و لذت نمیبریم،
و خونه عمه کوچیکه کویته ! چون دائمن موسیقی های بسیار بسیار بیخود در حال پخش شدنه...
و همه در حال رقص و پایکوبی هستن...
البته منزل ما هم عزاداری نیست ... و مراسم مذهبی هم برگذار نمیشه...
چی شد این حرفا رو زدم...
برنامه AMERICA'S GOT TALENT توسط سه داور داوری میشه به نامهای پیرس، شارون و دیوید ...
بین این سه نفر خانم شارون خیلی نرمال و مودب تر هست و جذاب ..
بنده هیچ شناختی نسبت بهش نداشتم
فقط میدونستم که شوهرش یک سبک خاص از موسیقی کار میکنه.
در طول برگزاری این دوره تا به حال
دو نفر با شمایل شبیه شوهر شارون به عنوان کاندید فرد مستعد اجرا داشتن
و من باورم نمیشد شوهر این آدم همچین شکلی باشه... !!
حتی به یکی از شرکت کنندهها گفت من باور نمیکنم تو شوهرم نیستی لباستو درآر ... که شوخی بود ...
راغب شدم اسم خودش و شوهرش سرچ کنم...
به هر حال نتایج اصلن جالب نبود و هنوزم نتونستم تناسبی بین این دو نفر ببینم.
این زوج از ثروتمندترین زوجهای بریتانیا هستن
و همسرش Osburne Ozzy از پایه گذاران سبک متال در بریتانیا است
که مشکلات بسیار زیادی داشته ... از روز عروسیش جریانات زشت و زننده داره تا امروزش ...
در یکی از اجراهاش در سالهای پیش
طبق برنامش قرار بوده تعدادی کبوتر رو در آزاد کنن تا تماشاگرها بیشتر خوشحال شن
و راغب به برنامه آزی و بد حادثه دید که نتیجه نداد
همونجا یکی از کبوترهای بیگناه را میگیره و با دندون سرش از تنش جدا میکنه
و تف میکنه روی زمین و دهانش آغشته به خون بوده...
به کرات در حال مستی در مقابل مردم کارهای زنندهای انجام داده که قابل گفتن نیست.
یادمه چند سال پیش یکی از دوستای خواهرم مقلد این هوی متالهای سیاه پوش بود
ازش شنیدم که روی سن کلی جوجه آوردن و وقت اجرا لهشون کردن ...
این حرکات زشت باعث میشه نوجوانها و جوانهای خام این تیپ کارها رو انجام بدن ...
که میدن و این یعنی تخریب روح و روان یک نفر که خودش باعث گسترش این رفتارها در جامعه میشه...
این همه بین موسقی ما و سبک متال تفاوت هست ... و این همه تاثیر متفاوت ... قابل تامله !
مادرم بعد از دیدن این اجراها گفتن: "اینها اگر استاد کلهر بیینن چه میکنن!؟"
بنده هم گفتم:"اینها قدر نمیدونن همین آزی حقشونه!"
تمام حرفم این بود که بگم موسیقی و رفتار مشاهیر موسیقی میتونه تاثیرات فراوانی داشته باشه.
که دقیقن برای فروش بیشتر آلبومهاشون در جهت عکس ازش استفاده میکنن.
به امید بیداری و آگاهی همه جهانیان
یا علی
خدمت به خلق
به نام الله بی نیاز
لازم نیست حتمن شهادتین رو بگی و مسلمون بشی ... باید به ندای پنهان شده فطرتت عمل کنی.
لیزا شانون از طریق برنامه آپرا در سال 2005 با زنان محروم کنگو آشنا میشه
و متوجه میشه هر شخص با پرداخت ماهی 27 دلار
به یک زن از این کشور میتونه به امرار معاش او کمک کنه...
لیزا به ندای درونیش گوش میکنه و به کنگو سفر میکنه
تا دو زنی رو که تحت سرپرستی مالی گرفته ببینه ...
و اونجا با زندگی بسیار محقر و ناچیز این زنان سختکوش آشنا میشه.
در نهایت تصمیم میگیره سازمانی را برای کمک به این زنان احداث کنه...
که در واقع تمام زنان دنیا میتونن با پرداخت 27 دلار در ماه
یک یا چند زن اهل کشور کنگو و ساکن اون کشور را تحت
حمایت مالی خودشون قرار بدن.
اپرا با در یک برنامه و با اطلاع رسانی 2 دقیقه خانمی به نام زینب
تونست اینطور به زنان کنگو خدمت کنه و به دنبال اون لیزا
شروع به فعالیت کرد.
لیزا در مصاحبه خودش گفت که با وجود خفقان نظامی شدید در کنگو،
دیدن شاد شدن این زنان محروم باعث میشه احساس
انسان دوستیش تازه بشه و انرژی زیادی بگیره.
خدمت به خلق هم همت بلند میخواد که بنده ندارم ...
دست راست لیزا بر سر من که هنوز اندر خم یک بن بست هستم!
پی نوشت۱: لینک وب سایت لیزا در بخش پیوندهای روزانه قرار گرفت.
پی نوشت۲: وضعیت اسفبار زنان مظلوم کنگو را در این لینک مطالعه کنید.
یا علی
Zoo Sadism
به نام خدا
چند هفته پیش برنامه اپرا به سرگذشت خانم جوانی مراجعین دکتر فیل پرداخته بود،
و از طرفی آشتی دوباره فیل و اپرا هم بود و خاتمه دادن به حرف و حدیثها،
که این بخشش زیاد موثق نیست به همین دلیل به این موضوع نمیپردازم.
در یکی از جلسات گروهی دکتر فیل،
همه باید آزار دهندهترین وجه زندگی خود را بیان میکردند، و با دیگران سهیم میشدن...
تا اینکه نوبت به ملیسا رسید.
جریان از این قرار بود که پدر ملیسا یک قاتل زنجیرهای بوده و در حال حاضر در زندان است،
و این خانم در دوران نوجوانی سنگ صبور جنایتهای پدرش بوده،
و این جانی جزئیات قتلهای مرتکب شده خود را به راحتی برای ملیسا تعریف میکرده،
و این دختر هم هرگز به کسی چیزی نگفته بوده...
ملیسا از این ناراحت بود که چرا باید چنین حرفهایی به من زده میشد!؟
و به این دلیل که خودم را مقصر میدانم، هرگز نتوانستم با دیگران در این رابطه درد دل کنم.
بهرحال دکتر فیل از ملیسا پرسید که آیا تا به حال پدرت حیوانی را مورد آزار قرار داده؟!
و ملیسا نمونههای منزجر کنندهای از حیوان آزاری پدر بیولوژیکی خود را شرح داد .
نکته مهمی که دکتر فیل اشاره کردن حیوان آزاری است که در انگلیسی Zoo Sadism خوانده میشود.
طبق توصیه این کارشناس اگر پدرها و مادرها در کودکانشون نشانههای از این رفتارها را میبینند
حتمن باید جدی بگیرند و به دنبال درمان آن باشند
اگر در اینترنت هم واژه حیوان آزاری را سرچ کنید
نتایج متعددی خواهید دید که بسیار هشدار دهنده هست .
دو هدف از بیان این موضوع داشتم :
1- اطلاع رسانی
2- بیان ابهامات ذهنی خودم
دوران کودکی تا نوجوانی من با دو پسر بسیار زیرک و بازیگوش سپری شد .
با دیدن این برنامه اپرا خاطرات تلخ و شیرین در ذهنم مرور شد.
یکی از این خاطرات سوزاندن مورچهها توسط نور کانونی شده ذره بین بود
یا کشتن مورچهها با کش ماست.
خدا رو شکر هرگز چنین کارهایی نکردم،
اما عجیب هست که غالبن آقا پسرها در دوران کودکی دست به چنین کارهای زشت و ناپسندی میزنند،
و شاید این شعر کوچههای کودکی که "پسرا شیرن ..." ناشی از همین وجه شخصیتشان باشد.
هرچند همه مردها قاتل سریالی نیستند اما شاید این استعداد در مردها نسبت به زنها بالقوه تر باشد.
این نتایج کاملن شخصی هست و بنده هیچ خصومتی با مردها ندارم.
جامعه شناسها و آسیب شناسان اجتماعی در این رابطه صاحب نظر هستند.
یا علی
حمد، ستایش و صمیمانهترین احترامها مخصوص الله تعالی است
هو العزیز
روزها به سرعت سپری میشن و شبها پی در پی در گذر ...
چه اسرار و رموزی که در تاریکی شبها نهفته هست
و جز با بیداری جسم و دل کشف نمیشه
اما من هنوز هیچی از الله تعالی نفهمیدم ... فهم عمیق ... فهمی که با جانم آمیخته بشه
و همیشه در خاطرم بمونه
خورشید غروب میکنه ... و در کتاب آسمانی خدا بارها فرموده شده که
در اینها آیاتی است برای کسانی که متذکر میشوند ...
اما باز هم من نفهمیدم ...
(بارها که این ایات را خواندم به خدا گفتم :"خدا با کی هستی !؟ با کی داری حرف میزنی؟"
همین طلوع خورشید ... که کلی علم درش پنهان هست ... برام یک امر حتمی هست ...
من چقدر ظرفم کوچیکه! چقدر ! اصلن اگر ظرفی داشته باشم !
همه ما دم به دم ... لحظه به لحظه در معرض ریزش باران رحمت خداوند عظیم الشان هستیم
اما نمیبینیم..
شکرانمون با نعمات متعددی که ازشون بهرهمند میشیم برابری نمیکنه! از همه هم بدتر خودم هستم.
از همه شرمندهتر من هستم.
برای نجات مردم فیلیپین دعا کنید.
یا علی
موبایل هم خطرناک هست
متن زیر توسط ایمیل دریافت شده و چند عکس هم ضمیمه بود که به دلیل کمبود وقتم
فرصت نکردم آپلود کنم... کاش یک متخصص جواب بده که آیا این امر امکان داره !؟
یا دلیل دیگری هم داشته !؟
"چند روز پیش شخصی در حال شارژ کردن موبایلش در کنار تختش بود.
در همان حال کسی به موبایلش تماس گرفت.
او در حالیکه موبایل به برق وصل بود به موبایل جواب داد.
پس از چند ثانیه جریان برق به موبایل که به پریز برق وصل بود منتقل می شود
و این جریان قوی به مرد جوان منتقل میشود و او با شدت بسیار به زمین پرتاب می شود.
پدر و مادر او از صدای مهیبی که شنیده بودند با شتاب به اتاق او میروند
و او را بیهوش روی زمین با ضربان ضعیف قلب و انگشتان سوخته پیدا می کنند.
او به سرعت به بیمارستان منتقل میشود اما متاسفانه وقتی رسیده بود بیمارستان مرده بود.
موبایل یک اختراع بسیار مفید مدرن است.
اما باید مراقب باشیم که میتواند وسیله مرگ هم باشد
هرگز از موبایل زمانی که به برق یا کامپیوتر وصل است استفاده نکنید. "
یا علی
حکایتی از جناب سعدی
هو المجیب
چند شب پیش جلسه سخنرانی بودم که یک مهمان مدعو داشتن
و ازشون خواستن چند جملهای برامون صحبت کنن ...
ایشون از شاگردان آیت الله حکیم که در قید حیات هستن بودن .. بسیار بیان شیوایی داشتن
در بین صحبتهاشون حکایتی را از جناب سعدی فرمودن ..
در ابتدا اشاره کردن که جناب سعدی اهل بیان حکایتهای اغراق گونه نیستن
داستان از این قرار بوده که جوانی در شهری زندگی میکرده و پهلوان بنامی بوده
و همه در مبارزاتش شکست میخوردن
یک روز بعد از یکی از همین خودنماییهاش رو میکنه به آسمون و میگه:
خدایا ازرائیلم بفرست تا باهاش کشتی بگیرم و شکستش بدم ...
بعد از مدتی این آقا دچار بیماری میشه و در بستر بوده و قدرت تحرک هم نداشته ..
روزی از روزهای بیمارش یک موش لنگ ( نه موش سالم) از روی سینه این مرد رد میشه
و او توان دور کردن و راندن این موش را از خودش نداشته...
بله اینطوریه... قدرت بالاتری هست... در که همیشه رو یه پاشنه نمیچرخه!
به امید ظهور
یا علی
از قدیم گفتن گهی زین به پشت و گهی پشت به زین .. نوبت ما هم میرسه
میدونی چیه !؟
شب و روز کار میکنیم ... با سرعت میرونیم تا برسیم سرکار و پول سازی کنیم
و یه تیکه زمین بخریم به نام خودمون !
یا شده دعوای بین زن و شوهر سر به نام زدن ملک و زمین باشه و هزاران مورد از این دست !
چه دعواهایی چه استرسهایی .. فراوونه..
اما همه غافلیم که بابا! صاحب خانه خداست .. این زمینها مال اونه ...
آخرشم وارث اصلی خود خداوند متعال هستن !
اول و آخر مال الله تعالی است و ماباید امانتدار باشیم ... دست ما به امانت سپردن .. همین ...
نباید دل بست بهش ... تموم میشه ...بالاخره که میمیریم ...
زمینمون که با خودمون نمیتونیم ببریم اون دنیا !
همچنین عناوین مادی و دنیائی دیگه ... مثل همین قدرت که توی کشور خودمون سرش دعواست ...!
اینم موندگار نیست ... مالک و قادرمطلق خداوند عظیم الشان هست
و جز او هیچ کس نمیتونه منم منم کنه !
اگر زیاد حرف بزنه خدا خوب سرجاش میشوندش ...
من هم منتظرم تا این عذاب الهی رو که بر سر این شیادان خواهد بارید رو ببینم .. به زودی زود ...
بابا ملت کار و زندگی دارن ... از ظهر نمیشه رفت توی اینباکس ... هیچ ایمیلی رو نمیشه چک کرد !
هات میل، یاهو، جی میل !
فکر کنم پس فردا کشور کلن سرپوشیده شه و دور تا دور مرزها هم چادر کشیده شه
تا هیچکس نفهمه اینجا چه خبره !
ما هم که اصلن خبر نداریم چرا یهو روز قدسی این اینترنت بیچاره قطع شد و بلاگفا فعال نبود ...
ما هم دور از جون همتون از همه جا بیخبر ...
اینطوری که بدتر ملت گوشاشون تیز میکنن ببینن چه خبره !
در هر حال گفتمان بهتر از کتک کاریه ...
هر کس هم هر کار ناپسندی کنه... هر کاری ...
چه در حق خودش چه در حق ملت نتیجش را در هر دو دنیا خواهد دید
خداوند متعال سریع الحساب هستن ... حساب کتاب هم از هممون بهتر بلدن ...
ما هم شاگردی خدا رو کردیم که فهمیدیم
دو دو تا میشه چهار تا... حالا برای خودمون کلی ادعای پروفسوری و علامه بودن و کاردرست بودن
میکنیم. کاش این قرآن از توی قفسهها خونمون برداریم ببینیم دنیا دست کیه!
یا علی
ماه مبارک رمضان و روزهای پایانی
به نام خداوند خیلی خیلی خیلی مهربان
ماه مبارک رمضان داره تموم میشه و به شدت بیتاب و غمگینم ...
انگار بخشی از وجودم داره ازم جدا میشه !
سالهلی زیادی روزه نمیگرفتم ... به این دلیل که دکتر برام ممنوع کرده بود ...
الحمدلله مشکل جسمی نداشتم اما میگفتن ضعیفی و با
روزه ضعیفتر میشی... خانواده هم دائمن اصرار که تو نباید روزه بگیری
اما به لطف خدا چند سالیه پر روتر شدم و حرف
توی کلم نمیره و روزه میگیرم... نمیدونم چه سریه که بار معنوی این ماه اینقدر زیاده ...
شاید تلقین باشه ... اما تلقین خوبیه
کاش همه ماههای سال اینقدر به آدم انگیزه میداد...
بله به خود آدم بستگی داره... خلاصه بنده که از الان غصه گرفتم که تا
سال بعد آیا زنده هستم ؟ سالم هستم !؟ میتونم ماه مبارک رمضان سال بعد رو هم ببینم !
ماه مبارک رمضان امسال برای بنده خیلی برکت داشت ...
امسال خیلی آرامشم بیشتر از گذشته بود و امیدوارم این فرآیند برای
همه اتفاق بیفته...
نتیجه مهم دیگری که گرفتم این هست که با خدا باید راحت صحبت کرد ...
هر چقدر خودت رو در تکلف قرار بدی از خدای متعال دورتر میشی!
درسته ایشون صاحب جلال و کلی صفات عالی دیگه در مقیاس بینهایت هستن
که وقتی بهشون فکر میکنی احساس لهشدگیبهت دست میده...
احساس هیچی بودن و کم بودن ...
اما در عین حال خداوند بسیار متواضع هستن که اینقدر نزدیکن بهمون !
به همه ما ... گناهکار و پاک !
خدا هم در عرش هست هم میفرمایند از رگ گردن به شما نزدیکترم ...
و گاهی آدم این نزدیکی رو احساس میکنه ...
ای کاش همیشگی باشه
برای مریضها و گرفتارها همیشه دعا کنید تا با این دعاها خودتون بیمه بشید!
یا علی
نرم افزار بررسی رابطه عاشقانه
به نام خداوند محبوب
یکی از دوستان فاضل وبلاگ نویس برنامه ای را برای بنده لینک کردن که یک نرم افزار ارزیابی رابطه
عاشقانه هست ... در این نرم افزار تعدادی سوال مطرح میشه که با پاسخ به سوالات در پایان نتیجه
ارزیابی میشه ... به هر حال طبق نوشته هاشون برنامه نویس محترم در ویلاگ از نظرات مفید استقبال
می کنن ... لینک ایشون در پیوندها وجود داره ... به دلیل اینکه نگاهی هم به وبلاگ پر محتواشون
بندازید و لذت ببرید.لینک مستقیم دانلود نرم افزار را قرار نمی دهم.
راستی من خودم در این نرم افزار اسم معشوقم را "هیچکی" نوشتم چون حقیقتن هیچکی !
در پایان نتیجه چنین آمد:
"آمار هاي بدست آمده نشان دهنده اين است که تقريباً در رابطه شما هيچ يک از عناصر عشق و جود
ندارد. اين رابطه مانند رابطه با مردم عادي است. اگر احساستان درباره معشوقتان از اين نوع باشد
مي توان گفت رابطه عاشقانه تان در معرض خطر است."![]()
همیشه عاشق بهترین باشید
یا علی
پی نوشت:
گفتم حداقل بذار اونهایی که در رابطه ای عاشقانه قرار دارن با این نرم افزار رابطشون را ارزیابی کنند.
بهشت فروختن بهلول
به نام خدا
روزی بهلول نزدیک رودخانه، لب جوئی نشسته بود
و چون بیکار بود مانند بچهها با گلها چند باغچه کوچک ساخته بود.
در این هنگام زبیده زن هارون الرشید از آن محل عبور مینمود،
چون به نزدیک بهلول رسید سوال نمود: بهلول چه میکنی؟
بهلول جواب داد: بهشت میسازم.
زن هارون گفت: از این بهشتها که ساختهای میفروشی؟
بهلول گفت: میفروشم
زبیده گفت: چند دینار ؟
بهلول گفت: صد دینار
چون زن هارون میخواست از این راه کمکی به بهلول نموده باشد
فوری به خادم خود گفت: صد دینار به بهلول بده
خادم پول را به بهلول داد و گفت: قباله نمیخواهد؟
زبیده گفت: بنویس و بیاور.
این بگفت و به راه خود رفت. بهلول پولها را بین فقرا تقسیم نمود
و از آنطرف زبیده همان شب خواب دید که باغ بسیار عالی که مانند آن در بیداری ندیده بود
و تمام عمارت و قصور آن با جواهرات هفت رنگ و با طرزی بسیار اعلی زینت یافته
و جویهای آب روان با گل و ریاحین و درختهای بسیار زیبا با خادمین و کنیزهای ماه رو
و همه آماده به خدمت او عرضه نمودند و قباله تنظیم شده به آب طلا به او دادند
و گفتند این همان بهشت است که از بهلول خریدی. زبیده چون از خواب بیدار شد خوشحال شد
و خواب خود را به هارون گفت.فردای آنروز هارون به دنبال بهلول فرستاد.
چون بهلول آمد به او گفت: از تو میخواهم این صد دینار را از من بگیری
و یکی از همان بهشتها که به زبیده فروختی به من هم بفروشی.
بهلول قهقهه زد و گفت: زبیده نادیده خرید، تو شنیدی و میخواهی بخری
ولی افسوس که به تو نخواهم فروخت.
31 آگوست روز جهانی وبلاگ بر وبلاگ نویسان مبارک !
به نام پروردگار متعال
متل اینکه امروز روز جهانی وبلاگ هست، آقای صلواتی لطف کردن و تبریک گفتن ..
بنده هم از همینجا به ایشون و سایر هموطنان وبلاگ نویسم تبریک عرض میکنم و امیدوارم
همه، وبلاگهای پرطرفداری داشته باشن ... آنچنان که همیشه بیانگر حقیقت و راستی باشه
نه جانبداری از ظلم و بی عدالتی.
خدای متعال به همه ما دیده بصیر عنایت بفرمایند.
یا علی
ترک خودپرستی
به نام خداوند عزیز حکیم
یه حرفی توی ذهنم هست که دوست دارم بگم ... گاهی میاد و گاهی میره !
باید حسش باشه تا بگم ...
وقتی به خداوند متعال فکر میکنم ... به پدیدههای عالم پر رمز و راز
با خودم میگم خدا عجب دانشمندیه ... چقدر آخه باسواد ...
هیچکس هم بهش نمیگه پروفسور خدا .... فوق دکترا خدا... علامه خدا ... دانشمند خدا ...
اصلن خدا چنین انتظاری نداره ....
و میبینم که چقدر دارم به حق خدا بودنش اجحاف میکنم،
منظورم این نیست که چون پیشوند و پسوندی براش نمیذارم در حق
خدای متعال کوتاهی میکنم .. نه ...
باور اینکه او عالم مطلق هست و استاد تمامیه علامهها مهمه ! باور اینکه همیشه کار خدا درسته ...
میبینی !؟ همه چیز سرجاشه .. هیچ درختی معلق نشده .. خورشید سرجاشه ... زمین توی مدارشه
و هزاران مورد دیگه که خودتون بهتر میدونید
گاهی از ته دلم میگم خدا چه دانشمندی هستی و ما کشفت نکردیم !
درس جدید مجیب یکی از اشعار مرحوم رهی معیری هست که با تار مینوازه !
همین موضوع باعث شد بعد از سالها برم از قفسه کتابخانه دیوانش دوباره بازکنم
و این غزل را انتخاب کردم.
جلوه خدا
گر به چشم دل جانا، جلوههای ما بینی
در حریم اهل دل، جلوه خدا بینی
راز آسمانها را، در نگاه ما خوانی
نور صبحگاهی را، بر جبین ما بینی
در مصاف مسکینان، چرخ را زبون یابی
با شکوه درویشان، شاه را گدا بینی
گر طلب کنی از جان، عشق و دردمندی را
عشق را هنر یابی، درد را دوا بینی
چون صبا ز خار و گل، ترک آشنایی کن
تا به هر چه روی آری، روی آشنا بینی
نی زنغمه وماند، چو ز لب جدا ماند
وا اگر دل خود را، از خدا جدا بینی
تار و پود هستی را، سوختیم و خرسندیم
رند عافیت سوزی، همچو ما کجا بینی؟
تابد از دلم شبها، پرتوی چو کوکبها
صبح روشنم خوانی، گر شبی مرا بینی
ترک خودپرستی کن، عاشقی و مستی کن
تا زدام غم خود را، چون رهی رها بینی
1337
یا علی
هرگز نخواب کورش
هرگز نخواب کورش، دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در، هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید،
البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند،
آتش فشان ندارد
دیوسیاه دربند،آسانرهید و بگریخت
رستم در این هیاهو،گرز گران ندارد
روز وداع خورشید،زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد
نادر! ز خاکبرخیز، میهن جوان ندارد
دارا !کجای کاری، دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است
اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد
کوآن حکیم توسی، شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش، ای مهرآریایی
بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد
یک شمع روشن کن
|
This website is dedicated to those brave Iranians who have lost their lives during peaceful protests for democracy which took place after the disputed 12 June 2009 election results in Iran . |
اين وب سايت تقديمي است به ايراني هايي كه جانشان را در اعتراض به نتايج انتخابات 22 خرداد در راه دموكراسي خواهي و آزادي ايران از دست دادند
بيايد يك ميليون شمع براي يادبود اين اشخاص روشن كنيم
http://www.iranian-heroes.org
یک داستان تلخ
به نام خداوند پاک و بی همتا
یکی بود یکی نبود.
چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد.
مردم ده همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند
تا از آنها مراقبت کند و به چرا ببرد.
چوپان، هر روز که گرسنه میشد، گوسفندی را میکشت.
کباب میکرد و خود و بستگانش با آن سیر میشدند.
سپس فریاد میزد: گرگ. گرگ. ای مردم. گرگ...
مردم ده سرآسیمه میرسیدند و میدیدند که مانند همیشه،
کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است.
مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند
و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها.
چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها،
دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد.
هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره،
صدای فریاد چوپان به گوش رسید.
مردم دویدند و خود را به گله رساندند
و دیدند گوسفندی خورده شده است.
یکی از مردم، به بقیه گفت:
ببینید. ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است.
هنوز خرده هایی از گوشت سرخ شده
گوسفندانمان باقی است.
بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان، دروغگوست،
فریاد برآوردند: دزد. دزد. دزد را بگیرید...
ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد.
چهره ای خشن به خود گرفت.
چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد.
سگها هم او را همراهی میکردند.
برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند.
از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح میدادند که:
عزیزان. دورغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست.
دروغگوها میتوانند از راستگویان هم سبقت بگیرند.
خصوصاً وقتی پیشاپیش، چوب، گوسفندها
و سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید...
هوشیار باش ای ایرانی
از اونجا كه شركت نوكيا سيستم شنود موبايل هاي نوكيا را به دولت فروخته است .
اولاًنوكيا ديگر گوشي مورد اطميناني نيست.
دوماً بايد به نشانه اعتراض از خريد اين گوشي در بازار خودداري كنيم.
لطفاً اين رو به بقيه دوستان ووبلاگه اطلاع دهيد تا با يك حركت جمعي
خريد اين گوشي در ايران از سوي مردم تحريم شود
دقت کنید ... خیلی مهم
به نام خداوند سبحان
کسانی که خط موبایلشون IR-TCI یا IR-MCI هست،
دقت کنید که اگر خط بین IR و MCI یا TCI نبود یا یک خط زیر کل این دو واژه انگلیسی قرار داشت
به این معنی هست که خط شما تحت کنترله... بنابراین گوشیتون رو حتما خاموش کنید و حتی
سیم کارت رو هم در بیارید.
همچنین سعی کنید بعد از اتصال اس ام اس پیامک ندید .
لطفن خبررسانی کنید.
نامه سرگشاده مهندس عبدالعلی بازرگان به رهبر جمهوری اسلامی
|
یابن الحسن آقا بیا
غمی غمناک
شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است
شعر: مرحوم سهراب سپهری
توجه توجه
به نام خداوند حی و قیوم
گفته شده عده ای لباس شخصی که بسیجی هستن که در بین مردم شعار میدن
و از مردم میخوان که بیان و به نیروی مردمی بپیوندن
و روز بعد همون افراد معترض که به این لباس شخصیها اعتماد کردن از درب منزل دستگیر میشن
حواستون جمع باشه که با کسی مشارکت نداشته باشید مگر اینکه بشناسیدش
خدایا کمک
هو المجیب
ای خدای پاک! چرا جواب اشکهام و آهی که از نهادم بر میاد نمیدی ؟
چرا جوونها دارن کشته میشن؟
چرا با وجود تو باید ظلم و تحمل کنیم ؟
چرا علی رو اونطور به شهادت رسوندن ؟
آخه حیوون هم این صفتها رو داره ؟
خدا اسلام اینه ؟
اینه محبت اهل بیت محمد ؟
اینها هستن جمعیت سینه زنهای حسین علیه سلام ؟
خدا
نمیتونم دیگه تحمل کنم
چه نفرینی کنم ؟
خدا ای الله بزرگ
تنهامون نذار
خدا
ما نه اسلحه داریم نه چماق
توی یک هفته اخیر احساس میکنم قدر 10 سال پیر شدم
مطمئنم برای خیلیها اینطوره
گاهی فکر میکنم چطور ارباب مهدی میخوان با ظلم جهانی مبارزه کنن
و با وجود انواع مختلف سلاحها ایشون چه کاری ازشون برمیاد؟
جوابی که پیدا کردم این بود:
مردم وجدانشون بیدار میشه و آگاه میشن
نه با کتاب و فیلم و روزنامه
بلکه به اذن حضرت
اینطوری همه سلاحها روی زمین میمونن
و انشاءالله صلح برقرار میشه
المستعان بک یابن الحسن
به نام خدا
دوست خوبی دارم که در بلژیک زندگی می کنه
دیروز بهم زنگ زد چون نگران بود
نگران سلامتی ما در این روزها
و ناگهان شروع کرد به گریه کردن
می گفت دارم از سایتهای خبری و شبکه های مختلف می بینم
این فاشیستها چه می کنن
و این عذابم میده
من هم که حرفی نداشتم بهش بزنم
چی می گفتم ؟
می گفتم همه خوشیم و شاد ؟
نه نیستیم
حقی که خورده شد
خونی که ریخته شد
شکنجه ای که داده شد
فجایعی دردناک بودن و هستن
من دیگه هرگز رای نخوام داد
و هرگز نخواهم گذاشت با اعتقاد و شعورم بازی کنن
لعنت خدا بر دروغگوی مکار
لعنت خدا بر دیکتاتور
المستعان بک یابن الحسن
هموطن صبور باش
هوالحق
المستغاث بک یابن الحسن
دیگه راهی برام نمونده
حقی که از بنده و میلیونها هموطن ایرانی ضایع شده
خداوند متعال بازخواهد ستاند
اوست که انتقام می گیرد
و عذاب خوارکننده وعده داده شده
برای نابودی ظالمان را خواهیم دید
هموطن صبور باش
مراقب باشید
|
یا حسین
به نام خدا
کاش اشکهام توی چشمهام میدیدی
ناله هایی که از نهادم برمیاد
آهی که وجودم رو آتیش میزنه
ضربان قلبی که گاهی تند و گاهی آرام میتپه
یا علی
زندگی قطع و وصل
به نام خدا
اینترنت قطع
اس ام اس قطع
بی بی سی فارسی قطع
آب قطع
برق قطع
گاز قطع
صدا قطع
تصویر قطع
پس من چطوری هدایت شم ؟
من که خس و خاشاکم !
یا علی
ننگ بر فاشیستها
به نام خدا
تمام مزدورین نفرین و لعن را برای نوادگانشون خریدن
ضرغامیه وطن فروش ضد ایرانیه فاشیست
ما صدا و سیما رو محروم کردیم و مطلقن نمیبینیم
ننگ بر تو
سیاه پوش
به نام حق
فردا تمام مخالفین ظلم و جور این جائران بی حیا سیاه پوشند.
یا علی
لعن بر تو
بسم رب الشهداء و صدیقین
احمدی نژاد جاه طلب
دیدم که جوونهای مردم رو توی خیابان اون لباس شخصی های بی همه چیزت چطور ظالمانه میزدن
مطمئن باش که ارباب مهدی- که جانم فدای او - مهربانترین مردم جهانیان است
و هرگز هیچ کدام از اهل بیت عصمت و طهارت چنین برخوردهایی با مخالفین خود نداشتند ...
چرا که اگر چنین میکردند هرگز به مرتبه پاکی و طهارت نمیرسیدند
از شما تقاضا میکنم نام نامیه شیعه علی بودن را از ذهن و وجودتان پاک کنید ...
علی مظلومانه به شهادت رسید و تو ظالمانه بر تخت ریاست نشستی ....
حرام باد بر تو
و هزاران لعن و نفرین خدا بر تو باد
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد صلی الله علیه و آله و آخر تابع له علی ذالک
آمین یا رب العالمین
من به شما علاقه مندم ملت ابران اما اطلاعات غلطی در اختیارتون قرار دادند
به نام خداوند عادل و حکیم
حکومت از آن اوست و اوست که مالک آسمانها و زمین است.
گاهی لازمه انسان حرفهای دلش رو جایی بزنه
هر چند امروزه در ایران و شاید برخی کشورها مثل کره شمالی
مردم اجازه بیان عقائدشون حتی در اینترنت و وبلاگ شخصیشون نداشته باشن
اما مگه میشه ساکت موند ؟
دیروز روز انتخابات بود و چند نکته جالب رخ داد که قضاوت اون رو بر عهده خواننده میگذارم
1- مرکزی که یکی از اعضاء خانواده حدود ساعت 8 صبح رفته بودند بسیار پر ازدحام بود
و لازم به ذکر هست که دانشگاه بود ... با توجه به اینکه روی پوستر چسبانده شده بر روی دیوار
فقط سه ستون ردیف، نام کاندیدا و نام پدر کاندیدا موجود بود، تناقضی برای رای دهنده ایجاد شد
که کد نامزد روی برگ رای چیه ؟ من که کد نامزد روی پوستر نمیبینم
و افراد دیگر هم راهنمایی کردند که شماره ردیف را در کاغذ بنویسید.
انتخاب ایشون کاندیدای شماره 4 بود.
2- عصر که ما رفتیم به مرکزی دیگر حوالیه همان دانشگاه تمام افرادی که در آن صف طولانی بودند
اصرار بر رای به کاندیدای شماره 4 داشتند.. خوب بنابراین ما شک نداشتیم که 95% این جمعیت
به ایشان رای میدهند تا اینکه با گذر از پلههای تاریک و شلوغ، شناسنامهها را تحویل دادیم
و اینبار دیدیم که در کنار ستون ردیف با ماژیک سبز برای هر کاندیدا کدی نوشته شده بود
... احمدی 44 ... تا موسوی که 77 بود
چند سوال برایم پیش آمد که چرا این اعداد چاپ نشدهاند و این قابل اعتماد نیست ...
ضمن اینکه دلیل 44 بودن احمدی چیست ؟ چرا 33 نبود ؟ این انتخاب بر چه اساس بوده ؟
پس شد دلیل انتخاب کدها بر چه اساس بوده و اینکه چرا ستون مربوطه چاپ نشده ...
شما که از دو ماه پیش شمارش معکوستان در تلویزیون شروع شد،
نمیدانستید کد نامزد را باید در پوسترها چاپ کنید یا
یک شبه به ذهن هوشمندتان رسید که ای دل غافل چرا کد ندارند...
حال اگر کد ندارند بهتر نیست ردیف همان کد محسوب شود
یا اینکه اصلن این ردیف را حذف کنیم تا مردم سردرگم نشوند؟
ذهن استدلالی چنین سوالاتی دارد که قطعن هرگز پاسخ نخواهد گرفت ..
به همین دلیل رفتیم از مسئولین پر ریش و پشم پرسیدیم ..
ای برادر چه کنیم ؟ فرمودند فقط اسم بنویسید کد لازم نیست ...
هرچند ما بندگان کم سواد کد را هم وارد کردیم 77
اما عده بیشماری بودند که نمیدانستند کد نامزد چیست چون در پوستر آنها نوشته نشده بود
و ناچارن 4 را برای مهندس موسوی وارد کردند در حالیکه 44 کد نامزد مردمی یعنی "دکتر احمدی" بود.
ناگفته نماند در سالهای گذشته برگههای رای حاوی بخش کد نامزد نبودند ... !
3- نکته مهمتر اینکه دیروز هیچ پیامکی رد و بدل نمیشد یعنی قادر به اینکار نبودیم...
بنده هم بعد از مراجعت به منزل بلافاصله در گوگل کد نامزد را سرچ کردم
و دیدم بله همه سایتها فیلتر شدند .. این به چه معنی است ؟
چه برداشتی باید میکردم ؟ کاسهای زیر نیم کاسه هست؟
ضمن اینکه در دو هفته اخیر و همین امروز که انگار حرف و حدیثهایی هست
سرعت اینترنت خصوصن در مورد صفحات مربوط به انتخابات قابلیت دسترسی وجود ندارد
و خطای Internet explorer can not find the web page را میدهد
و جالبتر اینکه فقط در این مورد کاربر محروم شده ... قضیه بودار نیست ؟
این حقیر بیطرف نیستم و طرفدار سفت و سخت کاندید انتخابی خود هم نیستم...
ولی به شدت با دروغ و ریا مخالفم .. و ظلم را تحمل نمیکنم
و اگر کسی اندازه یک حبه انگور بفهمد متوجه ریا و تزویر خواهد شد.
این انتخاب شدن دروغ تمامی جوانان و قشر فهیم را از شما دور خواهد کرد
و قدرت پوچ و دنیایی را به شما نزدیک...
آقای احمدینژاد عاقبت شما نیز در تاریخ به دقت نوشته خواهد شد
اما افسوس که ما مردم مظلوم شاید عمری برای بازخوانی و شرح آن را برای آیندگان نداشته باشیم....
حسبنا الله و نعم الوکیل ....
یا علی
مولا مهدی یاریمان کن
به نام خداوند حکیم و علیم
در بین افراد جامعه عده زیادی هستن که ادعای داشتن تحصیلات دارن
بدون اینکه بدونن کارت دانشجویی اساسن چی هست
و عدهای هم مدعی هستن دارای تحصیلات تکمیلی هستن
با این وجود که از لیسانس یا فوق دیپلم بالاتر نرفتن
خوشبختانه یا متاسفانه بنده با این دست افراد برخورد داشتم
و از اونجایی که به لطف خدا دو کلاس سواد دارم با 3 چهار سوال ب
ه راحتی میفهمم طرف چقدر درست میگه
البته با احتساب اینکه اون شخص براتون 15 دقیقه صحبت نکنه
و شما سریع باید دروغ گو رو شناسایی کنید ...
حالا میگم راهش چیه شما هم یاد بگیرید...
سوال 1- ورودی چه سالی هستی ؟
سوال2- چند واحد هست کل دورتون ؟
سوال 3- موضوع پایاننامت چی بوده ؟
سوال4- کدوم دانشکده هستید دقیقن؟
سوال5- واحدهای تخصصیتون چیه؟
سوال6- گرایشهای رشتتون چند تاست؟
شک نکنید با این سوالها میتونید بفهمید طرف چقدر درست میگه..
حتی میتونید بگید یکم موضوع پایان نامت و شرح بده برام تا
بفهمم..این موضوع به درد دختر خانمهایی میخوره که خواستگارهای رنگارنگ دارن و نمیشناسنشون...
حالا هدفم از بیان مطالب چی بود؟
در مناظره اول دکتر احمدینژاد به اعضاء خانوادم گفتم بنده تا ایشون سوال پیچ نکنم باور نمیکنم
تحصیلات بالایی داشته باشه..
چون بسیار عوامانه صحبت میکردن و این امر بر هیچ شخص فهیمی پوشیده نیست ...
الحمدلله به مطلبی از هم دانشکدهای های ایشون برخوردم که خوندنش خالی از لطف نیست و پاسخ
کلی سوالها در این نامه داده شده ... باور نمیکنی ؟ برو بخون
اینم لینکش ...
http://www.ayandenews.com/fa/pages/?cid=8778
ضمنن حتما نظرات رو هم بخون تا ببینی علم و صنعتی ها چی میگن...
بازم بگم؟ بگم؟
داستان برمیگرده به تحلیلهای یک روحانی که خیلی جالب تر از این نامست ...
و اونقدر واقع بینانست که حد نداره
و کلن چنین نتیجه گرفته که موساد فکر میکنه این آقا یار امام زمانه
و الان هاس که فاتحه اسرائیل خونده بشه
اینم لینکش... حتمن بخون
http://chaei.blogfa.com/post-21.aspx
در حقیقت وجه و آبروی آقا و مولا امام زمان رو این انسان ریخت ....
و امیدوارم خداوند انتقام گیرنده جواب این آدم رو بده
و داره رسمن جهان و بهم میزنه هرچند به نظر بنده داره به ضرر خودش داره تموم میشه...
الان دلیل فوت آیت الله عظمی بهجت رو میفهمم...
باطل همیشه محو میشه و دنیا دست خداست
اوست که مالک اصلیست
در عین آزادگی به او توکل کن و از او مدد بخواه مومن...
یا علی
این هم جلوه ای دیگر از این باغ
هوالحق
خسارتهای دولت نهم
آیا می دانید که اگر شخصی 200 سال عمر کند و هرماه ده میلیون تومان خرج کند ، در طی 200 سال به 24 میلیارد تومان نیاز خواهد داشت ؟
آیا می دانید آقای احمدی نژاد 340 هزار میلیارد تومان را از درآمد های نفتی بر باد داده است؟ ( بانک مرکزی – وزارت نفت – روزنامه سرمایه 17/12/87 و 06/03/88 )
2- آیا می دانید که در طول تاریخ 4000 ساله ایران هیچوقت این ثروت برای ایران بوجود نیامده بود ؟
3- آیا می دانید که در جنگ 8 ساله ؛ سالانه بطور متوسط 125 میلیارد دلار خسارت به کشور وارد شد، اما عملکرد احمدی نژاد باعث شد سالانه 188 میلیارد دلار خسارت به کشور زده شود ؟ (جدول متن ثروت های ملی بر باد رفته در همین مطالب عملکرد اقتصادی )
آیا می دانید خسارت دولت احمدی نژاد در اقتصاد ، حدود 75 درصد جنگ 8 ساله با صدام بوده و خسارت های اجتماعی ، علمی و معنوی و فرهنگی و سیاسی آن قابل محاسبه نیست ؟(جدول متن ثروت های ملی بر باد رفته در همین مطالب عملکرد اقتصادی )
آیا میدانید که دولت احمدی نژاد گاز را از کشور ترکمنستان 350 دلار در هر هزار متر مکعب می خرد و به ترکیه 200 دلار می فروشد ؟ و آیا می دانید که پیشنهاد ترکمنستان 140 دلار بود ، اما پس از طولانی شدن مذاکرات ، نهایتاً قرارداد 350دلاری منعقد شد ؟( روزنامه سرمایه 14/10/87 )
آیا می دانید که 44 درصد درآمد های نفت ، گاز و پتروشیمی کشور در پس از انقلاب ، در طی دوره 4 ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد اتفاق افتاده است ؟( وزارت نفت – بانک مرکزی – روزنامه سرمایه 17/02 و 06/03/88 )
7- آیا می دانید که خسارت اقتصادی احمدی نژاد آنقدر زیاد است که به هر خانواده ایرانی بیش از 5/1 کیلوگرم طلا می رسید ؟ ( مقاله فرصت سوزی ها و خسارات اقتصادی احمدی نژاد )
آیا می دانید که لایحه چند همسری را دولت احمدی نژاد به مجلس تقدیم کرده بود تا بصورت قانون درآید ؟ ( سایت مجلس )
آیا می دانید که ساخت پالایشگاه های نفت در دولت احمدی نژاد ، سالانه 5/1 درصد پیشرفت داشته و با این حساب 67 سال طول می کشد تا ساخته شوند ؟( روزنامه سرمایه 14/02/88 )
10- آیا می دانید که مهندس میر حسین موسوی در زمان جنگ از محل صرفه جویی برنج یارانه ای ، پالایشگاه آبادان را در در طی 98 روز به بهره برداری رساند ؟( سایت کلمه )
11- آیا می دانید که دارندگان سهام عدالت بابت قسط های دو سال 86 و 87 حدود 200 هزار تومان به دولت بدهکارند ، اما دولت برای جمع آوری رای ، 80 هزار تومان سود آنها را پرداخت می کند و پس از به قدرت رسیدن ، اقساط را دریافت خواهد کرد ؟( روزنامه سرمایه یکی از شماره های اردیبهشت )
آیا می دانید به علت اینکه شرکت های زیان ده را به شرکت های سهام عدالت داده اند ، سهام عدالت فاقد سود بوده ، اما دولت برای عوامفریبی سودی پرداخت می کند ؟( روزنامه سرمایه یکی از شماره های اردیبهشت)
آیا می دانید که در بازارهای خرید و فروش سهام ، سهام عدالت پانصد هزار تومانی را حتی به 500 تومان نمی خرند ؟( بروید امتحان کنید )
آیا می دانید که گرانی لجام گسیخته در جامعه ، که نتیجه سیاست های اقتصادی احمدی نژاد است باعث شده ، ارزش حقوق 700 هزار تومانی امروز مانند حقوق 200 هزار تومانی سال 84 باشد ؟
آیا می دانید طبق آمار بانک جهانی ، فساد در دستگاههای دولتی ایران در طی 4 سال دولت احمدی نژاد 65 رتبه اضافه شده و به 141 در بین 194 کشور دنیا رسیده است ؟( صندوق بین المللی پول – روزنامه سرمایه 06/02/88 )
آیا می دانید که اعتبار گذرنامه ایرانی در بین 194 کشور جهان به رتبه 193 رسیده و فقط یک کشور وضع بدتری نسبت به ما دارد ؟( صندوق بین المللی پول – روزنامه سرمایه 06/02/88 )
آیا می دانید عملکرد احمدی نژاد در بانک های کشور ، آنها را به پرتگاه ورشکستگی کشانده و آیا می دانید که ورشکستگی بانکها در هر کشوری از خطر جنگ بالاتر است ؟( دنیای اقتصاد 03/12/87 و روزنامه سرمایه 06/02/88 )
18- آیا می دانید که امارات و قطر از میدان های گازی مشترک سالانه بیش از 12 هزار میلیارد تومان گاز بیشتر برداشت می کنند و عدم سرمایه گذاری ایران در دولت نهم منجر به این شده که همسایگان شمالی و جنوبی منابع و ثروت مردم ایران را به یغما ببرند و همچنین اهمیت این موضوع کمتر از واگذاری خاک ایران به بیگانگان نیست ؟ ( وزارت نفت – روزنامه سرمایه 21/02 و 10/02/88 )
19- آیا می دانید عملکردتنش زای سیاست خارجی احمدی نژاد باعث شده :
1- کالاهای وارداتی 42 هزار میلیارد تومان گران خریداری شود .
2- تحریمهای بین المللی امکان تکمیل طرح های نفت و گاز و پتروشیمی و سایر صنایع را غیر ممکن می سازد .
3- باجهای فراوانی در نفت و گاز و انرژی اتمی و حتی در زمینه حقوق ایران در دریای خزر به روسیه داده شود .
4- امکان انتخاب ایران برای عقد قرارداد با شرکت های معتبر و مهم نفت و گاز دنیا از دست برود و بجای آن شرکت های دست چندم چینی و روسی و حتی ویتنامی و اندونزیایی با تکنولوژی عقب افتاده جایگزین آنها شود.
5- طرح ها و کارخانه های جدید ایجاد نشود و مسیر رشد و توسعه کشور بسته شود .
6- و صدها فرصت ثروت و درآمد و میلیون ها شغل از دست برود ؟
( بانک مرکزی – بانک جهانی – روزنامه سرمایه 02/03/88 )
20- آیا می دانید سیاست خارجی احمدی نژاد با کشور هایی در ارتباط است ( جزایر قمر ) که دولت آنها حتی پول بلیط هواپیما ندارد و با خرج ایران به کشور ما می آیند ؟
آیا می دانید احمدی نژاد در سفر به کنیا ( کشور آفریقایی ) پیشنهاد داده که ایران حاضر است نفت را با 30 درصد تخفیف بفروشد ؟ ( اکو نومیست شماره های مربوط به اسفند ماه 87 )
آیا می دانید یک رئیس جمهور در دنیا به عنوان دکور و نماد یک ملت و کشور مطرح است و لحن صحبت و برخوردهای آقای احمدی نژاد باعث شده نگاه جهانی به ایران ، یک نگاه منفی و نامناسب باشد ؟
آیا می دانید که بسیاری از کارخانه هایی که احمدی نژاد در دو سال اول ریاست جمهوری خود افتتاح کرد بین 63 تا 95 درصد آنها در زمان خاتمی ساخته شده بودند ؟ ( روزنامه سرمایه 29/02/88 )
آیا می دانید پروژه ماهواره ایرانی امید در دولت های قبلی شروع شده بود و عمده کار آن را دولت خاتمی انجام داده بود ؟
25- آیا می دانید که تعدادی از پروژه ها و طرح ها و کارخانه ها در زمان خاتمی به بهره برداری رسیده و آن زمان افتتاح شده بود ، اما وزرای احمدی نژاد دوباره آنها را افتتاح می کنند ؟ ( روزنامه سرمایه 29/02/88 )
آیا می دانید که دولت احمدی نژاد شروع حفاری و ساخت تونل البرز را در راه آهن اصفهان – شیراز با نشان دادن تونل دیگری ، به عنوان اتمام و بهره برداری به ملت گزارش داد و ملت را فریفت ؟ ( اعتماد 10/02/88 )
آیا می دانید که صدا و سیما عملکرد کوچک احمدی نژاد را بسیار بزرگ جلوه داده و بارها برای آن تبلیغ راه می اندازد ، اما عملکرد دولت خاتمی را گزارش نمی کرد ؟
آیا می دانید که در دولت خاتمی راه آهن بافق – مشهد به طول 1000 کیلومتر سه ساله ساخته شد ، اما در دولت احمدی نژاد سالانه کمتر از 50 کیلومتر راه آهن ساخته شده است ؟ ( اعتماد 10/02/88 )
29- آیا می دانید هزاران میلیارد تومان از درآمد های نفتی به خزانه واریز نشده و مشخص نیست که چه شده است ؟ ( روزنامه سرمایه 01/02/88 و دیوان محاسبات )
آیا می دانید که برای صادرات میوه ایران ، هواپیمایی عوارض سنگینی می گیرد ، اما برای واردات میوه عوارض پایین ؛ و نتیجه این امر آن شده که میوه های خارجی باعث ورشکستگی باغداران و کشاورزان شود ؟ ( روزنامه سرمایه 14/02 و 29/01/88 )
آیا می دانید که در دولت خاتمی ایران به خودکفایی گندم رسید اما با سیاست های دولت احمدی نژاد ، سال 1387 با 5 میلیون تن واردات یکی از بزرگترین وارد کنندگان گندم جهان شده ایم؟ ( روزنامه سرمایه 14/02 و 29/01/88 )
آیا می دانید که در دولت احمدی نژاد در طی حدوداً چهار سال فقط 2100 واحد مسکن مهر ساخته شده ( یعنی سالانه 525 واحد ) و با این روند برای رفع مشکل مسکن مردم و جوانان بیش از ده هزار سال زمان لازم است ، این در حالی است که تاریخ ایران از زمان هخامنشیان تا به حال 2500 سال بیشتر نیست ؟ ( سایت مسکن مهر – وبلاگ مهندس عبدالعلی زاده – و یکی از شماره های اردیبهشت روزنامه سرمایه )
آیا می دانید به اعتراف مسئولان دولت و نظر کارشناسان طرح هایی مانند مسکن مهر ، بنگاههای زود بازده ، اشتغال سریع و سهام عدالت همگی طرح های شکست خورده اند و تقریباً هیچ نفعی برای ملت نداشته و دولت با تبلیغات فراوان از طریق تلویزیون و رادیو توانسته نظر مردم را جلب کند ؟ ( روزنامه سرمایه 28/02/88 )
آیا می دانید در معاونت برنامه ریزی و نظارت رئیس جمهور با راه اندازی دوره های چند ماهه به تعدادی از همکاران دولتی ، مدرک فوق لیسانس داده می شود . این در حالی است که در دانشگاهها برای گرفتن مدرک فوق لیسانس بایستی حدود دو سال وقت صرف کرد ؟ (روزنامه سرمایه 20/02/88 )
آیا می دانید که صدها میلیارد برای راه اندازی گشت های ارشاد توسط احمدی نژاد اختصاص داده شده ، این در حالی است که احمدی نژاد قبل از ریاست جمهوری خود حجاب زنان و دختران و تیپ پسران را مشکل نمی دانست ؟ ( قانون بودجه 86 و87 )
36- آیا می دانید که ایران از نظر تورم و گرانی چهارمین کشور دنیاست ؟( بانک جهانی - روزنامه سرمایه17/02/88 )
37-آیا می دانید با ثروتی که احمدی نژاد بر باد داد و فرصت سوزی هایی که کرد ، می شد :
1- همه ایرانیان دارای شغلی با حقوق مناسب بشوند .
2- هیچ کس بی خانه نباشد و همه خانه دار شوند .
3- بیش از نصف مناطق خشک و صحرایی ایران را باغ و جنگل و مزرعه کرد .
4- درآمد هر خانواده ایرانی را در سال به بیش از 40 میلیون تومان رساند .
5- ایران را برای همیشه از فقر و بی کاری و عقب ماندگی نجات داد .
کمک های دولت نهم به کشورهای مختلف... آیا باید قدردان بود؟
سوریه:
کمک به سوریه :هانس روله روزنامه نگار و رئیس پیشین ستاد برنامهریزی وزارت دفاع آلمان در مقالهای که در آخرین روزهای سال ۱۳۸۷ در روزنامه سوئیسی نویهتسورشه تسایتونگ منتشر ساخت مدعی شد که اسرائیل با استفاده از اطلاعاتی که از یک ایرانی فراری (به گفته رسانهها علیرضا عسگری) بدست آورده بود تاسیسات هستهای سوریه را که با سرمایه گذاری ایران و کمک فنی کره شمالی ساخته و در آستانه راه اندازی بود، بمباران و نابود کردهاست.
سریلانكا:
· وام بدون بهره ۱ میلیارد و ۹۵۰ میلیون دلاری: در جریان سفر رییس جمهور این کشور به ایران در اردیبهشت ۱۳۸۷ این کشور کمک وامی به ارزش یک میلیارد و نهصد میلیون دلار برای توسعه صنعت نفت و پروژههای عمرانی دیگری از جمله ساخت نیروگاه برق-آبی یکصد مگاواتی "اوما اویاً، توسعه ظرفیت تنها پالایشگاه این کشور، توسعه بخش کشاورزی و آبیاری و برای برقرسانی به منازل دریافت داشت.
شرایط قرارداد اعلام نشد تنها مدت زمان بازپرداخت آن ۱۰ سال اعلام شد.
گفته میشود سریلانکا حاضر بود با پرداخت سود ۱۰٪ این وام را دریافت کند، اما در نهایت پس از سفر رئیس جمهور سریلانکا به ایران و با دخالت یکی از سیاستمداران ایرانی این وام بدون بهره پرداخت شد و بلافاصله باعث افزایش ارزش پول این کشور شد[۵].
فروش نسیه نفت و واردات چای: بر اساس توافق طرفین، ایران مبلغ حاصل از فروش نفت به سریلانکا را با تاخیر دریافت خواهد کرد. همچنین در مورد افزایش صادرات چای سریلانکا به ایران توافق شده، بهطوریکه از این پس سریلانکا سالیانه ۳۰ هزار تن چای به ایران صادر میکند. این میزان برابر ده درصد کل صادرات این کشور به ایران است
· وام ۶۵ میلیون دلاری برای برق رسانی به مناطق روستایی آن کشور
لبنان:
· کمک صد میلیون دلاری برای تکمیل جادهای درجنوب لبنان
· کمک ۲۵ میلیون دلاری برای بازسازی جاده در لبنان
· راه اندازی ستاد کمک به بازسازی پس از جنگ در لبنان
بولیوی:
· سرمایه گذاری یک میلیارد دلاری: در جریان سفر احمدی نژاد به بولیوی توافقنامههایی به ارزش یک میلیارد دلار برای سرمایه گذاری ایران در آن کشور امضا شد.خبرگزاری آسوشیتدپرس امضای این توافقنامهها را «گشودن کیف پول ملت ایران برای شهروندان بولیوی» توصیف کرد.
· وام ۲۲۵ میلیون دلاری:این وام برای ساخت کارخانه سیمان مشترکا با ونزوئلا پرداخت شد. خبرگزاریها این وام را از آنجهت دارای انگیزههای سیاسی دانستند که کارخانجات سیمان در بولیوی تحت گنترل مخالفان دولت است.
· مراکز درمانی:ساخت دو درمانگاه در بولیوی توسط هلال احمر ایران.کاردار ایران دربولیوی :«درمانگاههای دیگری نیز در سایر مناطق بولیوی برای ارائه خدمات پزشکی به شهروندان کم درآمد ساخته خواهد شد.» وزیر بهداشت بولیوی نیز گفت: «بدین شکل میتوان خدمات درمانی رایگان در تمام کشور و همچنین به ساکنان مناطق مرزی پرو، برزیل و آرژانتین ارائه داد.»
· شبکه تلوزیونی:رییس جمهور بولیوی گفت که ایران شبکهای تلوزیونی برای سراسر آمریکای لاتین راه اندازی خواهد کرد
سنت وینست:
کمک ۷میلیون دلاری: جزیره صدوهفده هزار نفری سنت وینست در آمریکای مرکزی پس از برقراری رابطه با جمهوری اسلامی بلافاصله کمکی به ارزش ۷ میلیون دلار برای ساخت فرودگاه دریافت کرد.
افغانستان:
کمک صد میلیون دلاری: ایران در جریان اجلاس دو روزه کمک به افغانستان متعهد شد که علاوه بر کمکهای قبلی ۱۰۰ میلیون دلار دیگر برای بازسازی افغانستان کمک کند
حماس:
· کمک پنجاه میلیون دلاری: در تاریخ ۱۵ آوریل ۲۰۰۶ میلادی، منوچهر متکی وزیر خارجه دولت محمود احمدینژاد در «سومین کنفرانس بینالمللی قدس و حمایت از حقوق مردم فلسطین»، گفت: «نظام جمهوری اسلامی با الهام از خط و سیره بنیانگذار انقلاب اسلامی و رهنمودهای رهبر انقلاب، حمایت از آرمان فلسطین را در سر لوحه سیاستهای خارجی خود قرار دادهاست». وی در این کنفرانس، خبر از بخشش پنجاه میلیون دلار به شبهنظامیان حرکت مقاومت اسلامی کرد که هماینک کنترل نوار غزه را در اختیار دارند.[۱۹]
· کمک هفتاد میلیون دلاری: در تاریخ ۶ مارس ۲۰۰۶ میلادی، خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس در تهران اعلام کرد که «نظام جمهوری اسلامی متعهد شدهاست که به حماس کمکهای مالی بیشتری بکند تا دولت تشکیلات خودگردان فلسطینی بتواند در مقابل تحریمهای اقتصادی غرب، مقاومت کند».[۲۰]
· کمک دویست و پنجاه میلیون دلاری: اسماعیل هنیه پس از بازگشت از تهران به غزه، سفر خود به ایران را «تاریخی و بسیار موفقیتآمیز» توصیف کرد. منابع خبری وابسته به حماس، جزئیات کمک ۲۵۰ میلیون دلاری نظام جمهوری اسلامی ایران را برای هزینهکردن در این راهها اعلام کردند:
یکصد میلیون دلار برای خرید انواع مایحتاج اساسی برای فلسطینیها،
۶۰ میلیون دلار برای پرداخت مستمری به یک صد هزار کارگر بیکار فلسطینی،
۴۵ میلیون دلار برای پرداخت حقوق کارمندان دولت فلسطینی و تعیین مستمری ماهیانه برای خانوادههای چند هزار زندانی امنیتی فلسطینی،
۲۰ میلیون دلار برای احداث خانه هائی برای آن شمار از فلسطینی هائی که خانه هایشان به دلیل شرکت یکی از اعضای خانواده در عملیات مسلحانه علیه اسرائیل ویران شده،
۱۵ میلیون دلار برای تاسیس خانههای فرهنگی و احداث اداراتی که به امور ملی فلسطینیها رسیدگی کند
یک میلیون و هشتصد هزار دلار برای تعیین مستمری برای شماری از ماهی گیران فلسطینی در غزه
اكوادور:
تامین مالی ساخت دو نیروگاه در اکوادور و همچنین ۴۰ میلیون دلار وام به «شرکت مالی ملی اکوادور».
كومور:
· احمدی نژاد ضمن سفر به این کشور هفتصدهزار نفری ۲ میلیون دلار به این کشور کمک کرد.
· ایران ساخت ۵۰۰ واحد مسکونی در این کشور را وعده داد
كنیا:
این کشور نیز مشمول کمک ۱میلیون و پانصد هزار دلاری برای کمک به برنامه کشاورزی در آن کشور شد
زیمباوه:
· ۲ میلیون دلار کمک مالی برای تکمیل خط مونتاژ تراکتور
· به گقته وزیر ارتباطات این کشور، پس از از دیدار با سفیر ایران وعده کمک کمک ۳۹٫۶ میلیون دلاری ایران برای راه اندازی یک ایستگاه رادیویی در زیمبابوه داده شدهاست
نیكاراگوئه:
ایران برای حل بحران انرژی در این کشور ۳۵۰ میلیون دلار برای کمک به ساخت نیروگاه برق به این کشور کمک و همچنین ده هزار واحد مسکونی در این کشور احداث خواهد کرد.
۲ میلیون دلار برای تکمیل پروژههای کشاورزی و بهداشتی
گامبیا:
۲ میلیون دلار برای خرید کشتی صیادی و طرحهای کشاورزی
تانزانیا:
۱٫۵ میلیون دلار برای بخش بهداشتی و درمانی
آلبانی:
۱٫۲ میلیون دلار برای تکمیل پروژههای درمانی
كنگو:
۱٫۵ میلیون دلار برا تکمیل بیمارستان
میانمار:
۱ میلیون دلار برای تکمیل پروژههای کشاورزی و آبیاری و کشت و صنعت
اتیوپی:
۲۹۰ هزار دلار برای بخش اول دیجیتالی کردن رادیوی این کشور
تاجیكستان:
۵۰۰ هزار دلار برای مطالعه احداث تونل
كنیا:
· ۱٫۵ میلیون دلار برای بخشهای کشاورزی، دامپروری و آبیاری
· به نوشته یک روزنامه کنیایی احمدی نژاد در جریان سفر به آن کشور پیشنهاد ۱۰۶ میلیارد شیلینگی فروش نفت به آن کشور با تخفیف ۱۰٪ را ارائه کرده که مورد قبول دولتمردان آن کشور قرار نگرفتهاست.
در مجموع دولت نهم تا پایان سال 1387 مبلغ 4میلیارد و 974میلیون دلار را به كشورهای ذكر شده كمك مالی نموده است.
رقم فوق به این معناست كه به طور متوسط هر خانواده ی ایرانی رقمی معادل 350هزار تومان به این كشورها كمك نموده است.
این در حالی ست كه بسیاری از خانواده ها در كشور خودمان در فقر و نیازمندی به سر می برند!!
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود
هو الحی
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود
او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم میرود
با آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود
شب تا سحر مینغنوم و اندرز کس مینشنوم
وین ره نه قاصد میروم کز کف عنانم میرود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل
وین نیز نتوانم که دل با کاروانم میرود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من هم کار از آنم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بیوفا
طاقت نمیارم جفا کار از فغانم میرود
ای آرام جانم... سلام و درود خدا بر تو باد
هو الباقی
رفته بودم انبار و دنبال چند تا چوب رختی بودم که پیدا هم نکردم و برگشتم بالا
از در که وارد شدم دیدم خواهرم زل زده به تلویزیون و میگه یک خبر بد
بدون حرکت ایستادم و گفتم: چی شده بگو !
گفت آیت الله بهجت فوت کردن و من کاملا خشک شدم
حس کردم خوابم یا اشتباه شنیدم
چند دقیقه ای نفهمیدم چی شد
و بعد پر از حسرت و دلتنگی شدم
پر از اشک
پر از غم
پر از شیون
در برابر مرگ اطرافیانی مثل دوستان عزیز همیشه ناراحت میشدم اما
اینبار داغون شدم و احساس کردم بی سرپرست شدم
باورت میشه میخواستم یک ماه دیگه برم به امامت ایشون نماز ظهر بخونم ؟
باورت میشه روزها متوالی در خیالم آرزوی دیدارشون داشتم؟
من پریروز براشون نامهای نوشتم و چون فرموده بودن دو خط بیشتر نشه 3 بار نوشتم تا
دقیقا دو خط بشه و به جای امضاء نوشتم
"دعاگو و دوستدار آیت الله بهجت"
امروز صبح بعد از نماز از خدا خواستم که حفظش کنه!
وای دارم دیونه میشم....
امیدم
خیالاتم
همه نقش بر آب شد
غایت آرزوم دیدار ایشون بود
آرزوی دستخط ایشون رو داشتم ...
تموم شد...
عشقی دیگه ندارم ...
امیدی ندارم
بیپناه شدم
عروج ملکوتی و نورانی
حضرت استاد آیت الله العظمی بهجت رو
به پیشگاه مقدس ارباب بقیته الله تسلیت عرض میکنم
جز این چی بگم که خودم هم داغدارم!
یا علی


