جهل و شیطان
به نام الله تعالی
متن زیر را توسط ایمیل دریافت کردهام، و منبع اصلی آنچنانکه در ایمیل ذکر شده سایت:
www.darhami.com میباشد.
"جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت. شیطان هر روز صبح از
جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم
ها می پاشید و خوشحال بود، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد...
خورشید ، تاریکی را می شست . می برد و شیطان برای آوردن تاریکی هی راه
بین جهنم و روز را می رفت و برمی گشت. و این خسته اش کرده بود.
شیطان روز را نفرین می کرد. روز را که راه را از چاه نشان می داد و دیو را از آدم.
شیطان با خودش می گفت: کاش تاریکی آنقدر بزرگ بود که می شد روز را و نور
را و خورشید را در آن پیچید یا کاش …
و اینجا بود که شیطان نابینایی را کشف کرد: کاش مردم نابینا می شدند.
نابینایی ابتدای گم شدن است و گم شدن ابتدای جهنم.
اما شیطان چطور می توانست همه را نابینا کند! این همه چشم را چطور می شد
از مردم گرفت!
شیطان رفت و همه جهنم را گشت و از ته ته جهنم جهل را پیدا کرد. جهل را با
خود به جهان آورد. جهل ، جوهر جهنم بود.
حالا هر صبح شیطان از جهنم می آید و به جای تاریکی، جهل روی سر مردم می
ریزد و جهل ، تاریکی غلیظی است که دیگر هیچ خورشیدی از پس اش بر نمی آید.
چشم داریم و هوا روشن است اما راه را از چاه تشخیص نمی دهیم .
چشم داریم و هوا روشن است اما دیو را از آدم نمی شناسیم.
وای از گرسنگی و برهنگی و گمشدگی.
خدایا ! گرسنه ایم ، دانایی را غذایمان کن.
خدایا ! برهنه ایم ، دانایی را لباس مان کن.
خدایا !گم شده ایم ، دانایی را چراغ مان کن.
***
حکیمان گفته اند: دانایی بهشت است و جهل ، جهنم.
خدایا ! اما به ما بگو از جهنم جهل تا بهشت دانایی چند سال نوری ، رنج و
سعی و صبوری لازم است !؟"
دستهای کوچک دعا
|
به نام خدا |
|
دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بینالمللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار میشود و دعاهای بچههای دنیا را جمع آوری میکند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه میدهد. دعاهایی که میخوانید از بچههای ایران است.
لطفاً آمین بگوئید: یا علی |
چقدر تفاوت



به نام خداوند عظیم الشان
یکی دو هفته پیش بود ،
خواهرم بهم زنگ زد که ببینه نزدیکه محل برگزاری کلاسش هستم یا نه.
متاسفانه من اونجا نبودم .. از اونجایی که هوا تاریک شده بود، بهش گفتم اونجا بمونه تا برم دنبالش،
سریع مانتوم رو پوشیدم و حرکت کردم...
در طول مسیر که طولانی هم نبود آلبوم رندان مست استاد شجریان رو گوش میکردم
تا اینکه خواهرم پیدا کردم و سوار ماشین شد و برگشتیم...
خب .. جلسه اول کلاس زبانش با این استاد بود
و مثل همیشه مشتاق حرف زدن و بیان ارزیابیش در ارتباط با کلاس..
شروع کرد به صحبت و من مشغول رانندگی بودم ...
چند جملهای حرف زد و گفت: "گوشت با منه !؟"
منم بهش گفتم که لطفن فعلن صحبت نکنه که به شدت درگیر این قطعه هستم...
فقط دلم نمیخواست زود برسم خونه و با کمترین سرعت رانندگی میکردم ..
یه حسی داشتم که دوست نداشتم تموم بشه...
میشد سی دی رو بیارم خونه و آوردم
اما احساس اون لحظم مثل انرژی فراوانی بود که داشت در وجودم سرازیر میشد.
تا به حال نشده علاقه ویژهای به جاز ، راک و متال داشته باشم ...
بارها تست کردم اما جذاب نبوده برام ...
وقتی میبینم خیلی از جوانها مثل خودم شیفته این نوع موسیقی هستن ...
میگم چرا پس من اینطور نیستم؟!
یا اگر جایی حرفی از خواننده محبوب زده شه ... اکثرن بنده مورد استهزاء قرار میگیرم...
یا میشنوم که این سبک موسیقی مال بالای 60 ساله هاست ...!
عجیبه ... واقعن !
معتقدم که اگر این افراد هم چند دقیقهای به خودشون بها بدن
ارزش این موسیقی غنی را خواهند فهمید...
همینطور آهنگهای ترکی (ترکیه) ساختار فوقالعاده روح نوازی دارن که قابل ستایشه.
وقتی دخترداییهام که میان خونمون سر اینکه چرا این موسیقی رو دوست دارید بحث داریم ...
و میگه خونه عمه (منزل ما) مهدیه تهرانه! چرا ؟
چون ساسی مانکن و حسین تهی گوش نمیکنیم ... و لذت نمیبریم،
و خونه عمه کوچیکه کویته ! چون دائمن موسیقی های بسیار بسیار بیخود در حال پخش شدنه...
و همه در حال رقص و پایکوبی هستن...
البته منزل ما هم عزاداری نیست ... و مراسم مذهبی هم برگذار نمیشه...
چی شد این حرفا رو زدم...
برنامه AMERICA'S GOT TALENT توسط سه داور داوری میشه به نامهای پیرس، شارون و دیوید ...
بین این سه نفر خانم شارون خیلی نرمال و مودب تر هست و جذاب ..
بنده هیچ شناختی نسبت بهش نداشتم
فقط میدونستم که شوهرش یک سبک خاص از موسیقی کار میکنه.
در طول برگزاری این دوره تا به حال
دو نفر با شمایل شبیه شوهر شارون به عنوان کاندید فرد مستعد اجرا داشتن
و من باورم نمیشد شوهر این آدم همچین شکلی باشه... !!
حتی به یکی از شرکت کنندهها گفت من باور نمیکنم تو شوهرم نیستی لباستو درآر ... که شوخی بود ...
راغب شدم اسم خودش و شوهرش سرچ کنم...
به هر حال نتایج اصلن جالب نبود و هنوزم نتونستم تناسبی بین این دو نفر ببینم.
این زوج از ثروتمندترین زوجهای بریتانیا هستن
و همسرش Osburne Ozzy از پایه گذاران سبک متال در بریتانیا است
که مشکلات بسیار زیادی داشته ... از روز عروسیش جریانات زشت و زننده داره تا امروزش ...
در یکی از اجراهاش در سالهای پیش
طبق برنامش قرار بوده تعدادی کبوتر رو در آزاد کنن تا تماشاگرها بیشتر خوشحال شن
و راغب به برنامه آزی و بد حادثه دید که نتیجه نداد
همونجا یکی از کبوترهای بیگناه را میگیره و با دندون سرش از تنش جدا میکنه
و تف میکنه روی زمین و دهانش آغشته به خون بوده...
به کرات در حال مستی در مقابل مردم کارهای زنندهای انجام داده که قابل گفتن نیست.
یادمه چند سال پیش یکی از دوستای خواهرم مقلد این هوی متالهای سیاه پوش بود
ازش شنیدم که روی سن کلی جوجه آوردن و وقت اجرا لهشون کردن ...
این حرکات زشت باعث میشه نوجوانها و جوانهای خام این تیپ کارها رو انجام بدن ...
که میدن و این یعنی تخریب روح و روان یک نفر که خودش باعث گسترش این رفتارها در جامعه میشه...
این همه بین موسقی ما و سبک متال تفاوت هست ... و این همه تاثیر متفاوت ... قابل تامله !
مادرم بعد از دیدن این اجراها گفتن: "اینها اگر استاد کلهر بیینن چه میکنن!؟"
بنده هم گفتم:"اینها قدر نمیدونن همین آزی حقشونه!"
تمام حرفم این بود که بگم موسیقی و رفتار مشاهیر موسیقی میتونه تاثیرات فراوانی داشته باشه.
که دقیقن برای فروش بیشتر آلبومهاشون در جهت عکس ازش استفاده میکنن.
به امید بیداری و آگاهی همه جهانیان
یا علی
خدمت به خلق
به نام الله بی نیاز
لازم نیست حتمن شهادتین رو بگی و مسلمون بشی ... باید به ندای پنهان شده فطرتت عمل کنی.
لیزا شانون از طریق برنامه آپرا در سال 2005 با زنان محروم کنگو آشنا میشه
و متوجه میشه هر شخص با پرداخت ماهی 27 دلار
به یک زن از این کشور میتونه به امرار معاش او کمک کنه...
لیزا به ندای درونیش گوش میکنه و به کنگو سفر میکنه
تا دو زنی رو که تحت سرپرستی مالی گرفته ببینه ...
و اونجا با زندگی بسیار محقر و ناچیز این زنان سختکوش آشنا میشه.
در نهایت تصمیم میگیره سازمانی را برای کمک به این زنان احداث کنه...
که در واقع تمام زنان دنیا میتونن با پرداخت 27 دلار در ماه
یک یا چند زن اهل کشور کنگو و ساکن اون کشور را تحت
حمایت مالی خودشون قرار بدن.
اپرا با در یک برنامه و با اطلاع رسانی 2 دقیقه خانمی به نام زینب
تونست اینطور به زنان کنگو خدمت کنه و به دنبال اون لیزا
شروع به فعالیت کرد.
لیزا در مصاحبه خودش گفت که با وجود خفقان نظامی شدید در کنگو،
دیدن شاد شدن این زنان محروم باعث میشه احساس
انسان دوستیش تازه بشه و انرژی زیادی بگیره.
خدمت به خلق هم همت بلند میخواد که بنده ندارم ...
دست راست لیزا بر سر من که هنوز اندر خم یک بن بست هستم!
پی نوشت۱: لینک وب سایت لیزا در بخش پیوندهای روزانه قرار گرفت.
پی نوشت۲: وضعیت اسفبار زنان مظلوم کنگو را در این لینک مطالعه کنید.
یا علی
Zoo Sadism
به نام خدا
چند هفته پیش برنامه اپرا به سرگذشت خانم جوانی مراجعین دکتر فیل پرداخته بود،
و از طرفی آشتی دوباره فیل و اپرا هم بود و خاتمه دادن به حرف و حدیثها،
که این بخشش زیاد موثق نیست به همین دلیل به این موضوع نمیپردازم.
در یکی از جلسات گروهی دکتر فیل،
همه باید آزار دهندهترین وجه زندگی خود را بیان میکردند، و با دیگران سهیم میشدن...
تا اینکه نوبت به ملیسا رسید.
جریان از این قرار بود که پدر ملیسا یک قاتل زنجیرهای بوده و در حال حاضر در زندان است،
و این خانم در دوران نوجوانی سنگ صبور جنایتهای پدرش بوده،
و این جانی جزئیات قتلهای مرتکب شده خود را به راحتی برای ملیسا تعریف میکرده،
و این دختر هم هرگز به کسی چیزی نگفته بوده...
ملیسا از این ناراحت بود که چرا باید چنین حرفهایی به من زده میشد!؟
و به این دلیل که خودم را مقصر میدانم، هرگز نتوانستم با دیگران در این رابطه درد دل کنم.
بهرحال دکتر فیل از ملیسا پرسید که آیا تا به حال پدرت حیوانی را مورد آزار قرار داده؟!
و ملیسا نمونههای منزجر کنندهای از حیوان آزاری پدر بیولوژیکی خود را شرح داد .
نکته مهمی که دکتر فیل اشاره کردن حیوان آزاری است که در انگلیسی Zoo Sadism خوانده میشود.
طبق توصیه این کارشناس اگر پدرها و مادرها در کودکانشون نشانههای از این رفتارها را میبینند
حتمن باید جدی بگیرند و به دنبال درمان آن باشند
اگر در اینترنت هم واژه حیوان آزاری را سرچ کنید
نتایج متعددی خواهید دید که بسیار هشدار دهنده هست .
دو هدف از بیان این موضوع داشتم :
1- اطلاع رسانی
2- بیان ابهامات ذهنی خودم
دوران کودکی تا نوجوانی من با دو پسر بسیار زیرک و بازیگوش سپری شد .
با دیدن این برنامه اپرا خاطرات تلخ و شیرین در ذهنم مرور شد.
یکی از این خاطرات سوزاندن مورچهها توسط نور کانونی شده ذره بین بود
یا کشتن مورچهها با کش ماست.
خدا رو شکر هرگز چنین کارهایی نکردم،
اما عجیب هست که غالبن آقا پسرها در دوران کودکی دست به چنین کارهای زشت و ناپسندی میزنند،
و شاید این شعر کوچههای کودکی که "پسرا شیرن ..." ناشی از همین وجه شخصیتشان باشد.
هرچند همه مردها قاتل سریالی نیستند اما شاید این استعداد در مردها نسبت به زنها بالقوه تر باشد.
این نتایج کاملن شخصی هست و بنده هیچ خصومتی با مردها ندارم.
جامعه شناسها و آسیب شناسان اجتماعی در این رابطه صاحب نظر هستند.
یا علی
حکایت بت پرست نیازمند
مُغی در به روی از جهان بسته بود بتی را به خدمت میان بسته بود
پس از چند سال آن نکوهیده کیش قضا حالتی صعبش آورد پیش
به پای بت اندر به امّیدِ خَیر بغلطید بیچاره بر خاکِ دَیر
که درماندهام دستگیر ای صنم به جان آمدم رحم کن بر تنم
بزارید در خدمتش بارها که هیچش به سامان نشد کارها
بتی چون برآرد مهمّات که نتواند از خود براندن مگس؟
برآشفت کای پای بندِ ضَلال به باطل پرستیدمت چند سال
مهمّی که در پیش دارم برآر وگرنه بخواهم ز پروردگار
هنوز از بت آلوده رویش به خاک که کامش برآورد یزدان پاک
حقایق شناسی در این خیره شد سر وقت صافی بر او تیره شد
که سرگشتهای دون یزدان پرست هنوزش سر از خمر بتخانه مست
دل از کفر و دست از خیانت نشست خدایش برآورد کامی که جُست
فرو رفته خاطر در این مشکلش که پیغامی آمد به گوشِ دلش
که پیشِ صنم پیرِ ناقص عقول بسی گفت و قولش نیامد قبول
گر از درگهِ ما شود نیز رَد پس آنگه چه فرق از صنم تا صمد؟
دل اندر صمد باید ای دوست بست که باز آیدت دست حاجت تهی
خدایا مقصّر به کار آمدیم تهیدست و امّیدوار آمدیم
حمد، ستایش و صمیمانهترین احترامها مخصوص الله تعالی است
هو العزیز
روزها به سرعت سپری میشن و شبها پی در پی در گذر ...
چه اسرار و رموزی که در تاریکی شبها نهفته هست
و جز با بیداری جسم و دل کشف نمیشه
اما من هنوز هیچی از الله تعالی نفهمیدم ... فهم عمیق ... فهمی که با جانم آمیخته بشه
و همیشه در خاطرم بمونه
خورشید غروب میکنه ... و در کتاب آسمانی خدا بارها فرموده شده که
در اینها آیاتی است برای کسانی که متذکر میشوند ...
اما باز هم من نفهمیدم ...
(بارها که این ایات را خواندم به خدا گفتم :"خدا با کی هستی !؟ با کی داری حرف میزنی؟"
همین طلوع خورشید ... که کلی علم درش پنهان هست ... برام یک امر حتمی هست ...
من چقدر ظرفم کوچیکه! چقدر ! اصلن اگر ظرفی داشته باشم !
همه ما دم به دم ... لحظه به لحظه در معرض ریزش باران رحمت خداوند عظیم الشان هستیم
اما نمیبینیم..
شکرانمون با نعمات متعددی که ازشون بهرهمند میشیم برابری نمیکنه! از همه هم بدتر خودم هستم.
از همه شرمندهتر من هستم.
برای نجات مردم فیلیپین دعا کنید.
یا علی
با سعدی
باب چهارم
در تواضع
ز خاک آفریدت خداوند پاک پس ای بنده افتادگی کن چوخاک
حریص و جهان سوز و سرکش مباش ز خاک آفریدندت آتش مباش
چو گردن کشید آتش هولناک به بیچارگی تن بینداخت خاک
چو آن سرفرازی نمود، این کمی ازان دیو کردند، از این آدمی
حکایت در این معنی
یکی قطره باران ز ابری چکید خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من کیستم؟ گر او هست حقا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید صدف در کنارش بجان پرورید
سپهرش به جایی رسانید کار که شد نامور لوءلوء شاهوار
بلندی از آن یافت کو پست شد در نیستی کوفت تا هست شد
حکایت در معنی نظر مردان در خود به حقارت
جوانی خردمند پاکیزه بوم ز دریا برآمد به در بند روم
در او فضل دیدند و فقر و تمیز نهادند رختش به جایی عزیز
مه عابدان گفت روزی به مرد که خاشاک مسجد بیفشان و گرد
همان کاین سخن مرد رهرو شنید برون رفت و بازش نشان کس ندید
برآن حمل کردند یاران و پیر که پروای خدمت ندارد فقیر
دگر روز خادم گرفتش به راه که ناخوب کردی به رای تباه
ندانستی ای کودک خود پسند که مردان ز خدمت به جایی رسند
گرستن گرفت از سر صدق و سوز که ای یار جان پرور دلفروز
نه گرد اندر آن بقعه دیدم نه خاک من آلوده بودم در آن جای پاک
گرفتم قدم لاجرم باز پس که پاکیزه به مسجد از خاک و خس
طریقت جز این نیست درویش را که افگنده دارد تن خویش را
بلندیت باید تواضع گزین که آن بام را نیست سُلَّم جز این
موبایل هم خطرناک هست
متن زیر توسط ایمیل دریافت شده و چند عکس هم ضمیمه بود که به دلیل کمبود وقتم
فرصت نکردم آپلود کنم... کاش یک متخصص جواب بده که آیا این امر امکان داره !؟
یا دلیل دیگری هم داشته !؟
"چند روز پیش شخصی در حال شارژ کردن موبایلش در کنار تختش بود.
در همان حال کسی به موبایلش تماس گرفت.
او در حالیکه موبایل به برق وصل بود به موبایل جواب داد.
پس از چند ثانیه جریان برق به موبایل که به پریز برق وصل بود منتقل می شود
و این جریان قوی به مرد جوان منتقل میشود و او با شدت بسیار به زمین پرتاب می شود.
پدر و مادر او از صدای مهیبی که شنیده بودند با شتاب به اتاق او میروند
و او را بیهوش روی زمین با ضربان ضعیف قلب و انگشتان سوخته پیدا می کنند.
او به سرعت به بیمارستان منتقل میشود اما متاسفانه وقتی رسیده بود بیمارستان مرده بود.
موبایل یک اختراع بسیار مفید مدرن است.
اما باید مراقب باشیم که میتواند وسیله مرگ هم باشد
هرگز از موبایل زمانی که به برق یا کامپیوتر وصل است استفاده نکنید. "
یا علی


