تبليغاتX
برای او می نویسم

زلال که باشی آسمان در توست

به نام نور

پرسيدم:

 

چطور ، بهتر زندگي کنم ؟

 

با كمي مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس براي آينده آماده شو .

ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز  .

شک هايت را باور نکن ،

زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني .

پرسيدم ،

آخر .... ،

و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،

قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي .

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..

داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... :

هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرايد ،

آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،

شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا  گرسنه نماند .

مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ،

مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني ..

به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد :

زلال باش ... ،‌      زلال باش .... ،

فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،

زلال كه باشي ، آسمان در توست.

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 17:43 | چهارشنبه یازدهم آذر 1388 •

لطفا اطلاع رسانی کنید

 

 


 

  به نا م الله تعالی

نظر سنجي سازمان ملل در مورد درج نوروز در تقويم

بين المللي به عنوان يک روز جهاني تا الان فقط 370هزار نفر ثبت کرده اند،

لطفا"  petition  زیر را امضا نموده

و به دیگر دوستان هم اطلاع دهید

قبل از این که این روز به نام افغانستان یا تاجیکستان ثبت شود.


http://www.petition online.com/ Norouz/

 

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط معید | 19:41 | سه شنبه دهم آذر 1388 •

اشتباه من

به  نام خداوند یاری رسان

امروز رفتم  بیمارستانی که پدرم بستری بودن تا کپی بخشی از آزمایشها رو بگیرم، 

بعد از درخواست راهنمائی از اطلاعات بیمارستان منتظر آسانسور بودم،

به جز من  افراد زیادی منتظر آسانسور بودن.

میان این افراد خانم چادری بود که دامن گل گلیش از زیر چادرش بیرون زده بود

پوشش زیر چادرش شبیه به عشایر بود.

چهرش غمگین و خیلی ساکت بود ، بیشتر به نظر میومد توی فکر باشه.

به دلیل ازدحام داخل آسانسور دیگه ندیدمشون تا اینکه همسرش رو در بایگانی دیدم .

خانم هم نیم طبقه پائین‏تر روی صندلی نشسته بود.

در بایگانی گفتن برو آزمایشکاه تا بتونی یک نسخه از جواب آزمایشها بگیری

و باید از طبقه 5 به طبقه یک می‏رفتم.

منتظر آسانسور بودم که مسئول آسانسور بیماران، صدام کرد و گفت بیا با این آسانسور برو،

همزمان با بنده هم این خانم و آقا هم وارد شدن.

به نظر زن و شوهر میومدن. مرد چهره آفتاب سوخته و دستهای پینه بسته‏ای داشت..

به نظر پشتکار فراوانی داشت و مشخص بود اهل تهران نیست.

مسئول آسانسوربهش گفت نمیشه که دنبال دکتر میری بری طبقه به طبقه بگردی ...

مرد رنجور و خسته هم گفت نامه دارم ...

من هم داشتم به این زن و شوهر نگاه می‏کردم و فکر می‏کردم چه خوب شد از ایران نرفتم...

مامان اینا اگر تنها می‏موندن اینقدر مستاصل می‏شدن ..

هر چند پدر و مادرم با سواد و بسیار اجتماعی و موفق هستن

اما توی شرلیط بد احتیاج دارن که یک شخص صبورتر و با حوصله‏تر پیگیری کارها رو به عهده بگیره...

توی همین فکر بودم که رسیدیم طبقه همکف و آقای مسئول آسانسور راهنمائیشون کرد.

من هم رفتم سمت آزمایشکاه و خدا خدا می‏کردم که اینا دیگه بهونه نیارن.

بعد از اتمام کارم تازه فهمیدم چه خبره ... و با کلی شماتت از بیمارستان خارج شدم.

چون باید من کارهاشون انجام می‏دادم ... باید کمکشون می‏کردم لطف نبود بلکه وظیفه فراموش شده بود...

خیلی پشیمونم و نمی‏دونم چطور جبران کنم...! خدا منو ببخشه...

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 19:37 | سه شنبه دهم آذر 1388 •

جور دیگر باید دید !؟

به نام خدا

آدم مجبور میشه توی این فضای مجازی بعضی از چیزها رو بگه.

بنده یک اخلاقی دارم اینکه  بعضی از اتفاقات پیرامونم را برای هدفم قیچی می‏کنم،

گاهی هم غافل می‏شم و یادم میره عهدم چی بوده.

یکی از چیزهایی که برای خودم حذف کردم ارتباط با آقایون به منظور دوستی هست و ... البته ازدواج نه

به طور کلی اگرکسی بهم پیشنهاد بده که: با هم آشنا باشیم تا بعد ببینیم چی میشه

، یک خط قرمز می‏کشم و بهش می‏گم که من نیستم.

خب طبیعی هست چنین آدمی یک راه جلوش قرار داره

اونم ازدواجه که تا حالا اونی که می‏خواستم پیش نیومده.

استادی دارم که قبلا در وبلاگ ازش صحبت کردم و پروفسور صداش می‏کنیم،

ایشون که بهم اجازه ازدواج ندادن چون می‏گن به عنوان پدرت به کس کسونش نمی‏دم ...

هرچند با هم سر ماوراءالطبیعه خیلی اختلاف نظر داریم و بنده هم گاهی به حرفشون گوش نمی‏دم.

یکی از نمونه‏هاش این که ایشون می‏گن مجبور نیستی حتمن ازدواج کنی،

چون زندگی‏ها خیلی ناموفق شدن و پسرا قدر تو رو نمی‏دونن (تعریف نیست)

 بنابراین بهتره دوست باشی  و اگر دیدی مناسبتن ازدواج کن.

خب این حرفها هم توی کله من نمیره چون دوستی با پسرا جز وابستگی چیزی نداره

و آخرشم میرن سراغ یکی دیگه خصوصا اینکه فکر می‏کنم اینکار مورد رضای خدا نیست.

از طرف دیگه خانواده بنده اصلا خانواده بسته‏ای نیستن و دوست دارن که ما تنها نباشیم (من و خواهرم)

اگر در این بین پیشنهادی بشه از طرف پسری مبنی بر دوستی و بیرون رفتن برای شام و این قبیل چیزها

و احساس کنم ممکنه هدف خاصی داشته باشه، از طرف من رد میشه

و به خانوادم می‏گم که فلانی زنگ زد و دعوتم کرد و منم گفتم نه..

اینجاس که جیغ مامانم اینا در میاد که دیوانه چرا خودت محدود می‏کنی !؟

و من بدبخت هم باید سرکوفت تحمل کنم تا یادشون بره.

امروز هم یکی از دوستای خوب خانوادگیمون (آقا) زنگ زدن که حال بابا رو بپرسن و بیان منزل عیادتشون ...

 بابا اینا هم خونه نبودن و شروع کرد شاکی شدن که چرا شما دو تا دختر به من چیزی نگفتید

 و کارای بابا رو خودتون انجام دادید ..

پدرتون عین برادرمه و ال و بل ...

گفت: اون روز که با خانمم خونتون بودیم خیلی نگرانت شدم ... تو چته !؟ چرا اینجوری هستی !؟

منم گفتم: چمه !؟

گفت : اینقدر خودت محدود کردی ... رها شو و قیودت رها کن ...

گفت: اولا مطمئن باش توی جواب کنکورت قبول نمی‏شی چون توی مصاحبه ردت می‏کنن .. پارتی بازیه

دومن بزار رک بهت بگم تو با این ذهنیت تمییزت بعد از ازدواجت بدبخت میشی ،

چون زندگی مثل تصورت نیست ..

سوما نرو دنبال کا و درآمد ... خوش بگذرون

منم چون جای پدرم بود سکوت کردم و چیزی نگفتم

تا اینجا که گفتم: آخه آقای فلانی من خیلی از روابطم بخاطر خوش اومد خدا طرفشون نرفتم

اونوقت برای ازدواجم خدا می‏خواد این بندش تنها بذاره !؟

گفت: این خدا که میگی زن یا مرده !؟ کیه !؟ دیدیش !؟

حالا باید وجود خدا را بهش ثابت می‏کردم ... که دیگه جاش نبود چون اگر قرار بود متوجه بشه تا این سن متوجه می‏شد ...

گفت: تو چشات بستی... چشمها را باید شست جور دیگر باید دید ...

اصلا باید چشات باز کنم بعد خودم بشورم .. (شوخی نیود)

منم مثل این ساده‏ها فکر کردم منظورش از اینکه خوش بگذرون

و طور دیگه زندگی کن یعنی برو دنبال علائقت ...

 نگو نه این توی یک فاز دیگست ..

خواستم بگم که من کلی فعالیت به اصطلاح هنری دارم ...

منتظر جواب کنکورم تا ببینم چی میشه که خودش اومد میون حرفم خوشبختانه،

چون قطعن بعد ار منعقد شدن کلامم حتما بهم می‏خندید و می‏گفت خیلی پرتی...

آخرشم آره عزیزم شمارم که دارید بهم زنگ بزن من باید روی تو کار کنم..

چون ایمیلم خانمم هم چک می‏کنه نمی‏تونم از طریق ایمیل باهات صحبت کنم...

من که شمارش ندارم ... یعنی محل کار پدرم و دفتر تلفن منزل هست که عمرن تماس نگیرم ...

اما بعد از این تماس ... خدمت خدا عرض کردم خدا چیه جریان !؟

عالم آدم جمع شدن بگن اشتباه کردی؟

 در حالیکه شرایطش داشتی بخاطر خدا خودت قاطی این مشائل دست پا گیر جامعه نکردی !؟

اگر نکردم فقط به این دلیل بوده که نخواستم خدا رو فراموش کنم..

چون وقتی قرار باشه منتظر شخصی، دوست پسری معشوقی باشم از روی خدا خجالت می‏کشم

آخه در اون زمان منتظر خدا نیستم...

گاهی می‏گم این شیطانه که داره اینا رو توی گوشم می‏خونه !؟

توی این دنیا چی ارزش داره !؟ دنبال پول بودن بلف زدن !؟ ا

ینکه چند تا دوست پسر داشته باشی یا چندتا دوست دختر !؟

من فقط در مورد خودم به خودم رابطه  با پسرها رو به منظور دوستی توصیه نمی‏کنم ...

 با همکار، هم دانشکده‏ای مشکلی ندارم،

اما اگر رابطه از چارچوب خارج شه سعی می‏کنم در صورت غیرقابل کنترل بودن خارج شم،

شایدم این افکار رو مبلغان دین توی سرمون کردن... نمی‏دونم!

این آقا که ازشون گفتم کاپیتان کشتی بودن و الان بازنشسته هستن ...

در انگلیس زندگی می‏کنن و الان ایران هستن ... شاید این فرهنگ اون فضاست ...

بعد ار این تماس داشتم به کلم بروکلی که توی دستام بود و برای خوردن آماده کرده بودم نگاه می‏کردم ...

به خواهرم گفتم به نظرت چقدر این کلم زیباست !؟ خالقش چقدر باسواده !؟

من به حرف قرآن گوش کنم یا به حرف آدمهایی که قدرت ندارن پلک زدنشون متوقف کنن !؟

من ظاهرم مثل بقیه دختراست ... نه بی قیدم نه سفت و سخت فقط بر اساس ظاهر اسمم بد در رفته ...

 دوستای چادری من با چندین پسر ارتباط دارن ... براشون فرق نمی‏کنه که کیه !؟

مدرکش ... سنش ... تقوی... فقط با هم باشیم!

خیلی گیج شدم و نمی‏دونم این حرفها نشونست که یعنی کارم درسته یا غلطه!؟ دارم امتحان می‏شم !؟

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 20:38 | شنبه هفتم آذر 1388 •

رنجش

 .

 


به نام خدا

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متآثر است،

علت ناراحتی اش را پرسید.پاسخ داد:

در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم.

جواب نداد و با بی اعتنایی و خود خواهی گذشت و رفت  

و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.  

سقراط گفت:  چرا رنجیدی؟ مرد با تعجب گفت:  

 خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.  

سقراط پرسید: اگر درراه کسی را می دیدی که به زمین افتاده  

 و از درد و بیماری به خود می پیچد

 آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟  

 مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .  

آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.سقراط پرسید:

به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟

مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت

 و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.

سقراط گفت: همه این کارها را به خاطر آن می کردی

که او را بیمار می دانستی 

 آیا انسان تنها جسمش بیمارمی شود؟

و آیا کسی که رفتارش نا درست است روانش بیمار نیست؟  

اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟  

بیماری فکری و روان  نامش غفلت است

 و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد

و به او طبیب روح و داروی جان رساند.

پس از دست هیچ  کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر

 و آرامش خود را هرگز از دست مده

 و بدان که هروقت کسی بدی می کند

در آن لحظه بیماراست.

یا علی

 

!! نوشته شده توسط معید | 16:39 | چهارشنبه چهارم آذر 1388 •

وزارت بهداشت و تزلزلهایش

  به نام خدا

آبان ماه بود که آزمون شرکت کردم، و اواخر شهریور وقت ثبت نام بود.

گذشته از بدقولیشون برای تاریخ ثبت نام، وزارت بهداشت ظرفیت رشته بنده رو اعلام کرد:

4 نفر تهران 2 نفر اهواز. باعث تعجب ما شد،

چون هیچ وقت اهواز در این مقطع دانشجو نمی‏گرفت...

خلاصه بعد از اتمام وقت ثبت نام وزارت خونه اعلام کرد:

بعضی از رشته‏ها تغییر ظرفیت داشتن و دیدم که رشته بنده ظرفیتش شده 4 نفر و فقط هم تهران ..

دیوانه‏ها الان اعلام کردن سه نفر ...

اواخر این ماه نتایج مرحله یک که دو برابر ظرفیته اعلام میشه و مصاحبه میشن ...

گمان کنم وقت مصاحبه بگن برین خونه‏هاتون اصلن کی گفته ما دانشجو می‏پذیریم!!!

چقدر آخه تزلزل توی تصمیم‏گیری شوراهای یک وزارت خونه هست !؟

هر دم از این باغ بری می‏رسد.

نکته جالبتر اینکه باز وزارت خونه یک فراخوان جذب هیئت علمی داده بود که جغرافیایی بود.

بنده هم مدارکم و به دانشگاهی ارسال کردم که در غرب کشور بود ...

بعد از چند ماه که اردیبهشت 88 بود زنگ زدن بیائین اینجا ببینیمتون،

ما هم گفتیم چشم و رفتیم .  یک ساعت اونجا کار داشتیم

که کارشون هم پر کردن فرم و سوالهای اجغ وجغ بود.

بعد از تموم شدن کارمون برگشتیم تهران و هی منتظر که آخر اینا کی رو می‏خوان...

که باز شهریور 88 تماس گرفتن و نامه‏ای از طرف دانشگاه فرستادن که:

سرکار خانم معید بازم مدارک ارسال کنید. 

زنگ زدم بهشون که آقا جریان چیه !؟

گفتن: فرم‏های وزارت خونه عوض شده و باید از نو شروع کرد و دوباره پر کنید !

هنوز منتظریم و کماکان نیرو نگرفتن ..

من نمی‏دونم اینا کاغذ چک نویس می‏خوان درست کنن .. چشونه !؟

بازی درآوردن ....

در حالی که چند آیتم اون فرم حذف شده بود و چیزی اضافه نشده بود

جز شرح حالی از خودتون.

آدم می‏مونه اینا چطور فکر می‏کنن.

یا علی  

پی‏نوشت1: این بلاگفا هم رسما قاطی کرده، باید اسباب کشی کرد جای دیگه.

پی‏نوشت2: موزیک وبلاگ تغییر کرده، حتمن گوش کنید.

 
!! نوشته شده توسط معید | 10:2 | سه شنبه سوم آذر 1388 •

از دوستانم ممنونم

به نام خدای پاک

توی این مدت قدر چند سال گریه کردم و خیلی دلنازک شدم.

وقتی با خواهرم هستم و قراره به کسی زنگ بزنیم یا آشنایی منزلمون زنگ بزنه

دعوا داریم که کی برداره یا کی زنگ بزنه ...

چون هر دو می‏ترسیم اشکامون جاری شه و همه چی لو بره.

دیشب کار واجبی پیش آمد که مجبور شدیم بر خلاف معمول حدود ساعت 8 از خونه بریم بیرون

و امانتی رو از کسی بگیریم.

خواهرم که پارک کرد بهش گفتم: "از الان گفته باشم من نمیرم دم درشون، خودت تنها برو."

عین این نی نی های 2 ساله سرش گذاشت روی فرمون شروع کرد به التماس کردن

که تو برو من نمی‏تونم ... آخرش مغلوب شد و رفت که دلم نیومد گفتم منم میام...

آخه اگر هر دو می‏رفتیم حتمن تعارف می‏کردن که چند دقیقه‏ای بشینیم ..

الحمدلله اینطور نشد و بخیر گذشت ... 

خلاصه هدفم این بود که بگم چقدر این اشکها آدم آروم می‏کنه.

از دوستانی که پیغام خصوصی گذاشتن و دلداریم دادن تشکر می‏کنم

و محتاج به دعای خیر همه هستم.

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 17:41 | دوشنبه دوم آذر 1388 •

اخطار

به نام خدای متعال


متن و تصاویر زیر را توسط ایمیل دریافت کردم و جهت اطلاع‏رسانی در اینجا هم قرار دادم.

"با درود! قابل توجه دوستانی که از کافی نت استفاده میکنند وسیله سیاه رنگی که در عکس میبیند و در سر راه کیبورد و هارد قرار گرفته، تمامی نوشته های شما را در خود ذخیره میکند . به جز مسائل امنیتی مراقب نوشتن شماره تلفن و شماره حساب, پسوردهای مهم و غیره باشید. پیش از استفاده از کامپیوترهای کافی نت پشت آن را چک نمایید."

!! نوشته شده توسط معید | 11:46 | چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 •

لطفن ارام باشید

به نام الله تعالی

 

بعضی‏ها چقدر خدا خدا می‏کنن

چقدر ادعای دین داریشون میشه

اما هنوز خلقشون تنگه و کلی عصبی هستن

از نوشته‏هاشون داد می‏زنه

فقط خودم نخوندم که بگم چون نقد شدم اینطور فکر می‏کنم

از چند نفر دیگر هم خواهش کردم بخونن

و اونها هم نظر موافق بنده دادند با شدت بیشتر

به این معنی که "تابلو هست طرف عصبانیه"

به همین دلیل با انسانهای عصبانی بحث نمی‏کنم.

چون رفتارهاشون تنش زاست

کسی رو که خودش زده به خواب نمیشه بیدار کرد.

 

به امید هوشیاری

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 19:27 | سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 •

مرد باربر

به نام الله تعالی

چهار پنج روز پیش بود که رفته بودم بازار تهران ...

خیابان پانزده خرداد، از مسجد شاه داشتم رد می‏شدم که آقایی مسن، تکیده

با محاسن سفید دیدم، یک عرقچین هم روی سرش بود و چهره مهربونی داشت که از کنارم رد شد ...

نمی‏دونم چرا این آدم موند توی ذهنم ...

در هر صورت مدت 20 دقیقه‏ای که توی تیمچه بودم ندیدمش ... وقتی داشتم بر می‏گشتم دیدم به به!!!

این حاج آقای دوست داشتنی من داره دولا دولا راه میره و کلی بار روی کولش هست ...

می‏خواستم همونجا وایسم و بزنم توی سر خودم ..

متاسفانه چون جمعیت زیاد بود و پنجشنبه بود نمی‏شد بایستم

و مجبور شدم با حاجی کلی از مسیر رو تا داخل مسجد شاه همراهی کنم ...

و کاری هم ازم برنمیومد ... می‏خواستم ازشون عکس بگیرم که گوشی همرام نبود ...

خودم هم که نمی‏تونستم باری از دوشش بردارم

شاید می‏شد 70 سالش ... اما هنوز کار می‏کرد ... کار بد نیست اما نه باربری

این نشون میده این بابا دنبال روزی حلاله ... که بدبختانه پول حلال هم کمه و راحت به دست نمیاد

همه جوونها راست قامت و این پیرمرد خم شده بود و بابری می‏کرد ...!

نمی‏دونم چطوری کسبه دلشون اومد بهش بار بدن ببره ... همه با چرخ می‏برن این روی کولش می‏برد ...

چند روزه این اتفاق توی ذهنمه و نمی‏دونم چه کنم ...

گاهی می‏گم برم بازار پیداش کنم ببینم اگر کسی از اطرافیانم کار سبکتر سراغ داره بسپرم تا این بنده خدا هم

راحت شه ... ا

نمی‏دونم


یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 7:2 | دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 •

شکوائیه از کی به کجا !؟

به نام خدا

 

شما فرض کن یک جمله‏ای رو یا یک تصویر شایدم یک مفهموم هر روز برات به دفعات تکرار بشه..

چی میشه !؟ معلومه اون مفهوم در ذهن تو نهادینه میشه و ذهنت و پر می‏کنه

و بعد بازتابش در زندگی روزمرت خواهد بود.

چرا اینا رو گفتم !؟ دلم پره ... پر...

وقتی این شلوغیها انتخابات و فریبکاریها شروع شد

اونقدر خانواده من متاثر شدن که کلن تلویزیون ایران تحریم کردیم

و یک رسیور برای حال خریداری کردیم تا همه خانواده از برنامه‏های متنوع آنتن استفاده کنن

پیش تر از اون رسیور و دم و دستگاه داشتیم اما اصلن نگاه نمی‏کردیم

و در حال نبود .. چون خوشمون نمیومد این ابتذال وسط خونه باشه

بهرحال در اثر این ناهنجاریهای انتخابات و

از لج ضرغامی از خرداد ماه ما تلویزیون ایران ندیدیم و گوشمون راحت شد و کمتر جوش زدیم

اما توی دردسر بدتری افتادیم

بابا هر کانالی می‏زنی ... کل بحث پیرامونه روابط دو جنس مخالفه و کلی حاشیه

یکی زن داره صد تا دوست دختر هم داره

یکی شوهر و بچه داره دوست پسر داره

یکی دیگه مریضه .. یکی سفیده عاشق سیاه میشه

یکی طنازی می‏کنه

خفمون کردن

تابلو شدن اینا با این تهاجم فرهنگی و شستشو مغزی

همینه جوونهای ایرانی توی خیابون مثل فشیونرا هستن

بابا ولله در اروپا از این خبرا نیست

اگر با این ریخت برید بیرون قطعن فکر می‏کنن مغز این آدم معیوبه و عضو گروه خاصیه

اینا همش برای ما هست

برای اینکه فکرمون نصاحب کنن و ما را عقب نگه دارن

اصلن چرا اکثر اخبار فرانسه 24 و بی بی سی ورد  در ارتباط با بدبختیهای آسیا و آفریقاست

اینا هدفشون ما آسیائی های با ریشه و باهوش هستیم

می‏بینن نفت داریم

گاز داریم

می‏گن بذار سرشون گرم کنیم و در ازاء اون گازشون می‏گیریم

حالا چرا اول گفتم اگر یک مفهومی براتون هر روز بارها تکرار بشه چه اتفاقی میفته !؟

هیچی میشه مملکت شیر تو شیر ما (جوونها میشینن پای همین آنتن و کانالهای مستهجن)

دختر و پسر از بس که می‏بینن همه رابطه ج ن س ی دارن ... بدبختها توی کوه

توی ماشینشون و هزار جای دیگه

خلوت می‏کنن

هر دفعه رفتم کوه یک افتضاح کاری از اینا دیدم

بنده زیاد آدم عیب جویی نیستم

ولی واقعن میرم کوه سرم هر طرف می‏چرخونم یه خلوتی می‏بینم (بسه بابا)

خلوت این آدمها یک موضوع کاملن خصوصیه که اصلن نباید نمود عمومی داشته باشه

بله در اروپا اینطوره

فرانسه

ایتالیا

اما اینها هم کارشون غلطه

اشتباه می‏کنن و چوبش با آسیب‏های اجتماعی و بچه‏هایی که می‏مونه رو دستشون و می‏بخشن به دیگران می‏خورن

بله در اروپا هم همجنس گرایی و ازدواج ه م ج ن س گرایان قانونیه

اما قانون شیطانه

من نمی‏گم اینجا بهشته

ولله بنده هم طالب اسلام حقیقی هستم نه این اوضاعی که داریم

اما ما نمی‏تونیم یهو قوانین و نوع فرهنگ غرب و بدون آمادگی وارد کشور خودمون کنیم

وقتی می‏رم کوه دلم می‏گیره

با خودم می‏گم پس من چرا تنها هستم !؟

ببخش

دلم پر بود

پایان شکوائیه

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 20:18 | چهارشنبه بیستم آبان 1388 •

مجادله در ادبیات بر سر یک خال

به نام خدا

 

حافظ

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را
 
 

صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
 نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
 
 

شهریار

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
 نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
 نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
 
 

فاطمه دریایی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
 مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟
!! نوشته شده توسط معید | 21:26 | یکشنبه دهم آبان 1388 •

میلاد پربرکت امام رضا (ع) مبارک

 

به نام خداوند پاک

این هم پیامک قشنگی که امروز دریافت کردم:

"زائری بارانی‏ام آقا به دادم می‏رسی؟

بی‏پناهم، خسته‏ام مولا، به دادم میرسی؟

گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگی‏ام

ضامن چشمان آهوها به دادم می‏رسی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته‏ام،

هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی؟"

اربابمون امام رضا(ع) نه از سر اغراق که به طور شگرفی رئوف هستند.

بنده به مدت سه سال در جوار بقعه منوره ایشون زندگی کردم

و یک سال اول ندرتن خدمتشون میرسیدم و عرض ادب می‏کردم ... چون از خصوصیات وجودی این

حضرت بزرگوار آگاه نبودم .. بعد از یک سال طوری شد که دیگه دل کندن از آقا برام ممکن نبود

هر شب نماز مغرب خدمت ایشون میرسیدم و منور به نور الهی ایشون می‏شدم.

با تمام روسیاهیم وقتی از حرم بیرون میومدم به حدی احساس سبکی می‏کردم که

انگار باری بر دوشم بوده و برداشته شده...

و الان حسرت اون روزها در دلم هست..

متاسفانه خیلی کم هستند مشهدی‏هایی که خدمت آقا برسن .. نمی‏دونم چرا!

بهرحال بنده هم در یک سال اول داشتم شبیهشون میشدم

که آقا خودشون لطف کردن و کمی  آدم شدم.

بهترین سلامها، درودها و رحمت های الهی بر روان مطهر اربابم رضا

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 17:56 | پنجشنبه هفتم آبان 1388 •

جهل و شیطان

به نام الله تعالی

متن زیر را توسط ایمیل دریافت کرده‏ام، و منبع اصلی آنچنانکه در ایمیل ذکر شده سایت:

www.darhami.com می‏باشد.

"جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت. شیطان هر روز صبح از
جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم
ها می پاشید و خوشحال بود، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد...

خورشید ، تاریکی را می شست . می برد و شیطان برای آوردن تاریکی هی راه
بین جهنم و روز را می رفت و برمی گشت. و این خسته اش کرده بود.
شیطان روز را نفرین می کرد. روز را که راه را از چاه نشان می داد و دیو را از آدم.
شیطان با خودش می گفت: کاش تاریکی آنقدر بزرگ بود که می شد روز را و نور
را و خورشید را در آن پیچید یا کاش …
و اینجا بود که شیطان نابینایی را کشف کرد: کاش مردم نابینا می شدند.
نابینایی ابتدای گم شدن است و گم شدن ابتدای جهنم.

اما شیطان چطور می توانست همه را نابینا کند! این همه چشم را چطور می شد
از مردم گرفت!
شیطان رفت و همه جهنم را گشت و از ته ته جهنم جهل را پیدا کرد. جهل را با
خود به جهان آورد. جهل ، جوهر جهنم بود.

حالا هر صبح شیطان از جهنم می آید و به جای تاریکی، جهل روی سر مردم می
ریزد و جهل ، تاریکی غلیظی است که دیگر هیچ خورشیدی از پس اش بر نمی آید.
چشم داریم و هوا روشن است اما راه را از چاه تشخیص نمی دهیم .
چشم داریم و هوا روشن است اما دیو را از آدم نمی شناسیم.
وای از گرسنگی و برهنگی و گمشدگی.
خدایا ! گرسنه ایم ، دانایی را غذایمان کن.
خدایا ! برهنه ایم ، دانایی را لباس مان کن.
خدایا !گم شده ایم ، دانایی را چراغ مان کن.
***
حکیمان گفته اند: دانایی بهشت است و جهل ، جهنم.
خدایا ! اما به ما بگو از جهنم جهل تا بهشت دانایی چند سال نوری ، رنج و
سعی و صبوری لازم است !؟"

 

!! نوشته شده توسط معید | 8:35 | پنجشنبه سی ام مهر 1388 •

دستهای کوچک دعا

به نام خدا

دعاهای زیر از کتاب  سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد. دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است.

 

لطفاً آمین بگوئید:

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن / 8 ساله)

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)

خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)

خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)

خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم... (مهسا فرجی / 11 ساله)

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)

خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)

خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)

خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)

ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن... (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)

ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)

خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)

خدایا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)

ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)

خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / 10 ساله)

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)

خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)

خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)

خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)

خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)

من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)

خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)

اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)

خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)

در یادداشت دبیر جشنواره در ابتدای کتاب نوشته شده:

"هزاران نفر برای باریدن باران دعا می‌کنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه‌هایش سوراخ است." 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 18:42 | شنبه بیست و پنجم مهر 1388 •

چقدر تفاوت

Ozzy Osbourne

 

Sharon Osbourne

 

Ozzy Osbourne

به نام خداوند عظیم الشان

یکی دو هفته پیش بود ،

خواهرم بهم زنگ زد که ببینه نزدیکه محل برگزاری کلاسش هستم یا نه.

 متاسفانه من اونجا نبودم .. از اونجایی که هوا تاریک شده بود، بهش گفتم اونجا بمونه تا برم  دنبالش،

سریع مانتوم رو پوشیدم و حرکت کردم...

در طول مسیر که طولانی هم نبود آلبوم رندان مست استاد شجریان رو گوش می‏کردم

تا اینکه خواهرم پیدا کردم و سوار ماشین شد و برگشتیم...

خب .. جلسه اول کلاس زبانش با این استاد بود

و مثل همیشه مشتاق حرف زدن و بیان ارزیابیش در ارتباط با کلاس..

شروع کرد به صحبت و من مشغول رانندگی بودم ...

چند جمله‏ای حرف زد و گفت: "گوشت با منه !؟"

منم بهش گفتم که لطفن فعلن صحبت نکنه که به شدت درگیر این قطعه هستم...

فقط دلم نمی‏خواست زود برسم خونه و با کمترین سرعت رانندگی می‏کردم ..

یه حسی داشتم که دوست نداشتم تموم بشه...

می‏شد سی دی رو بیارم خونه و آوردم

اما احساس اون لحظم مثل انرژی فراوانی بود که داشت در وجودم سرازیر می‏شد.

تا به حال نشده علاقه ویژه‏ای به جاز ، راک و متال داشته باشم ...

بارها تست کردم اما جذاب نبوده برام ...

وقتی می‏بینم خیلی از جوانها مثل خودم شیفته این نوع موسیقی هستن ...

می‏گم چرا پس من اینطور نیستم؟!

 یا اگر جایی حرفی از خواننده محبوب زده شه ... اکثرن بنده مورد استهزاء قرار می‏گیرم...

یا می‏شنوم که این سبک موسیقی مال بالای 60 ساله هاست ...!

عجیبه ... واقعن !

معتقدم که اگر این افراد هم چند دقیقه‏ای به خودشون بها بدن

ارزش این موسیقی غنی را خواهند فهمید...

همینطور آهنگ‏های ترکی (ترکیه) ساختار فوق‏العاده روح نوازی دارن که قابل ستایشه.

وقتی دختردایی‏هام که میان خونمون سر اینکه چرا این موسیقی رو دوست دارید بحث داریم ...

و میگه خونه عمه (منزل ما) مهدیه تهرانه! چرا ؟

چون ساسی مانکن و حسین تهی گوش نمی‏کنیم ... و لذت نمی‏بریم،

 و خونه عمه کوچیکه کویته ! چون دائمن موسیقی های بسیار بسیار بیخود در حال پخش شدنه...

و همه در حال رقص و پایکوبی هستن...

البته منزل ما هم عزاداری نیست ... و مراسم مذهبی هم برگذار نمیشه...

چی شد این حرفا رو زدم...

برنامه AMERICA'S GOT TALENT توسط سه داور داوری میشه به نامهای پیرس، شارون و دیوید ...

بین این سه نفر خانم شارون خیلی نرمال و مودب تر هست و جذاب ..

بنده هیچ شناختی نسبت بهش نداشتم

فقط می‏دونستم که شوهرش یک سبک خاص از موسیقی کار می‏کنه.

در طول برگزاری این دوره تا به حال

دو نفر با شمایل شبیه شوهر شارون به عنوان کاندید فرد مستعد اجرا داشتن

و من باورم نمی‏شد شوهر این آدم همچین شکلی باشه... !!

حتی به یکی از شرکت کننده‏ها گفت من باور نمی‏کنم تو شوهرم نیستی لباستو درآر ... که شوخی بود ...

 راغب شدم اسم خودش و شوهرش سرچ کنم...

به هر حال نتایج اصلن جالب نبود و هنوزم نتونستم تناسبی بین این دو نفر ببینم.

این زوج از ثروتمندترین زوجهای بریتانیا هستن

و همسرش Osburne  Ozzy  از پایه گذاران سبک متال در بریتانیا است

 که مشکلات بسیار زیادی داشته ...  از روز عروسیش جریانات زشت و زننده داره تا امروزش ...

در یکی از اجراهاش در سالهای پیش

 طبق برنامش قرار بوده تعدادی کبوتر رو در آزاد کنن تا تماشاگرها بیشتر خوشحال شن

و راغب به برنامه آزی و بد حادثه  دید که نتیجه نداد

همونجا یکی از کبوترهای بی‏گناه را می‏گیره و با دندون سرش از تنش جدا می‏کنه

و تف می‏کنه روی زمین و دهانش آغشته به خون بوده...

به کرات در حال مستی در مقابل مردم  کارهای زننده‏ای انجام داده که قابل گفتن نیست.

یادمه چند سال پیش یکی از دوستای خواهرم مقلد این هوی متالهای  سیاه پوش بود

ازش شنیدم که روی سن کلی جوجه آوردن و وقت اجرا لهشون کردن ...

این حرکات زشت باعث میشه نوجوانها و جوانهای خام این تیپ کارها رو انجام بدن ...

که می‏دن و این یعنی تخریب روح و روان یک نفر که خودش باعث گسترش این رفتارها در جامعه میشه...

این همه بین موسقی ما و سبک متال تفاوت هست ... و این همه تاثیر متفاوت ... قابل تامله !

مادرم بعد از دیدن این اجراها گفتن: "اینها اگر استاد کلهر بیینن چه می‏کنن!؟"

بنده هم گفتم:"اینها قدر نمی‏دونن همین آزی  حقشونه!"

تمام حرفم این بود که بگم موسیقی و رفتار مشاهیر موسیقی می‏تونه تاثیرات فراوانی داشته باشه.

 که دقیقن برای فروش بیشتر آلبومهاشون در جهت عکس ازش استفاده می‏کنن.

به امید بیداری و آگاهی همه جهانیان

 

یا علی

 

!! نوشته شده توسط معید | 20:11 | پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 •

خدمت به خلق

به نام الله بی نیاز

لازم نیست حتمن شهادتین رو بگی و مسلمون بشی ... باید به ندای پنهان شده فطرتت عمل کنی.

لیزا شانون از طریق برنامه آپرا در سال 2005 با زنان محروم کنگو آشنا میشه

و متوجه میشه هر شخص با پرداخت ماهی 27 دلار

به یک زن از این کشور می‏تونه به امرار معاش او کمک کنه...

 لیزا به ندای درونیش گوش می‏کنه و به  کنگو سفر می‏کنه  

تا دو زنی رو که تحت سرپرستی مالی گرفته  ببینه ...

و اونجا با زندگی بسیار محقر و ناچیز این زنان سختکوش آشنا میشه.

در نهایت تصمیم می‏گیره سازمانی را برای کمک به این زنان احداث کنه...

که در واقع تمام زنان دنیا می‏تونن با پرداخت 27 دلار در ماه

یک یا چند زن اهل کشور کنگو و ساکن اون کشور را تحت

حمایت مالی خودشون قرار بدن.

اپرا با در یک برنامه و با اطلاع رسانی 2 دقیقه خانمی به نام زینب

تونست اینطور به زنان کنگو خدمت کنه و به دنبال اون لیزا

شروع به فعالیت کرد.

لیزا در مصاحبه خودش گفت که با وجود خفقان نظامی شدید در کنگو،

دیدن شاد شدن این زنان محروم باعث میشه احساس

انسان دوستیش تازه بشه و انرژی زیادی بگیره.

خدمت به خلق هم همت بلند می‏خواد که بنده ندارم ...

دست راست لیزا بر سر من که هنوز اندر خم یک بن بست هستم!

 

 پی نوشت۱: لینک وب سایت لیزا در بخش پیوندهای روزانه قرار گرفت.

پی نوشت۲: وضعیت اسفبار زنان مظلوم کنگو را در این لینک مطالعه کنید.

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 18:40 | چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 •

Zoo Sadism

به نام خدا

چند هفته پیش برنامه اپرا به سرگذشت خانم جوانی مراجعین دکتر فیل پرداخته بود،

 و از طرفی آشتی دوباره فیل و اپرا هم بود و خاتمه دادن به حرف و حدیثها،

 که این بخشش زیاد موثق نیست به همین دلیل به این موضوع نمی‏پردازم.

در یکی از جلسات گروهی دکتر فیل،

همه باید آزار دهنده‏ترین وجه زندگی خود را بیان می‏کردند، و با دیگران سهیم می‏شدن...

تا اینکه نوبت به ملیسا رسید.

 جریان از این قرار بود که پدر ملیسا یک قاتل زنجیره‏ای بوده و در حال حاضر در زندان است،

 و این خانم در دوران نوجوانی سنگ صبور جنایتهای پدرش بوده،

 و این جانی جزئیات قتل‏های مرتکب شده خود را به راحتی برای  ملیسا تعریف می‏کرده،

 و این دختر هم هرگز به کسی چیزی نگفته بوده...

ملیسا از این ناراحت بود که چرا باید چنین حرفهایی به من زده می‏شد!؟

 و به این دلیل که خودم را مقصر می‏دانم، هرگز نتوانستم با دیگران در این رابطه درد دل کنم.

بهرحال دکتر فیل از ملیسا پرسید که آیا تا به حال پدرت حیوانی را مورد آزار قرار داده؟!

 و ملیسا نمونه‏های منزجر کننده‏ای از حیوان آزاری پدر بیولوژیکی خود را شرح داد .

 نکته مهمی که دکتر فیل اشاره کردن حیوان آزاری است  که در انگلیسی Zoo Sadism  خوانده می‏شود.

طبق توصیه این کارشناس اگر پدرها و مادرها در کودکانشون نشانه‏های از این رفتارها را می‏بینند

حتمن باید جدی بگیرند و به دنبال درمان آن باشند

اگر در اینترنت هم واژه حیوان آزاری را سرچ کنید

نتایج متعددی خواهید دید که بسیار هشدار دهنده هست .

 دو هدف از بیان این موضوع داشتم :

1-      اطلاع رسانی

2-      بیان ابهامات ذهنی خودم

دوران کودکی تا نوجوانی من با دو پسر بسیار زیرک و بازیگوش سپری شد .

 با دیدن این برنامه اپرا خاطرات تلخ و شیرین در ذهنم مرور شد.

یکی از این خاطرات سوزاندن مورچه‏ها توسط نور کانونی شده ذره بین بود 

یا کشتن مورچه‎ها با کش ماست.

 خدا رو شکر هرگز چنین کارهایی نکردم،

اما عجیب هست که غالبن آقا پسرها در دوران کودکی دست به چنین کارهای زشت و ناپسندی می‏زنند،

و شاید این شعر کوچه‏های کودکی که "پسرا شیرن ..." ناشی از همین وجه شخصیتشان باشد.

هرچند همه مردها قاتل سریالی نیستند اما شاید این استعداد در مردها نسبت به زنها بالقوه تر باشد.

این نتایج کاملن شخصی هست و بنده هیچ خصومتی با مردها ندارم.

جامعه شناسها و آسیب شناسان اجتماعی در این رابطه صاحب نظر هستند.

 

یا علی

 

!! نوشته شده توسط معید | 17:39 | سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 •

حمد، ستایش و صمیمانه‏ترین احترامها مخصوص الله تعالی است

هو العزیز

روزها به سرعت سپری می‏شن و شبها پی در پی در گذر ...

چه اسرار و رموزی که در تاریکی شبها نهفته هست

و جز با بیداری جسم و دل کشف نمیشه

اما من هنوز هیچی از الله تعالی نفهمیدم ... فهم عمیق ... فهمی که با جانم آمیخته بشه

و همیشه در خاطرم بمونه

خورشید غروب می‏کنه ... و در کتاب آسمانی خدا بارها فرموده شده که

 در اینها آیاتی است برای کسانی که متذکر می‏شوند ...

اما باز هم من نفهمیدم ...  

(بارها که این ایات را خواندم به خدا گفتم :"خدا با کی هستی !؟ با کی داری حرف می‏زنی؟"

همین طلوع خورشید ... که کلی علم درش پنهان هست ... برام یک امر حتمی هست ...

من چقدر ظرفم کوچیکه! چقدر ! اصلن اگر ظرفی داشته باشم !

همه ما دم به دم ... لحظه به لحظه در معرض ریزش باران رحمت خداوند عظیم الشان هستیم

اما نمی‏بینیم..

شکرانمون با نعمات متعددی که ازشون بهره‏مند می‏شیم برابری نمی‏کنه! از همه هم بدتر خودم هستم.

از همه شرمنده‏تر من هستم.

برای نجات مردم فیلیپین دعا کنید.

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 17:2 | جمعه دهم مهر 1388 •

موبایل هم خطرناک هست

به نام خدا

 

متن زیر توسط ایمیل دریافت شده و چند عکس هم ضمیمه بود که به دلیل کمبود وقتم

فرصت نکردم آپلود کنم... کاش یک متخصص جواب بده که آیا این امر امکان داره !؟

یا دلیل دیگری هم داشته !؟

"چند روز پیش شخصی در حال شارژ کردن موبایلش در کنار تختش بود.

در همان حال کسی به موبایلش تماس گرفت.

 او در حالیکه موبایل به برق وصل بود  به موبایل جواب داد.

پس از چند ثانیه جریان برق به موبایل که به پریز برق وصل بود منتقل می شود

و این جریان قوی به مرد جوان منتقل میشود و او با شدت بسیار به زمین پرتاب می شود.

پدر و مادر او از صدای مهیبی که شنیده بودند با شتاب به اتاق او میروند

و او را بیهوش روی زمین با ضربان ضعیف قلب و انگشتان سوخته پیدا می کنند.

او به سرعت به بیمارستان منتقل میشود اما متاسفانه وقتی رسیده بود بیمارستان مرده بود.

موبایل یک اختراع بسیار مفید مدرن است.

اما باید مراقب باشیم که میتواند وسیله مرگ هم باشد

هرگز از موبایل زمانی که به برق یا کامپیوتر وصل است استفاده نکنید. "

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 16:20 | یکشنبه پنجم مهر 1388 •

حکایتی از جناب سعدی

 

هو المجیب

چند شب پیش جلسه سخنرانی بودم که یک مهمان مدعو داشتن

و ازشون خواستن چند جمله‏ای برامون صحبت کنن ...

 ایشون از شاگردان آیت الله حکیم که در قید حیات هستن بودن .. بسیار بیان شیوایی  داشتن

 در بین صحبتهاشون حکایتی را از جناب سعدی فرمودن ..

در ابتدا اشاره کردن که جناب سعدی اهل بیان  حکایت‏های اغراق گونه نیستن

 داستان از این قرار بوده که جوانی در شهری زندگی می‏کرده و پهلوان بنامی بوده

و همه در مبارزاتش شکست می‏خوردن

 یک روز بعد از یکی از همین خودنمایی‏هاش رو می‏کنه به آسمون و میگه:

 خدایا ازرائیلم بفرست تا باهاش کشتی بگیرم و شکستش بدم ...

بعد از مدتی این آقا  دچار بیماری میشه و در بستر بوده و قدرت تحرک هم نداشته ..

 روزی از روزهای بیمارش یک موش لنگ ( نه موش سالم) از روی سینه این مرد رد میشه

و او توان دور کردن و راندن این موش را از خودش نداشته...

بله اینطوریه... قدرت بالاتری هست... در که همیشه رو یه پاشنه نمی‏چرخه!

به امید ظهور

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 23:54 | جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 •

از قدیم گفتن گهی زین به پشت و گهی پشت به زین .. نوبت ما هم میرسه

به نام مالک آسمانها و زمین

میدونی چیه !؟

شب و روز کار می‏کنیم ... با سرعت می‏رونیم تا برسیم سرکار و پول سازی کنیم

و یه تیکه زمین بخریم به نام خودمون !

یا شده دعوای بین زن و شوهر سر به نام زدن ملک و زمین باشه و هزاران مورد از این دست !

چه دعواهایی چه استرس‏هایی .. فراوونه..

اما همه غافلیم که بابا! صاحب خانه خداست .. این زمین‏ها مال اونه ...

آخرشم وارث اصلی خود خداوند متعال هستن !

اول و آخر مال الله تعالی است و ماباید امانت‏دار باشیم ... دست ما به امانت سپردن .. همین ...

نباید دل بست بهش ... تموم میشه ...بالاخره که می‏میریم ...

زمینمون که با خودمون نمی‏تونیم ببریم اون دنیا !

 همچنین عناوین مادی و دنیائی دیگه ... مثل همین قدرت که توی کشور خودمون سرش دعواست ...!

 اینم موندگار نیست ... مالک و قادرمطلق خداوند عظیم الشان هست

و جز او هیچ کس نمی‏تونه منم منم کنه !

اگر زیاد حرف بزنه خدا خوب سرجاش می‏شوندش ...

من هم منتظرم تا این عذاب الهی رو که بر سر این شیادان خواهد بارید رو ببینم .. به زودی زود ...

بابا ملت کار و زندگی دارن ... از ظهر نمیشه رفت توی اینباکس ... هیچ ایمیلی رو نمیشه چک کرد !

هات میل، یاهو، جی میل !

فکر کنم پس فردا کشور کلن سرپوشیده شه و دور تا دور مرزها هم چادر کشیده شه

تا هیچکس نفهمه اینجا چه خبره !

ما هم که اصلن خبر نداریم چرا یهو روز قدسی این اینترنت بیچاره قطع شد و بلاگفا فعال نبود ...

 ما هم دور از جون همتون از همه جا بی‏خبر ...

اینطوری که بدتر ملت گوشاشون تیز می‏کنن ببینن چه خبره !

در هر حال گفتمان بهتر از کتک کاریه ...

هر کس هم هر کار ناپسندی کنه... هر کاری ...

چه در حق خودش چه در حق ملت نتیجش را در هر دو دنیا خواهد دید

خداوند متعال سریع الحساب هستن ... حساب کتاب هم از هممون بهتر بلدن ...

ما هم شاگردی خدا رو کردیم که فهمیدیم

دو دو تا میشه چهار تا... حالا برای خودمون کلی ادعای پروفسوری و علامه بودن و کاردرست بودن

می‏کنیم. کاش این قرآن از توی قفسه‏ها خونمون برداریم ببینیم دنیا دست کیه!

یا علی

 

!! نوشته شده توسط معید | 23:35 | جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 •

ماه مبارک رمضان و روزهای پایانی

به نام خداوند خیلی خیلی خیلی مهربان

ماه مبارک رمضان داره تموم میشه و به شدت بی‏تاب و غمگینم ...

انگار بخشی از وجودم داره ازم جدا میشه !

سالهلی زیادی روزه نمی‏گرفتم ... به این دلیل که دکتر برام ممنوع کرده بود ...

الحمدلله مشکل جسمی نداشتم اما می‏گفتن ضعیفی و با

روزه ضعیف‏تر میشی... خانواده هم دائمن اصرار که تو نباید روزه بگیری

 اما به لطف خدا چند سالیه پر روتر شدم و حرف

توی کلم نمیره و روزه می‏گیرم... نمی‏دونم چه سریه که بار معنوی این ماه اینقدر زیاده ...

شاید تلقین باشه ... اما تلقین خوبیه

 کاش همه ماههای سال اینقدر به آدم انگیزه می‏داد...

بله به خود آدم بستگی داره... خلاصه بنده که از الان غصه گرفتم که تا

سال بعد آیا زنده هستم ؟  سالم هستم !؟ می‏تونم ماه مبارک رمضان سال بعد رو هم ببینم !

ماه مبارک رمضان امسال برای بنده خیلی برکت داشت ...

 امسال خیلی آرامشم بیشتر از گذشته بود و امیدوارم این فرآیند برای

همه اتفاق بیفته...

نتیجه مهم دیگری که گرفتم این هست که با خدا باید راحت صحبت کرد ...

هر چقدر خودت رو در تکلف قرار بدی از خدای متعال دورتر میشی!

درسته ایشون صاحب جلال و کلی صفات عالی دیگه در مقیاس بی‏نهایت هستن

که وقتی بهشون فکر می‏کنی احساس له‏شدگیبهت دست میده...

 احساس هیچی بودن و کم بودن ...

اما در عین حال خداوند بسیار متواضع هستن که اینقدر نزدیکن بهمون !

به همه ما ... گناهکار و پاک !

خدا هم در عرش هست هم می‏فرمایند از رگ گردن به شما نزدیک‏ترم ...

و گاهی آدم این نزدیکی رو احساس می‏کنه ...

ای کاش همیشگی باشه

برای مریضها و گرفتارها همیشه دعا کنید تا با این دعاها خودتون بیمه بشید!

 

یا علی

 

!! نوشته شده توسط معید | 16:8 | سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 •

نرم افزار بررسی رابطه عاشقانه

به نام خداوند محبوب

 

یکی از دوستان فاضل وبلاگ نویس برنامه ای را برای بنده لینک کردن که یک نرم افزار ارزیابی رابطه

 عاشقانه هست ... در این نرم افزار تعدادی سوال مطرح میشه که با پاسخ به سوالات در پایان نتیجه

ارزیابی میشه ... به هر حال طبق نوشته هاشون برنامه نویس محترم  در ویلاگ از نظرات مفید استقبال

 می کنن ... لینک ایشون در پیوندها وجود داره ... به دلیل اینکه نگاهی هم به وبلاگ پر محتواشون

 بندازید و لذت ببرید.لینک مستقیم دانلود نرم افزار را قرار نمی دهم.

راستی من خودم در این نرم افزار اسم معشوقم را "هیچکی" نوشتم چون حقیقتن هیچکی !

 

در پایان نتیجه چنین آمد:

"آمار هاي بدست آمده نشان دهنده اين است که تقريباً در رابطه شما هيچ يک از عناصر عشق و جود

ندارد. اين رابطه مانند رابطه با مردم عادي است. اگر احساستان درباره معشوقتان از اين نوع باشد

مي توان گفت رابطه عاشقانه تان در معرض خطر است."

 

همیشه عاشق بهترین باشید

 

یا علی

پی نوشت:

گفتم حداقل بذار اونهایی که در رابطه ای عاشقانه قرار دارن با این نرم افزار رابطشون را ارزیابی کنند.

 

 

!! نوشته شده توسط معید | 15:45 | سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 •

بهشت فروختن بهلول

به نام خدا

روزی بهلول نزدیک رودخانه، لب جوئی نشسته بود

و چون بیکار بود مانند بچه‏ها با گلها چند باغچه کوچک ساخته بود.

 در این هنگام زبیده زن هارون الرشید از آن محل عبور می‏نمود،

چون به نزدیک بهلول رسید سوال نمود: بهلول چه می‏کنی؟

بهلول جواب داد: بهشت می‏سازم.

زن هارون گفت: از این بهشت‏ها که ساخته‏ای می‏فروشی؟

بهلول گفت: می‏فروشم

زبیده گفت: چند دینار ؟

بهلول گفت: صد دینار

چون زن هارون می‏خواست از این راه کمکی به بهلول نموده باشد

فوری به خادم خود گفت: صد دینار به بهلول بده

خادم پول را به بهلول داد و گفت: قباله نمی‏خواهد؟

زبیده گفت: بنویس و بیاور.

این بگفت و به راه خود رفت. بهلول پولها را بین فقرا تقسیم نمود

و از آنطرف زبیده همان شب خواب دید که باغ بسیار عالی که مانند آن در بیداری ندیده بود

و تمام عمارت و قصور آن با جواهرات هفت رنگ و با طرزی بسیار اعلی زینت یافته

و جوی‏های آب روان با گل و ریاحین و درختهای بسیار زیبا با خادمین و کنیزهای ماه رو

و همه آماده به خدمت او عرضه نمودند و قباله تنظیم شده به آب طلا به او دادند

و گفتند این همان بهشت است که از بهلول خریدی. زبیده چون از خواب بیدار شد خوشحال شد

 و خواب خود را به هارون گفت.فردای آنروز هارون به دنبال بهلول فرستاد.

چون بهلول آمد به او گفت: از تو می‏خواهم این صد دینار را از من بگیری

و یکی از همان بهشت‎ها که به زبیده فروختی به من هم بفروشی.

بهلول قهقهه زد و گفت: زبیده نادیده خرید، تو شنیدی و می‏خواهی بخری

ولی افسوس که به تو نخواهم فروخت.

!! نوشته شده توسط معید | 19:2 | سه شنبه دهم شهریور 1388 •

31 آگوست روز جهانی وبلاگ بر وبلاگ نویسان مبارک !

به نام پروردگار متعال

 

متل اینکه امروز روز جهانی وبلاگ هست، آقای صلواتی لطف کردن و تبریک گفتن ..

 

بنده هم از همینجا به ایشون و سایر هموطنان وبلاگ نویسم تبریک عرض می‏کنم و امیدوارم

 

همه، وبلاگ‏های پرطرفداری داشته باشن ... آنچنان که همیشه بیانگر حقیقت و راستی باشه

 

نه جانبداری از ظلم و بی عدالتی.

 

خدای متعال به همه ما دیده بصیر عنایت بفرمایند.

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 10:37 | دوشنبه نهم شهریور 1388 •

ترک خودپرستی

به نام خداوند عزیز حکیم

یه حرفی توی ذهنم هست که دوست دارم بگم ... گاهی میاد و گاهی میره !

باید حسش باشه تا بگم ...

وقتی به خداوند متعال فکر می‏کنم ... به پدیده‏های عالم پر رمز و راز

 با خودم می‏گم خدا عجب دانشمندیه ... چقدر آخه باسواد ...

هیچکس هم بهش نمیگه پروفسور خدا .... فوق دکترا خدا... علامه خدا ... دانشمند خدا ...

اصلن خدا چنین انتظاری نداره ....

و می‏بینم که چقدر دارم به حق خدا بودنش اجحاف می‏کنم،

منظورم این نیست که چون پیشوند و پسوندی براش نمیذارم در حق

خدای متعال کوتاهی می‏کنم .. نه ...

 باور اینکه او عالم مطلق هست و استاد تمامیه علامه‏ها مهمه ! باور اینکه همیشه کار خدا درسته ...

می‏بینی !؟ همه چیز سرجاشه .. هیچ درختی معلق نشده .. خورشید سرجاشه ... زمین توی مدارشه

و هزاران مورد دیگه که خودتون بهتر میدونید

گاهی از ته دلم می‏گم خدا چه دانشمندی هستی و ما کشفت نکردیم !

درس جدید مجیب یکی از اشعار مرحوم رهی معیری هست که با تار می‏نوازه !

همین موضوع باعث شد بعد از سالها برم از قفسه کتابخانه دیوانش دوباره بازکنم

و این غزل را انتخاب کردم.

 

جلوه خدا

گر به چشم دل جانا، جلوه‏های ما بینی

در حریم اهل دل، جلوه خدا بینی

 

راز آسمانها را، در نگاه ما خوانی

نور صبحگاهی را، بر جبین ما بینی

 

در مصاف مسکینان، چرخ را زبون یابی

با شکوه درویشان، شاه را گدا بینی

 

گر طلب کنی از جان، عشق و دردمندی را

عشق را هنر یابی، درد را دوا بینی

 

چون صبا ز خار و گل، ترک آشنایی کن

تا به هر چه روی آری، روی آشنا بینی

 

نی زنغمه وماند، چو ز لب جدا ماند

وا اگر دل خود را، از خدا جدا بینی

 

تار و پود هستی را، سوختیم و خرسندیم

رند عافیت سوزی، همچو ما کجا بینی؟

 

تابد از دلم شبها، پرتوی چو کوکب‏ها

صبح روشنم خوانی، گر شبی مرا بینی

 

ترک خودپرستی کن، عاشقی و مستی کن

تا زدام غم خود را، چون رهی رها بینی

1337

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 19:28 | یکشنبه هشتم شهریور 1388 •

هرگز نخواب کورش


 

 هرگز نخواب کورش، دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد
 بابا ستاره ای در، هفت آسمان ندارد
 کارون ز چشمه خشکید،
 البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند،
 آتش فشان ندارد
دیوسیاه دربند،آسانرهید و بگریخت
 رستم در این هیاهو،گرز گران ندارد
روز وداع خورشید،زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
 بر نام پارس دریا، نامی دگر  نهادند
 گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد
 دریای مازنی ها، بر کام دیگران  شد
 نادر! ز خاکبرخیز، میهن جوان ندارد
 دارا !کجای کاری، دزدان سرزمینت
 بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد
 آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است
 اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد
 سرخ و سپید و سبز است این بیرق  کیانی 
 اما صد آه و افسوس، شیر  ژیان ندارد
 کوآن حکیم توسی، شهنامه ای  سراید  
 شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
 هرگز نخواب کوروش، ای  مهرآریایی
 بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد
!! نوشته شده توسط معید | 16:40 | پنجشنبه هجدهم تیر 1388 •

یک شمع روشن کن

 

This website is dedicated to those brave Iranians who have lost their  lives during peaceful protests for democracy which took place after the disputed 12 June 2009 election results in Iran .
 
 Let us light up ONE MILLION candles in memory of these brave individuals.

 

اين وب سايت تقديمي است به ايراني هايي كه جانشان را در اعتراض به نتايج انتخابات 22 خرداد در راه دموكراسي خواهي و آزادي ايران از دست دادند
 
 بيايد يك ميليون شمع براي يادبود اين اشخاص روشن كنيم

http://www.iranian-heroes.org

 
!! نوشته شده توسط معید | 19:31 | یکشنبه چهاردهم تیر 1388 •

یک داستان تلخ

به نام خداوند پاک و بی همتا

یکی بود یکی نبود.

چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد.

مردم ده همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند

تا از آنها مراقبت کند و به چرا ببرد.

چوپان،‌ هر روز که گرسنه میشد، گوسفندی را میکشت.

کباب میکرد و خود و بستگانش با آن سیر میشدند.

سپس فریاد میزد: گرگ. گرگ. ای مردم. گرگ...

مردم ده سرآسیمه میرسیدند و میدیدند که مانند همیشه،

 کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است.

مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند

 و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها.

چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها،

دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد.

هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره،

صدای فریاد چوپان به گوش رسید.

مردم دویدند و خود را به گله رساندند

و دیدند گوسفندی خورده شده است.

یکی از مردم، به بقیه گفت:

ببینید. ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است.

هنوز خرده هایی از گوشت سرخ شده

گوسفندانمان باقی است.

بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان، دروغگوست،

فریاد برآوردند: دزد. دزد. دزد را بگیرید...

ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد.

چهره ای خشن به خود گرفت.

چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد.

سگها هم او را همراهی میکردند.

برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند.

از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح میدادند که:

عزیزان. دورغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست.

دروغگوها میتوانند از راستگویان هم سبقت بگیرند.

خصوصاً وقتی پیشاپیش،  چوب، گوسفندها

و  سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید...

!! نوشته شده توسط معید | 18:12 | چهارشنبه دهم تیر 1388 •

هوشیار باش ای ایرانی

به نام خدای پاک

از اونجا كه شركت نوكيا سيستم شنود موبايل هاي نوكيا را به دولت فروخته است .

اولاًنوكيا ديگر گوشي مورد اطميناني نيست.

دوماً بايد به نشانه اعتراض از خريد اين گوشي در بازار خودداري كنيم.

لطفاً اين رو به بقيه دوستان ووبلاگه اطلاع دهيد تا با يك حركت جمعي

 خريد اين گوشي در ايران از سوي مردم تحريم شود

!! نوشته شده توسط معید | 20:45 | جمعه پنجم تیر 1388 •

دقت کنید ... خیلی مهم

به نام خداوند سبحان

کسانی که خط موبایلشون IR-TCI یا IR-MCI هست،

دقت کنید که اگر خط بین IR و MCI یا TCI نبود یا یک خط زیر کل این دو واژه انگلیسی قرار داشت

به این معنی هست که خط شما تحت کنترله... بنابراین گوشیتون رو حتما خاموش کنید و حتی

سیم کارت رو هم در بیارید.

 همچنین سعی کنید بعد از اتصال اس ام اس پیامک ندید .

لطفن خبررسانی کنید.

!! نوشته شده توسط معید | 12:40 | جمعه پنجم تیر 1388 •

نامه سرگشاده مهندس عبدالعلی بازرگان به رهبر جمهوری اسلامی



نامه سرگشاده مهندس عبدالعلی بازرگان به رهبر جمهوری اسلامی

میزان:  مهندس عبدالعلی بازرگان،مفسر به نام قرآن و نهج البلاغه، دیروز در نامه ای سر گشاده به رهبر جمهوری اسلامی به مقایسه رفتار آیت الله خامنه ای با رفتار امام اول شیعیان پرداخت.

نامه فرزند شادروان مهندس مهدی بازرگان بدین شرح است:


هوالعلی الکبیر

جناب آقای سید علی خامنه ای، نمیدانم با چه زبان و از کدامین ظلم و جنایتى با شما سخن بگویم که مشفقان و دلسوختگان ملت نگفته باشند؟ در نظام متمرکز و مطلقه ای که همه راهها منتهی به رأی و تصمیم شخصی شما گشته،  نامه‌های ناصحانه متعددی در ارتباط با تقلب انتخاباتی وسرکوب خونین معترضین به جنابعالی نوشته شده که هیچکدام هم پاسخی دریافت نکرده‌اند. بنده نیز امیدی ندارم این نوشته از کانال‌های کنترل شده ارتباطی بیت بگذرد و به رؤیت شما برسد، با این حال بنا به وظیفه ملی و دینی خود  نکاتی را یادآور می‌شوم.

در نظام ولایت مطلقه فقیه، شما و تئوریسین‌های این تِز مدعی هستید مشروعیت خود را نه از آراء اکثریت مردم، بلکه ازپیوند به ولایت اهل بیت مطهر پیامبرمکرم اسلام می‌گیرید. سرسلسله ولایت و عرفان در مکتب تشیع امیرالمومنین علی(ع) است که دیدگاه سیاسی خود و معیارهای مطلوب حکومتی را در "عهدنامه‌ای" که به "منشور حکومت اسلامی" شهرت یافته، تدوین کرده است. عهدنامه‌ای که برای اداره سرزمین بزرگ مصر به  "مالک اشتر" سپرده تا درماموریت خطیر خود به عدالت رفتار کند. بنابراین بر آن شدم عملکرد شما در وقایع خونبار اخیر را در عرضه به این منشور، که تبلور عصاره تجربیات حکومتی نخستین امام مکتب تشیع است، مورد ارزیابی و مقایسه قرار دهم. گرچه این نکات را بهتر از من می‌دانید، اما خواستم به مصداق:"فذکرفان الذکری تنفع المومنین"، هرچند خوشایند شما و چاپلوسان نباشد، هم یادآوری کرده باشم، و هم به کسانی که ولایت شما را از سنخ همان ولایت می‌دانند تفاوت زمین تا آسمان را به توفیق حق نشان دهم.

 

الف – بدبینی ملت به رهبری

جناب آقای خامنه‌ای، میلیون ها ایرانی آزاده، به حق یا باطل، شما را در حوادث اخیر به خاطر حمایت بی دریغتان از رئیس جمهور و تقلب آشکارانتخاباتی همکاران او، عامل اصلی تشنجات و کشتارها می‌دانند وسیاست‌های یک طرفه و استبدادی شما را محکوم و عدالت و صلاحیت رهبری‌تان را انکارمی کنند. جنابعالی مسلماً چنین قضاوتی را بر نمی‌تابید، اما مدعی پیروی از کسی هستید که (در همان عهدنامه) فرمود:

اگر ملت برتو گمان ستمگری بَرَد( حکم ترا ظالمانه بشمارد)، عذر خویش را با شفافیت تمام برای آنها بیان کن و بدگمانی مردم را با دلائل روشن از خود دور ساز. مسلماً در این (تمکین به حقوق و حاکمیت مردم) ریاضتی است که باید بر خود دهی، و رفاقتی است با مردم، و رسیدنی است به آرمانت که باید برپاداشتن مردم در راه حق باشد (بند ۱۳۰ عهدنامه).

اما شما جز تأیید شتابزده صحّت انتخابات پیش از زمان قانونی آن و مردود شمردن ادعای مخالفین بر تقلب درامانت ِ آراء، نه تنها هیچ دلیل و منطقی جز پافشاری بر درستی و "شیرینی"! آن ارائه ندادید، بلکه نیروهای سرکوب تحت فرمانتان را از "تلخی" عواقب کشتار منع نکردید. در حالی که باید به جای تهدید و توبیخ، با عدالت و انصاف و عذرخواهی ازملت، آنها را آموزش و رشد می‌دادید.

با وجود بسته شدن خبرگذاری‌ها و همه امکانات و ابزار رسانه‌ای ِ قابل کنترل، برای بی خبر نگه داشتن توده‌های مردم از سرکوب سازمان یافته حاکمیت، به نظر نمی‌رسد برای شما محدودیتی برای آگاهی ازعوارض این قلع و قمع باشد. آیا هرگز گزارش و عکسی ازشهدا و مجروحین وقایع اخیر را به سمع و نظر شما رسانده اند؟ آیا می‌دانید نزد خدا و خلقش، به عنوان تصمیم گیرنده اصلی و مسئول مستقیم آنها پاسخگوی در دنیا و آخرت هستید؟ از دو حال خارج نیست؛ یا می دانید، یا نمی دانید. این سئوال را رهبر سلف شما در آستانه انقلاب از شاه کرد. آیا به یاد نمی‌آورید!؟

اختلاف میان مقام رهبری و ملت، امری بسیار طبیعی و عادی در سایر کشورهاست،  در نظام ولایت فقیه، همواره این مردم هستند که صغیر و مهجور و محتاج سرپرستی هستند و حق همیشه با رهبری است و نظر او "فصل الخطاب" و "حکم حکومتی"اش حذف کننده هرحرکت فکری است. اما در همان "عهدنامه"، در تنازع احتمالی رهبر با ملت (مشابه چنین حوادثی)، تصریح شده است طرفین موظفند به کتاب و سنت (قانون) مراجعه نمایند ورهبری هیچ حق ویژه ای بر دیگران ندارد (بندهای ۶۳ تا ۶۵).

جناب آقای خامنه‌ای، اینک متاسفانه میان شما و بخش عظیمی از ملت اختلاف و فاصله‌ای عمیق افتاده است که در صورت لجاجت و بی‌اعتنائی به حقوق مردم، میرود خدای ناکرده به جنگی داخلی و برادرکشی منتهی شود آثار چنین فتنه‌ای که تا ابد بر پیشانی عاملان آن باقی می ماند، نام نیکوئی از شما باقی نمی‌گذارد.

توجه تان را به تصویر زشتى ازاین اوضاع در فرازی دیگر ازعهدنامه جلب میکنم:

اگر ملت بر رهبری چیره گردد (نظام مدیریت گسسته شود) یا رهبری به ملت ستم کند، در این هنگام اختلاف کلمه پدید می‌آید و نشانه‌های زورگوئی قدرت آشکار می‌گردد، فریب کاری‌های دینی زیاد می‌شود ، عمل به سنت‌های نیکو متروک می ماند، هر کس به دلخواه عمل میکند، احکام معطل می‌ماند، دردها و بیماری‌های(جسمی و روحی) مردم افزون می‌شود، هیچ کس از پایمال شدن حق بزرگ و رواج امور باطل بیمی به دل راه ندهد (بی‌تفاوتی مردم). در این هنگام نیکان به‌خواری و بدکاران به عزّت می‌رسند(خطبه ۱۶۰).

 

ب- انتقاد به رهبری

جناب آقای خامنه‌ای، علی(ع) که شما سالی را به یاد او نامگذاری کردید، در همان آغاز خلافت،  صریحاً مردم را به حق‌گوئی (انتقاد) از خود و نظردهی (مشورت) دعوت و تأکید کرد: "من بالاتر از این نیستم که اشتباه نکنم، مگر آنکه خدا کفایتم کند" (خطبه ۲۱۶) و در متن عهدنامه معروف خود به مالک هشدار داد:

باید نزدیک‌ترین وزیرانت از نظرقرب مقام کسی باشد که بیشترین حرف تلخ حق را به تو میزند و آنگاه که عملی از تو سر می‌زند که خدا از اولیائش ناخوش دارد، کمترین یاری را به تو می‌رساند، ... همکارانت را به جد بیاموز تا تو را ستایش و بی‌جهت تجلیل نکنند. (بند ۳۳)

شما اگر در حوادث اخیر به جای دستگیری گسترده رهبران گروه های سیاسی و صاحب نظران دلسوزملک و ملت، از بیم واهی بهره برداری از نیروی خشم ملت، و اعتمادتان به تحلیل‌های اطرافیانتان، طبق فراز زیر با آنان گفتگو و رایزنی می‌کردید، آیا به صلاح خودتان و ملک و ملت مظلوم نبود؟

تا آنجا که می‌توانی با دانایان و حکیمان (کارشناسان) در تثبیت آنچه امور کشور را به اصلاح و مردم را به پا می دارد مذاکره کن. (بند ۴۰)

رهبران فکری و سیاسی مردم که جای خود دارد، شما طبق این عهدنامه وظیفه دارید بخشی از اوقات هفته را به شنیدن نظریات کسانی که به شما انتقاد دارند، اختصاص دهید:

 باید قسمتی از اوقات خویش را به کسانی که مطالباتی ازخودت دارند اختصاص دهی و در مجلسی عمومی که نهایت تواضع را به خاطر خدا انجام می دهی، بدون حضورنیروهای نظامی، حراستی (امنیتی) و پلیس، شخصاً حضوریابی تا گویندگان (شاکیان) بدون لکنت زبان با تو سخن بگویند، که من از رسول خدا، نه یکبار، که به کرات شنیدم که می‌فرمود: هرگز نظامی را که حق ِ ضعیف بدون لکنت زبان از قوی ستانده نمی‌شود، نمی توان نظام مقدس (پاک و مبرای از عیب) شمرد... ( بندهای ۱۰۹ تا ۱۱۱)

جناب آقای خامنه‌ای، هواداران شما با کدام معیار، حکومتی را که مطالبه امانت درآراء انتخابات را با ضرب و شتم و ابزار قتاله پاسخ می‌دهند، نظام مقدس!! می‌شمارند؟ شما وقتی کارهای بزرگ را به اشخاص کوچک می‌سپارید، برای حفظ موقعیت خود از هیچ اقدامی فروگذاری نمی‌کنند. به راستی منطق شما درحمایت مستمر از آقای احمدی نژاد، که مملکت را با عملکردش در آستانه نابودی قرار داده، جز نزدیکی به افکار خودتان، آنچنان که در نماز جمعه گفتید، چیست؟ نمازی که فرصت استثائی خدائی بود تا جامعه را با قبول تقلب وقضاوت منصفانه خودتان به آرامش بیاورید. اما در "عهد نامه علی" آنگاه که ضوابط گزینش کارگزاران را: داشتن تجربه، حیاء، خانواده صالح، سابقه در اسلام پیشگام (نه متحجر)، اخلاق کریمانه، بی طمعی مالی، عاقبت اندیشی و ...  تبیین میکند به گونه دیگری توصیه شده است:

 کارگزارانت را پس ازآزمایش به کار بگمار، نه با تمایل شخصی و رأی فردی. که این شیوه ظلم است و خیانت (به ملت). (بند ۷۲)
 

ج-  سرکوب مخالفین

کشتارهای فجیعی که در برخورد با دانشجویان و یا در تظاهرات مسالمت آمیزخیابانی در حوادث اخیرتوسط نیروهای تحت فرمان مستقیم وغیر مستقیم شما رخ داده است، تماماً حکایت از عزم راسخ آن مقام در قلع و قمع مخالفینی می‌کند که جز تجدید انتخابات ِمهندسی شده درخواست دیگری ندارند. گویا فدا شدن هزاران نفر برای به کرسی نشاندن تصمیم رهبری و نادیده گرفتن میلیونها درخواست منطقی اهمیتی در نظام ولائی شما ندارد!؟

اگر از خاطر نبرده باشید،۵۶ سال قبل در بیدادگاه نظامی شاه، وقتی مرحوم طالقانی و سایر سران نهضت آزادی محاکمه می‌شدند، مهندس بازرگان پس از دریافت محکومیت ده ساله خود خطاب به تیمسار"قره باقی" رئیس دادگاه گفت:

ما آخرین گروهی هستیم که با زبان قانون وبه شیوه مسالمت آمیز با شما سخن می‌گوئیم. با محکوم کردن ما ملت خاموش نمی شود بلکه با زبان دیگری با شما سخن خواهد گفت.

ده سال بعد حرکت‌های چریکی درجنگل‌های "سیاهکل" و عملیات مسلحانه شهری جایگزین مبارزات مسالمت آمیزپارلمانی شده بود. تشکیلات شما استثنا نیست و قوانین الهی شیخ و شاه نمی‌شناسد.

 شما این سخت‌سری و قاطعیت را به نفع نظام ولائی می‌دانید، اما در فراز دیگری از منشور حکومتی على (ع) نظر دیگری عنوان شده است:

ترا هشدار میدهم در باره خونها (جان مردم) و خون ریزی به ناحق. زیرا هیچ عاملی بیش از کشتاربه ناحق موجب بروز نابسامانی‌های اجتماعی (نقمت) و پی‌آمدهای تخریبی عظیم و زوال و بریده شدن مدت (حکومت) نمی‌گردد .... مبادا پایه های سلطنت خویش با ریختن خون حرام تقویت کنی که چنین شیوه‌ای نه تنها موجب تضعیف و سستی ارکان حکومت، بلکه زوال و انتقال آن (به نظامی دیگر) می‌شود. (بند ۱۴۱)

جناب آقای خامنه‌ای، شما که اجازه نمی‌دهید خبرنگاران داخلی و خارجی از صحنه‌هائی که هوادارانتان آفریده‌اند، فیلم و گزارشی تهیه کنند، آیا مستقل از فضا و فیلتری که پیرامونتان ایجاد کرده‌اند هرگز فرصت کرده‌اید نیم نگاهی به عکس‌ها و فیلم‌هائی که جوانان جسور با موبایل‌های خود از جنایت‌های مأمورانتان گرفته‌اند بیندازید؟ آیا حمله نیروهای سرکوبگر در لباس شخصی را که همچون گرگ به جان جوانان برومند وطن افتادند دیده‌اید؟ مگر امام علی(ع) در همان عهدنامه هشدار نداده بود:

مبادا، همچون درندگان به جان مردم افتاده و خورد نشان را غنیمت بشماری. آنها از دو حال خارج نیستند؛ یا برادر دینی تواند و یا همنوع تو (بند ۹ و ۱۰).

البته شما در نماز جمعه با فرافکنی زیرکانه‌ای مسئولیت این جنایت ها را به گردن "تروریست های نفوذی"! انداختید که در پوشش تظاهرات خیابانی ضربات تروریستی خود را وارد می کنند. عجبا، چگونه است که تروریست ها اهداف خود را همواره از میان دانشجویان معترض دانشگاهها و در میان مردم عادی انتخاب می‌کنند!؟

گفتید:"اینکه بروند دانشگاه و جوان دانشجوی مؤمن و حزب اللهی را آنهم با شعار رهبری مورد تهاجم قرار دهند دل انسان را واقعا خون می کند"! اگر چنین احساسی صادقانه است، چرا برای یکبار هم که شده دستور نمی‌فرمائید  نیروهای انتظامی شما با نیروهای رسمى با لباس شخصی  برخورد و آنها را دستگیر کنند؟

امام علی به مالک اشتر، با آنکه مطمئن ترین یاور او بود، در دفاع از حقوق مردم تازه مسلمان مصرو پرهیز او از اتخاذ شیوه‌های خشن در برخورد با مردم فرمود:

اگر به خطا کسی را کشتی یا تازیانه‌ات، یا شمشیرت، یا دستت در عقوبت از حدّ گذرانید، یا با مشت و بالاتر از آن، به ناخواسته مرتکب قتلی شدی، نباید گردن کشی و غرور قدرت تو مانع آید که خون بهای مقتول را به خانواده اش بپردازی.

جناب آقای خامنه‌ای، در نظام ولایتی شما خونبها که پیش کش! جنازه جوانان را هم به خانواده‌هاشان به راحتی تحویل نمی‌دهند تا بر آنان عزاداری کنند!؟ این است رأفت وعطوفت اسلامی ادعائی شما!

شما با تحریک عواطف مذهبی نمازگزاران، بخش عظیمی از ملت را فریب خوردگان یا وابستگان به بیگانه شمرده و مرتکب ظلم عظیمی می‌شوید. شما ناله و نفرین مادران داغدار وفرزندان شکنجه شده آنان را نمی‌شنوید اما در نظام خداوند ِ سمیع و علیم ناله والدین "ندا"های مقتول بدون جواب نمی‌ماند.

(بند۱۹) هیچ عاملی برای تغییر نعمت‌ها (راحت و رفاه و امنیت و آزادی) در جامعه و شتاب گرفتن نقمت ها (نومیدی، اعتیاد، فساد، فحشاء و ...) مؤثرتر از قدرت گرفتن یک حکومت بر پایه ظلم نیست. زیرا خداوند شنوای دعای شکنجه دیدگان و در کمین ستمگران است.

 
د- شخصیت پرستی مشرکانه

جناب آقای خامنه‌ای، ملت ما در انقلاب سال ۵۷ ازطاغوت زمان که نماد طغیان استبدادی یک فرد بود، نجات یافت و به حاکمیت ملی رسید. اینک پس از ۳۱ سال، گرچه ظواهر و عناوین عوض شده، اما همچنان در بر همان پاشنه می گردد و اکثریت ملت درنظام ولایت مطلقه و شورای نگهبان و سایر نهادهای وابسته، از حاکمیت خود محرومند. شیوه‌های شخص پرستی و بت سازی مشرکانه از مقامات و تملق و چاپلوسی، سکه رایج زمانه است و بر خلاف امام علی که در طرد و دفع متملقین فرصت‌طلب از هیچ فرصتی دریغ نمی‌کرد، متأسفانه دیده نمی‌شود مقام رهبری ابراز برائتی از چنین چاپلوسانی کرده باشند. گویا این فراز زیر از عهدنامه به کلی فراموش شده است:

هرگاه از اقتدارخویش احساس ابهت واوج خیال (در آسمان جاه و مقام) کردی، نگاهی به عظمت ملک خداوند بر بالای سرت بیفکن و قدرت او را برخویش، که فاقد آنی، در نظر بگیر. با چنین به خود  نگریستنی سرکشی تو تسکین می یابد، تند و تیزی تو فرو می‌کاهد و عقل و خِردی که از توگریخته باز می‌گردد (بند۱۴).

 
ر - عدالت پروری

انتظار ملت از شما چیزی جز انصاف و عدالت و ترجیح حقوق ملت برتمایلات خودتان نیست، شادمانی شما نیز، آنچنان که در عهدنامه آمده است، نباید جز اجرای عدالت و جلب رفاه و رضایت مردم باشد. این سخن ِامامی است که یکسره از ولایت او داد سخن می‌دهید:

بهترین مایه شادمانی رهبران باید بپا داشتن عدالت در شهرها وپدیدار شدن دوستی (طرفداری) ملت باشد و چنین دوستی حاصل نمی‌شود، مگربا خوش‌بینی‌شان و این نیزحاصل نمی‌شود جز با گردآمدنشان پیرامون مسئولین امور و سنگین نشمردن بار دولت آنها بردوش خود و ترک ِآرزوی سر آمدن دوران زمامداری‌شان (بند۵۸).

جناب آقای خامنه‌ای، پایان بخش نامه خود را مقدمه عهدنامه امام علی قرارمی‌دهم، مقدمه‌ای که به هنگام اعزام مالک اشتر به سرزمین فراعنه، نوشته شده است:

ای مالک، بدان که تو را به سرزمینی فرستاده‌ام که پیش از تو دولت‌ها دیده، برخی دادگر و برخی ستمگر. و مردم در کارهای تو به همان چشمی می‌نگرند که تو در کار رهبران پیش از خود می‌نگری ودرباره تو همان می‌گویند که درباره آنان می‌گوئی و نیکوکاران را از آنچه خدا بر زبان مردم جاری می‌سازد توان شناخت.

میهن عزیز ما بیش از ۲۵ قرن است  درسلطه سلسله سلاطینی، عموماً ستمکار زیسته است، زمان زیادی ندارید تا قضاوت بندگان خدارا عوض کنید. آریامهر!! آنگاه صدای انقلاب مردم را شنید که فریاد "مرگ برشاه" همه فضای شهر را پر کرده بود. به نصیحت امیرمؤمنان گوش دل بسپارید که فرمود:

کفایت کار مردم به عهده تو قرار گرفته وخداوند ترا در رفتارت با ملت امتحان می‌کند. پس خود را در جنگ با خدا قرار مده که قدرتی در برابر انتقام او نداری و نیز بی‌نیاز از عفو و رحمتش نیستی (بند۱۱).

... و مااریدان اخالفکم الی ما انهیکم عنه ان ارید الاالاصلاح مااستطعت و ماتوفیقی الابالله علیه توکلت و الیه انیب (هود۸۸).

!! نوشته شده توسط معید | 14:6 | چهارشنبه سوم تیر 1388 •

یابن الحسن آقا بیا

 

غمی غمناک

شب سردی است و من افسرده


راه دوری است و پایی خسته


تیرگی هست و چراغی مرده


می کنم تنها از جاده عبور


دور ماندند ز من آدمها


سایه ای از سر دیوار گذشت


غمی افزود مرا بر غم ها


فکر تاریکی و این ویرانی


بی خبر آمد تا به دل من


قصه ها ساز کند پنهانی


نیست رنگی که بگوید با من

 
اندکی صبر سحر نزدیک است


هر دم این بانگ برآرم از دل


وای این شب چه قدر تاریک است


خنده ای کو که به دل انگیزم ؟


قطره ای کو که به دریا ریزم ؟


صخره ای کو که بدان آویزم ؟


مثل این است که شب نمناک است

 
دیگران را هم غم هست به دل


غم من لیک غمی غمناک است

شعر: مرحوم سهراب سپهری

!! نوشته شده توسط معید | 12:13 | سه شنبه دوم تیر 1388 •

توجه توجه

به نام خداوند حی و قیوم

گفته شده عده ای لباس شخصی که بسیجی هستن که در بین مردم شعار میدن

و از مردم می‏خوان که بیان و به نیروی مردمی بپیوندن

و روز بعد همون افراد معترض که به این لباس شخصی‏ها اعتماد کردن از درب منزل دستگیر می‏شن

حواستون جمع باشه که با کسی مشارکت نداشته باشید مگر اینکه بشناسیدش

 

!! نوشته شده توسط معید | 9:46 | یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 •

خدایا کمک

هو المجیب

ای خدای پاک! چرا جواب اشکهام و آهی که از نهادم بر میاد نمیدی ؟

چرا جوونها دارن کشته می‏شن؟

چرا با وجود تو باید ظلم و تحمل کنیم ؟

چرا علی رو اونطور به شهادت رسوندن ؟

آخه حیوون هم این صفتها رو داره ؟

خدا اسلام اینه ؟

اینه محبت اهل بیت محمد ؟

اینها هستن جمعیت سینه زنهای حسین علیه سلام ؟

خدا

نمی‏تونم دیگه تحمل کنم

چه نفرینی کنم ؟

خدا ای الله بزرگ

تنهامون نذار

خدا

ما نه اسلحه داریم نه چماق

توی یک هفته اخیر احساس می‏کنم قدر 10 سال پیر شدم

مطمئنم برای خیلی‏ها اینطوره

گاهی فکر می‏کنم چطور ارباب مهدی می‏خوان با ظلم جهانی مبارزه کنن

و با وجود انواع مختلف سلاحها ایشون چه کاری ازشون برمیاد؟

جوابی که پیدا کردم این بود:

مردم وجدانشون بیدار میشه و آگاه میشن

نه با کتاب و فیلم و  روزنامه

بلکه به اذن حضرت

اینطوری همه سلاحها روی زمین میمونن

و انشاءالله صلح برقرار میشه

 

 

!! نوشته شده توسط معید | 19:18 | شنبه سی ام خرداد 1388 •

المستعان بک یابن الحسن

به نام خدا

دوست خوبی دارم که در بلژیک زندگی می کنه

دیروز بهم زنگ زد چون نگران بود

نگران سلامتی ما در این روزها

و ناگهان شروع کرد به گریه کردن

می گفت دارم از سایتهای خبری و شبکه های مختلف می بینم

این فاشیستها چه می کنن

و این عذابم میده

من هم که حرفی نداشتم بهش بزنم

چی می گفتم ؟

می گفتم همه خوشیم و شاد ؟

نه نیستیم

حقی که خورده شد

خونی که ریخته شد

شکنجه ای که داده شد

فجایعی دردناک بودن و هستن

من دیگه هرگز رای نخوام داد

و هرگز نخواهم گذاشت با اعتقاد و شعورم بازی کنن

لعنت خدا بر دروغگوی مکار

لعنت خدا بر دیکتاتور

المستعان بک یابن الحسن

 

 

!! نوشته شده توسط معید | 22:20 | جمعه بیست و نهم خرداد 1388 •

هموطن صبور باش

هوالحق

المستغاث بک یابن الحسن

دیگه راهی برام نمونده

حقی که از بنده و میلیونها هموطن ایرانی ضایع شده

خداوند متعال بازخواهد ستاند

اوست که انتقام می گیرد

و عذاب خوارکننده وعده داده شده

برای نابودی ظالمان را خواهیم دید

هموطن صبور باش

 

!! نوشته شده توسط معید | 22:15 | جمعه بیست و نهم خرداد 1388 •

مراقب باشید

 

>  ----------------------------------------------
> www.mirhoseyn.ir و
> www.mirhoseyn.com
>
>   این 2
> وبسایت  از شما می خواهند که
> نام، شماره تلفن و ایمیل خود را
> وارد کنید. با دادن شماره تلفن و یا
> آدرس ایمیل وزارت اطلاعات می
> تواند شما را دستگیر کند. این دام
> وزارت اطلاعات برای دستگیری
> مخالفان است، این خبر را سریعا و
> وسیعا پخش کنید. این دو وبسایت
> توسط شخصی با نام علی بهزادیان
> نژاد ثبت شده اند. شماره موبایل
> این شخص: 09329541748 حتی اگر این وبسایت
> واقعا متعلق به موسوی باشد اکیدا
> از دادن مشخصات شخصی خود خودداری
> کنید! امنیت خود را جدی
> بگیرید

!! نوشته شده توسط معید | 17:29 | چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 •

یا حسین

به نام خدا

 

کاش اشکهام توی چشمهام میدیدی

ناله هایی که از نهادم برمیاد

آهی که وجودم رو آتیش میزنه

ضربان قلبی که گاهی تند و گاهی آرام میتپه

 

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 22:20 | سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 •

زندگی قطع و وصل

به نام خدا

 

اینترنت قطع

اس ام اس قطع

بی بی سی فارسی قطع

آب قطع

برق قطع

گاز قطع

صدا قطع

تصویر قطع

پس من چطوری هدایت شم ؟

من که خس و خاشاکم !

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 22:22 | دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 •

ننگ بر فاشیستها

به نام خدا

 

تمام مزدورین نفرین و لعن را برای نوادگانشون خریدن

ضرغامیه وطن فروش ضد ایرانیه فاشیست

ما صدا و سیما رو محروم کردیم و مطلقن نمی‏بینیم

 

ننگ بر تو

 

 

!! نوشته شده توسط معید | 22:16 | دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 •

سیاه پوش

به نام حق

 

فردا تمام مخالفین ظلم و جور این جائران بی حیا سیاه پوشند.

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 19:28 | شنبه بیست و سوم خرداد 1388 •

لعن بر تو

بسم رب الشهداء و صدیقین

احمدی نژاد جاه طلب

دیدم که جوونهای مردم رو توی خیابان اون لباس شخصی های بی همه چیزت چطور ظالمانه می‏زدن

مطمئن باش که ارباب مهدی- که جانم فدای او - مهربانترین مردم جهانیان است

و هرگز هیچ کدام از اهل بیت عصمت و طهارت چنین برخوردهایی با مخالفین خود نداشتند ...

 چرا که اگر چنین می‏کردند هرگز به مرتبه پاکی و طهارت نمی‏رسیدند

از شما تقاضا می‏کنم نام نامیه شیعه علی بودن را از ذهن و وجودتان پاک کنید ...

علی مظلومانه به شهادت رسید و تو ظالمانه بر تخت ریاست نشستی ....

حرام باد بر تو

و هزاران لعن و نفرین خدا بر تو باد

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد صلی الله علیه و آله و آخر تابع له علی ذالک

آمین یا رب العالمین

!! نوشته شده توسط معید | 19:24 | شنبه بیست و سوم خرداد 1388 •

من به شما علاقه مندم ملت ابران اما اطلاعات غلطی در اختیارتون قرار دادند

به نام خداوند عادل و حکیم

حکومت از آن اوست و اوست که مالک آسمانها و زمین است.

گاهی لازمه انسان حرفهای دلش رو جایی بزنه  

هر چند امروزه در ایران و شاید برخی کشورها مثل کره شمالی

مردم اجازه بیان عقائدشون حتی در اینترنت و وبلاگ شخصیشون نداشته باشن

اما مگه میشه ساکت موند ؟

دیروز روز انتخابات بود و چند نکته جالب رخ داد که قضاوت اون رو بر عهده خواننده می‏گذارم

1-      مرکزی که یکی از اعضاء خانواده حدود ساعت 8 صبح رفته بودند بسیار پر ازدحام بود

و لازم به ذکر هست که دانشگاه بود ... با توجه به اینکه روی پوستر چسبانده شده بر روی دیوار

فقط سه ستون ردیف، نام کاندیدا و نام پدر کاندیدا موجود بود، تناقضی برای رای دهنده ایجاد شد

که کد نامزد روی برگ رای چیه ؟ من که کد نامزد روی پوستر نمی‏بینم

و افراد دیگر هم راهنمایی کردند که شماره ردیف را در کاغذ بنویسید.

 انتخاب ایشون کاندیدای شماره 4 بود.

2-      عصر که ما رفتیم به مرکزی دیگر حوالیه همان دانشگاه تمام افرادی که در آن صف طولانی بودند

 اصرار بر رای به کاندیدای شماره 4 داشتند.. خوب بنابراین ما شک نداشتیم که 95% این جمعیت

 به ایشان رای می‏دهند تا اینکه با گذر از پله‏های تاریک و شلوغ، شناسنامه‏ها را تحویل دادیم

 و اینبار دیدیم که در کنار ستون ردیف با ماژیک سبز برای هر کاندیدا کدی نوشته شده بود

... احمدی 44 ... تا موسوی که 77 بود

چند سوال برایم پیش آمد که چرا این اعداد چاپ نشده‏اند و این قابل اعتماد نیست ...

ضمن اینکه دلیل 44 بودن احمدی چیست ؟ چرا 33 نبود ؟ این انتخاب بر چه اساس بوده ؟

پس شد دلیل انتخاب کدها بر چه اساس بوده و اینکه چرا ستون مربوطه چاپ نشده ...

 شما که از دو ماه پیش شمارش معکوستان در تلویزیون شروع شد،

 نمی‏دانستید کد نامزد را باید در پوستر‏ها چاپ کنید یا

 یک شبه به ذهن هوشمندتان رسید که ای دل غافل چرا کد ندارند...

حال اگر کد ندارند بهتر نیست ردیف همان کد محسوب شود

 یا اینکه اصلن این ردیف را حذف کنیم تا مردم سردرگم نشوند؟

ذهن استدلالی چنین سوالاتی دارد که قطعن هرگز پاسخ نخواهد گرفت ..

به همین دلیل رفتیم از مسئولین پر ریش و پشم پرسیدیم ..

ای برادر چه کنیم ؟ فرمودند فقط اسم بنویسید کد لازم نیست ...

هرچند ما بندگان کم سواد کد را هم وارد کردیم 77

اما عده بیشماری بودند که نمی‏دانستند کد نامزد چیست چون در پوستر آنها نوشته نشده بود

و ناچارن  4 را برای مهندس موسوی وارد کردند در حالیکه 44 کد نامزد مردمی یعنی "دکتر احمدی" بود.

ناگفته نماند در سالهای گذشته برگه‏های رای حاوی بخش کد نامزد نبودند ... !

3-      نکته مهمتر اینکه دیروز هیچ پیامکی رد و بدل نمی‏شد یعنی قادر به اینکار نبودیم...

 بنده هم بعد از مراجعت به منزل بلافاصله در گوگل کد نامزد را سرچ کردم

و دیدم بله همه سایتها فیلتر شدند .. این به چه معنی است ؟

چه برداشتی باید می‏کردم ؟ کاسه‏ای زیر نیم کاسه هست؟

ضمن اینکه در دو هفته اخیر و همین امروز که انگار حرف و حدیثهایی هست

سرعت اینترنت خصوصن در مورد صفحات مربوط به انتخابات قابلیت دسترسی وجود ندارد

 و خطای Internet explorer can not find the web page  را می‏دهد

و جالبتر اینکه فقط در این مورد کاربر محروم شده ... قضیه بودار نیست ؟

این حقیر بی‏طرف نیستم و طرفدار سفت و سخت کاندید انتخابی خود هم نیستم...

ولی به شدت با دروغ و ریا مخالفم .. و ظلم را تحمل نمی‏کنم

و اگر کسی اندازه یک حبه انگور بفهمد متوجه ریا و تزویر خواهد شد.

این انتخاب شدن دروغ تمامی جوانان و قشر فهیم را از شما دور خواهد کرد

 و قدرت پوچ و دنیایی را به شما نزدیک...

آقای احمدی‏نژاد عاقبت شما نیز در تاریخ به دقت نوشته خواهد شد

 اما افسوس که ما مردم مظلوم شاید عمری برای بازخوانی و شرح آن را برای آیندگان نداشته باشیم....

حسبنا الله و نعم الوکیل ....

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 15:57 | شنبه بیست و سوم خرداد 1388 •

مولا مهدی یاریمان کن

به نام خداوند حکیم و علیم

در بین افراد جامعه عده زیادی هستن که ادعای داشتن تحصیلات دارن

بدون اینکه بدونن کارت دانشجویی اساسن چی هست

و عده‏ای هم مدعی هستن دارای تحصیلات تکمیلی هستن

با این وجود که از لیسانس یا فوق دیپلم بالاتر نرفتن

خوشبختانه یا متاسفانه بنده با این دست افراد برخورد داشتم

و از اونجایی که به لطف خدا ‏دو کلاس سواد دارم با 3 چهار سوال ب

ه راحتی می‏فهمم طرف چقدر درست میگه

البته با احتساب اینکه اون شخص براتون 15 دقیقه صحبت نکنه

و شما سریع باید دروغ گو رو شناسایی کنید ...

حالا می‏گم راهش چیه شما هم یاد بگیرید...

سوال 1- ورودی چه سالی هستی ؟

سوال2- چند واحد هست کل دورتون ؟

سوال 3- موضوع پایان‏نامت چی بوده ؟

سوال4- کدوم دانشکده هستید دقیقن؟

سوال5- واحدهای تخصصیتون چیه؟

سوال6- گرایشهای رشتتون چند تاست؟

شک نکنید با این سوالها می‏تونید بفهمید طرف چقدر درست میگه..

حتی می‏تونید بگید یکم موضوع پایان نامت و شرح بده برام تا

بفهمم..این موضوع به درد دختر خانمهایی می‎خوره که خواستگارهای رنگارنگ دارن و نمیشناسنشون...

حالا هدفم از بیان مطالب چی بود؟

در مناظره اول دکتر احمدی‏نژاد به اعضاء خانوادم گفتم بنده تا ایشون سوال پیچ نکنم باور نمی‏کنم

تحصیلات بالایی داشته باشه..

چون بسیار عوامانه صحبت می‏کردن و این امر بر هیچ شخص فهیمی پوشیده نیست ...

الحمدلله به مطلبی از هم دانشکده‏ای های ایشون برخوردم که خوندنش خالی از لطف نیست و پاسخ

کلی سوالها در این نامه داده شده ... باور نمی‏کنی ؟ برو بخون

اینم لینکش ...

http://www.ayandenews.com/fa/pages/?cid=8778

ضمنن حتما نظرات رو هم بخون تا ببینی علم و صنعتی ها چی میگن...

بازم بگم؟ بگم؟

داستان برمی‏گرده به تحلیل‏های یک روحانی که خیلی جالب تر از این نامست ...

 و اونقدر واقع بینانست که حد نداره

و کلن چنین نتیجه گرفته که موساد فکر می‏کنه این آقا یار امام زمانه

و الان هاس که فاتحه اسرائیل خونده بشه

اینم لینکش... حتمن بخون

http://chaei.blogfa.com/post-21.aspx

در حقیقت وجه و آبروی آقا و مولا امام زمان رو این انسان ریخت ....

 و امیدوارم خداوند انتقام گیرنده جواب این آدم رو بده

 

و داره رسمن جهان و بهم میزنه هرچند به نظر بنده داره به ضرر خودش داره تموم میشه...

الان دلیل فوت آیت الله عظمی بهجت رو می‏فهمم...

باطل همیشه محو میشه و دنیا دست خداست

اوست که مالک اصلیست

در عین آزادگی به او توکل کن و از او مدد بخواه مومن...

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 22:55 | چهارشنبه بیستم خرداد 1388 •

این هم جلوه ای دیگر از این باغ

هوالحق

خسارتهای دولت نهم

 

آیا می دانید که اگر شخصی 200 سال عمر کند و هرماه ده میلیون تومان خرج کند ، در طی 200 سال به 24 میلیارد تومان نیاز خواهد داشت ؟

     آیا می دانید آقای احمدی نژاد 340 هزار میلیارد تومان را از درآمد های نفتی بر باد داده است؟ ( بانک مرکزی – وزارت نفت – روزنامه سرمایه 17/12/87 و 06/03/88 )

 

2- آیا می دانید که در طول تاریخ 4000 ساله ایران هیچوقت این ثروت برای ایران بوجود نیامده بود ؟

 

3-      آیا می دانید که در جنگ 8 ساله ؛ سالانه بطور متوسط 125 میلیارد دلار خسارت به کشور وارد شد، اما عملکرد احمدی نژاد باعث شد سالانه 188 میلیارد دلار خسارت به کشور زده شود ؟ (جدول متن ثروت های ملی بر باد رفته در همین مطالب عملکرد اقتصادی )

 

     آیا می دانید خسارت دولت احمدی نژاد در اقتصاد ، حدود 75 درصد جنگ 8 ساله با صدام بوده و خسارت های اجتماعی ، علمی و معنوی و فرهنگی و سیاسی آن قابل محاسبه نیست ؟(جدول متن ثروت های ملی بر باد رفته در همین مطالب عملکرد اقتصادی )

 

   آیا میدانید که دولت احمدی نژاد گاز را از کشور ترکمنستان 350 دلار در هر هزار متر مکعب می خرد و به ترکیه 200 دلار می فروشد ؟ و آیا می دانید که پیشنهاد ترکمنستان 140 دلار بود ، اما پس از طولانی شدن مذاکرات ، نهایتاً قرارداد 350دلاری منعقد شد ؟( روزنامه سرمایه 14/10/87 )

 

       آیا می دانید که 44 درصد درآمد های نفت ، گاز و پتروشیمی کشور در پس از انقلاب ، در طی دوره 4 ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد اتفاق افتاده است ؟( وزارت نفت – بانک مرکزی – روزنامه سرمایه 17/02 و 06/03/88 )

 

 7-      آیا می دانید که خسارت اقتصادی احمدی نژاد آنقدر زیاد است که به هر خانواده ایرانی بیش از 5/1 کیلوگرم طلا می رسید ؟ ( مقاله فرصت سوزی ها و خسارات اقتصادی احمدی نژاد )

 

     آیا می دانید که لایحه چند همسری را دولت احمدی نژاد به مجلس تقدیم کرده بود تا بصورت قانون درآید ؟ ( سایت مجلس )

 

      آیا می دانید که ساخت پالایشگاه های نفت در دولت احمدی نژاد ، سالانه 5/1 درصد پیشرفت داشته و با این حساب 67 سال طول می کشد تا ساخته شوند ؟( روزنامه سرمایه 14/02/88 )

 

10-    آیا می دانید که مهندس میر حسین موسوی در زمان جنگ از محل صرفه جویی برنج یارانه ای ، پالایشگاه آبادان را در در طی 98 روز به بهره برداری رساند ؟( سایت کلمه )

 

11-     آیا می دانید که دارندگان سهام عدالت بابت قسط های دو سال  86 و 87 حدود 200 هزار تومان به دولت بدهکارند ، اما دولت برای جمع آوری رای ، 80 هزار تومان سود آنها را پرداخت می کند و پس از به قدرت رسیدن ، اقساط را دریافت خواهد کرد ؟( روزنامه سرمایه یکی از شماره های اردیبهشت ) 

 

   آیا می دانید به علت اینکه شرکت های زیان ده را به شرکت های سهام عدالت داده اند ، سهام عدالت فاقد سود بوده ، اما دولت برای عوامفریبی سودی پرداخت می کند ؟( روزنامه سرمایه یکی از شماره های اردیبهشت)

 

    آیا می دانید که در بازارهای خرید و فروش سهام ، سهام عدالت پانصد هزار تومانی را حتی به 500 تومان نمی خرند ؟( بروید امتحان کنید )

 

    آیا می دانید که گرانی لجام گسیخته در جامعه ، که نتیجه سیاست های اقتصادی احمدی نژاد است باعث شده ، ارزش حقوق 700 هزار تومانی امروز مانند حقوق 200 هزار تومانی سال 84 باشد ؟

 

    آیا می دانید طبق آمار بانک جهانی ، فساد در دستگاههای دولتی ایران در طی 4 سال دولت احمدی نژاد 65 رتبه اضافه شده و به 141 در بین 194 کشور دنیا رسیده است ؟( صندوق بین المللی پول – روزنامه سرمایه 06/02/88 )

 

    آیا می دانید که  اعتبار گذرنامه ایرانی در بین 194 کشور جهان به رتبه 193 رسیده و فقط یک کشور وضع بدتری نسبت به ما دارد ؟( صندوق بین المللی پول – روزنامه سرمایه 06/02/88 )

 

    آیا می دانید عملکرد احمدی نژاد در بانک های کشور ، آنها را به پرتگاه ورشکستگی کشانده و آیا می دانید که ورشکستگی بانکها در هر کشوری از خطر جنگ بالاتر است ؟( دنیای اقتصاد 03/12/87 و روزنامه سرمایه 06/02/88 )

 

 18-   آیا می دانید که امارات و قطر از میدان های گازی مشترک سالانه بیش از 12 هزار میلیارد تومان گاز بیشتر برداشت می کنند و عدم سرمایه گذاری ایران در دولت نهم منجر به این شده که همسایگان شمالی و جنوبی منابع و ثروت مردم ایران را به یغما ببرند و همچنین اهمیت این موضوع کمتر از واگذاری خاک ایران به بیگانگان نیست ؟ ( وزارت نفت – روزنامه سرمایه 21/02 و 10/02/88 )

 

 19-            آیا می دانید عملکردتنش زای سیاست خارجی احمدی نژاد باعث شده :

1-   کالاهای وارداتی 42 هزار میلیارد تومان گران خریداری شود .

 

2-   تحریمهای بین المللی امکان تکمیل طرح های نفت و گاز و پتروشیمی و سایر صنایع را غیر ممکن می سازد .

 

3-   باجهای فراوانی در نفت و گاز و انرژی اتمی و حتی در زمینه حقوق ایران در دریای خزر به روسیه داده شود .

 

4- امکان انتخاب ایران برای عقد قرارداد با شرکت های معتبر و مهم نفت و گاز دنیا از دست برود و بجای آن شرکت های دست چندم چینی و روسی و حتی ویتنامی و اندونزیایی با تکنولوژی عقب افتاده جایگزین آنها شود.

5-   طرح ها و کارخانه های جدید ایجاد نشود و مسیر رشد و توسعه کشور بسته شود .

6-   و صدها فرصت ثروت و درآمد و میلیون ها شغل از دست برود ؟

( بانک مرکزی – بانک جهانی – روزنامه سرمایه 02/03/88 )

20-  آیا می دانید سیاست خارجی احمدی نژاد با کشور هایی در ارتباط است ( جزایر قمر ) که دولت آنها حتی پول بلیط هواپیما ندارد و با خرج ایران به کشور ما می آیند ؟

 

  آیا می دانید احمدی نژاد در سفر به کنیا ( کشور آفریقایی ) پیشنهاد داده که ایران حاضر است نفت را با 30 درصد تخفیف بفروشد ؟ ( اکو نومیست شماره های مربوط به اسفند ماه 87 )

 

    آیا می دانید یک رئیس جمهور در دنیا به عنوان دکور و نماد یک ملت و کشور مطرح است و لحن صحبت و برخوردهای آقای احمدی نژاد باعث شده نگاه جهانی به ایران ، یک نگاه منفی و نامناسب باشد ؟

 

     آیا می دانید که بسیاری از کارخانه هایی که احمدی نژاد در دو سال اول ریاست جمهوری خود افتتاح کرد بین 63 تا 95 درصد آنها در زمان خاتمی ساخته شده بودند ؟ ( روزنامه سرمایه 29/02/88 )

 

    آیا می دانید پروژه ماهواره ایرانی امید در دولت های قبلی شروع شده بود و عمده کار آن را دولت خاتمی انجام داده بود ؟

 

 25-    آیا می دانید که تعدادی از پروژه ها و طرح ها و کارخانه ها در زمان خاتمی به بهره برداری رسیده و آن زمان افتتاح شده بود  ، اما وزرای احمدی نژاد دوباره آنها را افتتاح می کنند ؟ ( روزنامه سرمایه 29/02/88 )

 

    آیا می دانید که دولت احمدی نژاد شروع حفاری و ساخت تونل البرز را در راه آهن اصفهان – شیراز  با نشان دادن تونل دیگری ، به عنوان اتمام و بهره برداری به ملت گزارش داد و ملت را فریفت ؟ ( اعتماد 10/02/88 )

 

    آیا می دانید که صدا و سیما عملکرد کوچک احمدی نژاد را بسیار بزرگ جلوه داده و بارها برای آن تبلیغ راه می اندازد ، اما عملکرد دولت خاتمی را گزارش نمی کرد ؟

 

 آیا می دانید که در دولت خاتمی راه آهن بافق – مشهد  به طول 1000 کیلومتر سه ساله ساخته شد ، اما در دولت احمدی نژاد سالانه کمتر از 50 کیلومتر راه آهن ساخته شده است ؟ ( اعتماد 10/02/88 )

 

29-     آیا می دانید هزاران میلیارد تومان از درآمد های نفتی به خزانه واریز نشده و مشخص نیست که چه شده است ؟ ( روزنامه سرمایه 01/02/88 و دیوان محاسبات )

 

  آیا می دانید که برای صادرات میوه ایران ، هواپیمایی عوارض سنگینی می گیرد ، اما برای واردات میوه عوارض پایین ؛ و نتیجه این امر آن شده که میوه های خارجی باعث ورشکستگی باغداران و کشاورزان شود ؟ ( روزنامه سرمایه 14/02 و 29/01/88 )

 

      آیا می دانید که در دولت خاتمی ایران به خودکفایی گندم رسید اما با سیاست های دولت احمدی نژاد ، سال 1387 با 5 میلیون تن واردات یکی از بزرگترین وارد کنندگان گندم جهان شده ایم؟ ( روزنامه سرمایه 14/02 و 29/01/88 )

 

       آیا می دانید که در دولت احمدی نژاد در طی حدوداً چهار سال فقط 2100 واحد مسکن مهر ساخته شده ( یعنی سالانه 525 واحد ) و با این روند برای رفع مشکل مسکن مردم و جوانان بیش از ده هزار سال زمان لازم است ، این در حالی است که تاریخ ایران از زمان هخامنشیان تا به حال 2500 سال بیشتر نیست ؟ ( سایت مسکن مهر – وبلاگ مهندس عبدالعلی زاده – و یکی از شماره های اردیبهشت روزنامه سرمایه )

 

       آیا می دانید به اعتراف مسئولان دولت و نظر کارشناسان طرح هایی مانند مسکن مهر ، بنگاههای زود بازده ، اشتغال سریع و سهام عدالت همگی طرح های شکست خورده اند و تقریباً هیچ نفعی برای ملت نداشته و دولت با تبلیغات فراوان از طریق تلویزیون و رادیو توانسته نظر مردم را جلب کند ؟ ( روزنامه سرمایه 28/02/88 )

 

       آیا می دانید در معاونت برنامه ریزی و نظارت رئیس جمهور با راه اندازی دوره های چند ماهه به تعدادی از همکاران دولتی ، مدرک فوق لیسانس داده می شود . این در حالی است که در دانشگاهها برای گرفتن مدرک فوق لیسانس بایستی حدود دو سال وقت صرف کرد ؟ (روزنامه سرمایه 20/02/88 )

 

     آیا می دانید که صدها میلیارد برای راه اندازی گشت های ارشاد توسط احمدی نژاد اختصاص داده شده ، این در حالی است که احمدی نژاد قبل از ریاست جمهوری خود حجاب زنان و دختران و تیپ پسران را مشکل نمی دانست ؟ ( قانون بودجه 86 و87 )

 

 36-     آیا می دانید که ایران از نظر تورم و گرانی چهارمین کشور دنیاست ؟( بانک جهانی - روزنامه سرمایه17/02/88 )

 

 37-آیا می دانید با ثروتی که احمدی نژاد بر باد داد و فرصت سوزی هایی که کرد ، می شد :

 

1-   همه ایرانیان دارای شغلی با حقوق مناسب بشوند .

2-   هیچ کس بی خانه نباشد و همه خانه دار شوند .

3-   بیش از نصف مناطق خشک و صحرایی ایران را باغ و جنگل و مزرعه کرد .

4-   درآمد هر خانواده ایرانی را در سال به بیش از 40 میلیون تومان رساند .

5- ایران را برای همیشه از فقر و بی کاری و عقب ماندگی نجات داد .

 

 

 

!! نوشته شده توسط معید | 17:58 | یکشنبه هفدهم خرداد 1388 •

کمک های دولت نهم به کشورهای مختلف... آیا باید قدردان بود؟

سوریه:

کمک به سوریه :هانس روله روزنامه نگار و رئیس پیشین ستاد برنامه‌ریزی وزارت دفاع آلمان در مقاله‌ای که در آخرین روزهای سال ۱۳۸۷ در روزنامه سوئیسی نویه‌تسورشه تسایتونگ منتشر ساخت مدعی شد که اسرائیل با استفاده از اطلاعاتی که از یک ایرانی فراری (به گفته رسانه‌ها علی‌رضا عسگری)‏‏ بدست آورده بود تاسیسات هسته‌ای سوریه را که با سرمایه گذاری ایران و کمک فنی کره شمالی ساخته و در آستانه راه اندازی بود، بمباران و نابود کرده‌است.

سریلانكا:

·         وام بدون بهره ۱ میلیارد و ۹۵۰ میلیون دلاری: در جریان سفر رییس جمهور این کشور به ایران در اردیبهشت ۱۳۸۷ این کشور کمک وامی به ارزش یک میلیارد و نهصد میلیون دلار برای توسعه صنعت نفت و پروژه‌های عمرانی دیگری از جمله ساخت نیروگاه برق-آبی یکصد مگاواتی "اوما اویاً، توسعه ظرفیت تنها پالایشگاه این کشور، توسعه بخش کشاورزی و آبیاری و برای برق‌رسانی به منازل دریافت داشت.

شرایط قرارداد اعلام نشد تنها مدت زمان بازپرداخت آن ۱۰ سال اعلام شد.

گفته می‌شود سریلانکا حاضر بود با پرداخت سود ۱۰٪ این وام را دریافت کند، اما در نهایت پس از سفر رئیس جمهور سریلانکا به ایران و با دخالت یکی از سیاستمداران ایرانی این وام بدون بهره پرداخت شد و بلافاصله باعث افزایش ارزش پول این کشور شد[۵].

فروش نسیه نفت و واردات چای: بر اساس توافق طرفین، ایران مبلغ حاصل از فروش نفت به سریلانکا را با تاخیر دریافت خواهد کرد. همچنین در مورد افزایش صادرات چای سریلانکا به ایران توافق شده، به‌طوری‌که از این پس سریلانکا سالیانه ۳۰ هزار تن چای‌ به ایران صادر می‌کند. این میزان برابر ده درصد کل صادرات این کشور به ایران است

·         وام ۶۵ میلیون دلاری برای برق رسانی به مناطق روستایی آن کشور

لبنان:

·         کمک صد میلیون دلاری برای تکمیل جاده‌ای درجنوب لبنان

·         کمک ۲۵ میلیون دلاری برای بازسازی جاده در لبنان

·         راه اندازی ستاد کمک به بازسازی پس از جنگ در لبنان

بولیوی:

·         سرمایه گذاری یک میلیارد دلاری: در جریان سفر احمدی نژاد به بولیوی توافقنامه‌هایی به ارزش یک میلیارد دلار برای سرمایه گذاری ایران در آن کشور امضا شد.خبرگزاری آسوشیتدپرس امضای این توافقنامه‌ها را «گشودن کیف پول ملت ایران برای شهروندان بولیوی» توصیف کرد.

·         وام ۲۲۵ میلیون دلاری:این وام برای ساخت کارخانه سیمان مشترکا با ونزوئلا پرداخت شد. خبرگزاریها این وام را از آنجهت دارای انگیزه‌های سیاسی دانستند که کارخانجات سیمان در بولیوی تحت گنترل مخالفان دولت است.

·         مراکز درمانی:ساخت دو درمانگاه در بولیوی توسط هلال احمر ایران.کاردار ایران دربولیوی :«درمانگاه‌های دیگری نیز در سایر مناطق بولیوی برای ارائه خدمات پزشکی به شهروندان کم درآمد ساخته خواهد شد.» وزیر بهداشت بولیوی نیز گفت: «بدین شکل می‌توان خدمات درمانی رایگان در تمام کشور و همچنین به ساکنان مناطق مرزی پرو، برزیل و آرژانتین ارائه داد.»

·         شبکه تلوزیونی:رییس جمهور بولیوی گفت که ایران شبکه‌ای تلوزیونی برای سراسر آمریکای لاتین راه اندازی خواهد کرد

سنت وینست:

کمک ۷میلیون دلاری: جزیره صدوهفده هزار نفری سنت وینست در آمریکای مرکزی پس از برقراری رابطه با جمهوری اسلامی بلافاصله کمکی به ارزش ۷ میلیون دلار برای ساخت فرودگاه دریافت کرد.

افغانستان:

کمک صد میلیون دلاری: ایران در جریان اجلاس دو روزه کمک به افغانستان متعهد شد که علاوه بر کمک‌های قبلی ۱۰۰ میلیون دلار دیگر برای بازسازی افغانستان کمک کند

حماس:

·         کمک پنجاه میلیون دلاری: در تاریخ ۱۵ آوریل ۲۰۰۶ میلادی، منوچهر متکی وزیر خارجه دولت محمود احمدی‌نژاد در «سومین کنفرانس بین‌المللی قدس و حمایت از حقوق مردم فلسطین»، گفت: «نظام جمهوری اسلامی با الهام از خط و سیره بنیان‌گذار انقلاب اسلامی و رهنمودهای رهبر انقلاب، حمایت از آرمان فلسطین را در سر لوحه سیاست‌های خارجی خود قرار داده‌است». وی در این کنفرانس، خبر از بخشش پنجاه میلیون دلار به شبه‌نظامیان حرکت مقاومت اسلامی کرد که هم‌اینک کنترل نوار غزه را در اختیار دارند.[۱۹]

·         کمک هفتاد میلیون دلاری: در تاریخ ۶ مارس ۲۰۰۶ میلادی، خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس در تهران اعلام کرد که «نظام جمهوری اسلامی متعهد شده‌است که به حماس کمک‌های مالی بیشتری بکند تا دولت تشکیلات خودگردان فلسطینی بتواند در مقابل تحریم‌های اقتصادی غرب، مقاومت کند».[۲۰]

·         کمک دویست و پنجاه میلیون دلاری: اسماعیل هنیه پس از بازگشت از تهران به غزه، سفر خود به ایران را «تاریخی و بسیار موفقیت‌آمیز» توصیف کرد. منابع خبری وابسته به حماس، جزئیات کمک ۲۵۰ میلیون دلاری نظام جمهوری اسلامی ایران را برای هزینه‌کردن در این راه‌ها اعلام کردند:

یکصد میلیون دلار برای خرید انواع مایحتاج اساسی برای فلسطینی‌ها،

۶۰ میلیون دلار برای پرداخت مستمری به یک صد هزار کارگر بیکار فلسطینی،

۴۵ میلیون دلار برای پرداخت حقوق کارمندان دولت فلسطینی و تعیین مستمری ماهیانه برای خانواده‌های چند هزار زندانی امنیتی فلسطینی،

۲۰ میلیون دلار برای احداث خانه هائی برای آن شمار از فلسطینی هائی که خانه هایشان به دلیل شرکت یکی از اعضای خانواده در عملیات مسلحانه علیه اسرائیل ویران شده،

۱۵ میلیون دلار برای تاسیس خانه‌های فرهنگی و احداث اداراتی که به امور ملی فلسطینی‌ها رسیدگی کند

یک میلیون و هشتصد هزار دلار برای تعیین مستمری برای شماری از ماهی گیران فلسطینی در غزه

اكوادور:

تامین مالی ساخت دو نیروگاه در اکوادور و همچنین ۴۰ میلیون دلار وام به «شرکت مالی ملی اکوادور».

كومور:

·         احمدی نژاد ضمن سفر به این کشور هفتصدهزار نفری ۲ میلیون دلار به این کشور کمک کرد.

·         ایران ساخت ۵۰۰ واحد مسکونی در این کشور را وعده داد

كنیا:

این کشور نیز مشمول کمک ۱میلیون و پانصد هزار دلاری برای کمک به برنامه کشاورزی در آن کشور شد

زیمباوه:

·         ۲ میلیون دلار کمک مالی برای تکمیل خط مونتاژ تراکتور

·         به گقته وزیر ارتباطات این کشور، پس از از دیدار با سفیر ایران وعده کمک کمک ۳۹٫۶ میلیون دلاری ایران برای راه اندازی یک ایستگاه رادیویی در زیمبابوه داده شده‌است

نیكاراگوئه:

ایران برای حل بحران انرژی در این کشور ۳۵۰ میلیون دلار برای کمک به ساخت نیروگاه برق به این کشور کمک و همچنین ده هزار واحد مسکونی در این کشور احداث خواهد کرد.

۲ میلیون دلار برای تکمیل پروژه‌های کشاورزی و بهداشتی

گامبیا:

۲ میلیون دلار برای خرید کشتی صیادی و طرح‌های کشاورزی

تانزانیا:

۱٫۵ میلیون دلار برای بخش بهداشتی و درمانی

آلبانی:

۱٫۲ میلیون دلار برای تکمیل پروژه‌های درمانی

كنگو:

۱٫۵ میلیون دلار برا تکمیل بیمارستان

میانمار:

۱ میلیون دلار برای تکمیل پروژه‌های کشاورزی و آبیاری و کشت و صنعت

اتیوپی:

۲۹۰ هزار دلار برای بخش اول دیجیتالی کردن رادیوی این کشور

تاجیكستان:

۵۰۰ هزار دلار برای مطالعه احداث تونل

كنیا:

·         ۱٫۵ میلیون دلار برای بخش‌های کشاورزی، دامپروری و آبیاری

·         به نوشته یک روزنامه کنیایی احمدی نژاد در جریان سفر به آن کشور پیشنهاد ۱۰۶ میلیارد شیلینگی فروش نفت به آن کشور با تخفیف ۱۰٪ را ارائه کرده که مورد قبول دولتمردان آن کشور قرار نگرفته‌است.

در مجموع دولت نهم تا پایان سال 1387 مبلغ 4میلیارد و 974میلیون دلار را به كشورهای ذكر شده كمك مالی نموده است.

رقم فوق به این معناست كه به طور متوسط هر خانواده ی ایرانی رقمی معادل 350هزار تومان به این كشورها كمك نموده است.

این در حالی ست كه بسیاری از خانواده ها در كشور خودمان در فقر و نیازمندی به سر می برند!!

 

 

 

!! نوشته شده توسط معید | 17:53 | یکشنبه هفدهم خرداد 1388 •

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می​رود

هو الحی

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود

وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود

من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او

گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون

پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود

او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان

دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم

چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم میرود

با آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد او

در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود

بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین

کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود

شب تا سحر مینغنوم و اندرز کس مینشنوم

وین ره نه قاصد میروم کز کف عنانم میرود

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل

وین نیز نتوانم که دل با کاروانم میرود

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من

گر چه نباشد کار من هم کار از آنم میرود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بیوفا

طاقت نمیارم جفا کار از فغانم میرود

!! نوشته شده توسط معید | 22:8 | یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 •

ای آرام جانم... سلام و درود خدا بر تو باد

 

هو الباقی

رفته بودم انبار و دنبال چند تا چوب رختی بودم که پیدا هم نکردم و برگشتم بالا

از در که وارد شدم دیدم خواهرم زل زده به تلویزیون و میگه یک خبر بد

بدون حرکت ایستادم و گفتم: چی شده بگو !

گفت آیت الله بهجت فوت کردن و من کاملا خشک شدم

حس کردم خوابم یا اشتباه شنیدم

چند دقیقه ای نفهمیدم چی شد

و بعد پر از حسرت و دلتنگی شدم

پر از اشک

پر از غم

پر از شیون

در برابر مرگ اطرافیانی مثل دوستان عزیز همیشه ناراحت می‏شدم اما

اینبار داغون شدم و احساس کردم بی سرپرست شدم

باورت میشه میخواستم یک ماه دیگه برم به امامت ایشون نماز ظهر بخونم ؟

باورت میشه روزها متوالی در خیالم  آرزوی دیدارشون داشتم؟

من پریروز براشون نامه‏ای نوشتم و چون فرموده بودن دو خط بیشتر نشه 3 بار نوشتم تا

دقیقا دو خط بشه و به جای امضاء نوشتم

"دعاگو و دوستدار آیت الله بهجت"

امروز صبح بعد از نماز از خدا خواستم که حفظش کنه!

وای دارم دیونه میشم....

امیدم

خیالاتم

همه نقش بر آب شد

غایت آرزوم دیدار ایشون بود

آرزوی دستخط ایشون رو داشتم ...

تموم شد...

عشقی دیگه ندارم ...

امیدی ندارم

بی‏پناه شدم

عروج ملکوتی و نورانی

 حضرت استاد آیت الله العظمی بهجت رو

 به پیشگاه مقدس ارباب بقیته الله تسلیت عرض می‏کنم

جز این چی بگم که خودم هم داغدارم!

یا علی

 

!! نوشته شده توسط معید | 21:58 | یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 •

RSS