تبليغاتX
برای او می نویسم

اخطار

به نام خدای متعال


متن و تصاویر زیر را توسط ایمیل دریافت کردم و جهت اطلاع‏رسانی در اینجا هم قرار دادم.

"با درود! قابل توجه دوستانی که از کافی نت استفاده میکنند وسیله سیاه رنگی که در عکس میبیند و در سر راه کیبورد و هارد قرار گرفته، تمامی نوشته های شما را در خود ذخیره میکند . به جز مسائل امنیتی مراقب نوشتن شماره تلفن و شماره حساب, پسوردهای مهم و غیره باشید. پیش از استفاده از کامپیوترهای کافی نت پشت آن را چک نمایید."

!! نوشته شده توسط معید | 11:46 | چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 •

لطفن ارام باشید

به نام الله تعالی

 

بعضی‏ها چقدر خدا خدا می‏کنن

چقدر ادعای دین داریشون میشه

اما هنوز خلقشون تنگه و کلی عصبی هستن

از نوشته‏هاشون داد می‏زنه

فقط خودم نخوندم که بگم چون نقد شدم اینطور فکر می‏کنم

از چند نفر دیگر هم خواهش کردم بخونن

و اونها هم نظر موافق بنده دادند با شدت بیشتر

به این معنی که "تابلو هست طرف عصبانیه"

به همین دلیل با انسانهای عصبانی بحث نمی‏کنم.

چون رفتارهاشون تنش زاست

کسی رو که خودش زده به خواب نمیشه بیدار کرد.

 

به امید هوشیاری

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 19:27 | سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 •

مرد باربر

به نام الله تعالی

چهار پنج روز پیش بود که رفته بودم بازار تهران ...

خیابان پانزده خرداد، از مسجد شاه داشتم رد می‏شدم که آقایی مسن، تکیده

با محاسن سفید دیدم، یک عرقچین هم روی سرش بود و چهره مهربونی داشت که از کنارم رد شد ...

نمی‏دونم چرا این آدم موند توی ذهنم ...

در هر صورت مدت 20 دقیقه‏ای که توی تیمچه بودم ندیدمش ... وقتی داشتم بر می‏گشتم دیدم به به!!!

این حاج آقای دوست داشتنی من داره دولا دولا راه میره و کلی بار روی کولش هست ...

می‏خواستم همونجا وایسم و بزنم توی سر خودم ..

متاسفانه چون جمعیت زیاد بود و پنجشنبه بود نمی‏شد بایستم

و مجبور شدم با حاجی کلی از مسیر رو تا داخل مسجد شاه همراهی کنم ...

و کاری هم ازم برنمیومد ... می‏خواستم ازشون عکس بگیرم که گوشی همرام نبود ...

خودم هم که نمی‏تونستم باری از دوشش بردارم

شاید می‏شد 70 سالش ... اما هنوز کار می‏کرد ... کار بد نیست اما نه باربری

این نشون میده این بابا دنبال روزی حلاله ... که بدبختانه پول حلال هم کمه و راحت به دست نمیاد

همه جوونها راست قامت و این پیرمرد خم شده بود و بابری می‏کرد ...!

نمی‏دونم چطوری کسبه دلشون اومد بهش بار بدن ببره ... همه با چرخ می‏برن این روی کولش می‏برد ...

چند روزه این اتفاق توی ذهنمه و نمی‏دونم چه کنم ...

گاهی می‏گم برم بازار پیداش کنم ببینم اگر کسی از اطرافیانم کار سبکتر سراغ داره بسپرم تا این بنده خدا هم

راحت شه ... ا

نمی‏دونم


یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 7:2 | دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 •

شکوائیه از کی به کجا !؟

به نام خدا

 

شما فرض کن یک جمله‏ای رو یا یک تصویر شایدم یک مفهموم هر روز برات به دفعات تکرار بشه..

چی میشه !؟ معلومه اون مفهوم در ذهن تو نهادینه میشه و ذهنت و پر می‏کنه

و بعد بازتابش در زندگی روزمرت خواهد بود.

چرا اینا رو گفتم !؟ دلم پره ... پر...

وقتی این شلوغیها انتخابات و فریبکاریها شروع شد

اونقدر خانواده من متاثر شدن که کلن تلویزیون ایران تحریم کردیم

و یک رسیور برای حال خریداری کردیم تا همه خانواده از برنامه‏های متنوع آنتن استفاده کنن

پیش تر از اون رسیور و دم و دستگاه داشتیم اما اصلن نگاه نمی‏کردیم

و در حال نبود .. چون خوشمون نمیومد این ابتذال وسط خونه باشه

بهرحال در اثر این ناهنجاریهای انتخابات و

از لج ضرغامی از خرداد ماه ما تلویزیون ایران ندیدیم و گوشمون راحت شد و کمتر جوش زدیم

اما توی دردسر بدتری افتادیم

بابا هر کانالی می‏زنی ... کل بحث پیرامونه روابط دو جنس مخالفه و کلی حاشیه

یکی زن داره صد تا دوست دختر هم داره

یکی شوهر و بچه داره دوست پسر داره

یکی دیگه مریضه .. یکی سفیده عاشق سیاه میشه

یکی طنازی می‏کنه

خفمون کردن

تابلو شدن اینا با این تهاجم فرهنگی و شستشو مغزی

همینه جوونهای ایرانی توی خیابون مثل فشیونرا هستن

بابا ولله در اروپا از این خبرا نیست

اگر با این ریخت برید بیرون قطعن فکر می‏کنن مغز این آدم معیوبه و عضو گروه خاصیه

اینا همش برای ما هست

برای اینکه فکرمون نصاحب کنن و ما را عقب نگه دارن

اصلن چرا اکثر اخبار فرانسه 24 و بی بی سی ورد  در ارتباط با بدبختیهای آسیا و آفریقاست

اینا هدفشون ما آسیائی های با ریشه و باهوش هستیم

می‏بینن نفت داریم

گاز داریم

می‏گن بذار سرشون گرم کنیم و در ازاء اون گازشون می‏گیریم

حالا چرا اول گفتم اگر یک مفهومی براتون هر روز بارها تکرار بشه چه اتفاقی میفته !؟

هیچی میشه مملکت شیر تو شیر ما (جوونها میشینن پای همین آنتن و کانالهای مستهجن)

دختر و پسر از بس که می‏بینن همه رابطه ج ن س ی دارن ... بدبختها توی کوه

توی ماشینشون و هزار جای دیگه

خلوت می‏کنن

هر دفعه رفتم کوه یک افتضاح کاری از اینا دیدم

بنده زیاد آدم عیب جویی نیستم

ولی واقعن میرم کوه سرم هر طرف می‏چرخونم یه خلوتی می‏بینم (بسه بابا)

خلوت این آدمها یک موضوع کاملن خصوصیه که اصلن نباید نمود عمومی داشته باشه

بله در اروپا اینطوره

فرانسه

ایتالیا

اما اینها هم کارشون غلطه

اشتباه می‏کنن و چوبش با آسیب‏های اجتماعی و بچه‏هایی که می‏مونه رو دستشون و می‏بخشن به دیگران می‏خورن

بله در اروپا هم همجنس گرایی و ازدواج ه م ج ن س گرایان قانونیه

اما قانون شیطانه

من نمی‏گم اینجا بهشته

ولله بنده هم طالب اسلام حقیقی هستم نه این اوضاعی که داریم

اما ما نمی‏تونیم یهو قوانین و نوع فرهنگ غرب و بدون آمادگی وارد کشور خودمون کنیم

وقتی می‏رم کوه دلم می‏گیره

با خودم می‏گم پس من چرا تنها هستم !؟

ببخش

دلم پر بود

پایان شکوائیه

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 20:18 | چهارشنبه بیستم آبان 1388 •

مجادله در ادبیات بر سر یک خال

به نام خدا

 

حافظ

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را
 
 

صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
 نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
 
 

شهریار

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
 نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
 نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
 
 

فاطمه دریایی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
 مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟
!! نوشته شده توسط معید | 21:26 | یکشنبه دهم آبان 1388 •

میلاد پربرکت امام رضا (ع) مبارک

 

به نام خداوند پاک

این هم پیامک قشنگی که امروز دریافت کردم:

"زائری بارانی‏ام آقا به دادم می‏رسی؟

بی‏پناهم، خسته‏ام مولا، به دادم میرسی؟

گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگی‏ام

ضامن چشمان آهوها به دادم می‏رسی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته‏ام،

هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی؟"

اربابمون امام رضا(ع) نه از سر اغراق که به طور شگرفی رئوف هستند.

بنده به مدت سه سال در جوار بقعه منوره ایشون زندگی کردم

و یک سال اول ندرتن خدمتشون میرسیدم و عرض ادب می‏کردم ... چون از خصوصیات وجودی این

حضرت بزرگوار آگاه نبودم .. بعد از یک سال طوری شد که دیگه دل کندن از آقا برام ممکن نبود

هر شب نماز مغرب خدمت ایشون میرسیدم و منور به نور الهی ایشون می‏شدم.

با تمام روسیاهیم وقتی از حرم بیرون میومدم به حدی احساس سبکی می‏کردم که

انگار باری بر دوشم بوده و برداشته شده...

و الان حسرت اون روزها در دلم هست..

متاسفانه خیلی کم هستند مشهدی‏هایی که خدمت آقا برسن .. نمی‏دونم چرا!

بهرحال بنده هم در یک سال اول داشتم شبیهشون میشدم

که آقا خودشون لطف کردن و کمی  آدم شدم.

بهترین سلامها، درودها و رحمت های الهی بر روان مطهر اربابم رضا

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 17:56 | پنجشنبه هفتم آبان 1388 •

RSS