تبليغاتX
برای او می نویسم

حکایتی از جناب سعدی

 

هو المجیب

چند شب پیش جلسه سخنرانی بودم که یک مهمان مدعو داشتن

و ازشون خواستن چند جمله‏ای برامون صحبت کنن ...

 ایشون از شاگردان آیت الله حکیم که در قید حیات هستن بودن .. بسیار بیان شیوایی  داشتن

 در بین صحبتهاشون حکایتی را از جناب سعدی فرمودن ..

در ابتدا اشاره کردن که جناب سعدی اهل بیان  حکایت‏های اغراق گونه نیستن

 داستان از این قرار بوده که جوانی در شهری زندگی می‏کرده و پهلوان بنامی بوده

و همه در مبارزاتش شکست می‏خوردن

 یک روز بعد از یکی از همین خودنمایی‏هاش رو می‏کنه به آسمون و میگه:

 خدایا ازرائیلم بفرست تا باهاش کشتی بگیرم و شکستش بدم ...

بعد از مدتی این آقا  دچار بیماری میشه و در بستر بوده و قدرت تحرک هم نداشته ..

 روزی از روزهای بیمارش یک موش لنگ ( نه موش سالم) از روی سینه این مرد رد میشه

و او توان دور کردن و راندن این موش را از خودش نداشته...

بله اینطوریه... قدرت بالاتری هست... در که همیشه رو یه پاشنه نمی‏چرخه!

به امید ظهور

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 23:54 | جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 •

از قدیم گفتن گهی زین به پشت و گهی پشت به زین .. نوبت ما هم میرسه

به نام مالک آسمانها و زمین

میدونی چیه !؟

شب و روز کار می‏کنیم ... با سرعت می‏رونیم تا برسیم سرکار و پول سازی کنیم

و یه تیکه زمین بخریم به نام خودمون !

یا شده دعوای بین زن و شوهر سر به نام زدن ملک و زمین باشه و هزاران مورد از این دست !

چه دعواهایی چه استرس‏هایی .. فراوونه..

اما همه غافلیم که بابا! صاحب خانه خداست .. این زمین‏ها مال اونه ...

آخرشم وارث اصلی خود خداوند متعال هستن !

اول و آخر مال الله تعالی است و ماباید امانت‏دار باشیم ... دست ما به امانت سپردن .. همین ...

نباید دل بست بهش ... تموم میشه ...بالاخره که می‏میریم ...

زمینمون که با خودمون نمی‏تونیم ببریم اون دنیا !

 همچنین عناوین مادی و دنیائی دیگه ... مثل همین قدرت که توی کشور خودمون سرش دعواست ...!

 اینم موندگار نیست ... مالک و قادرمطلق خداوند عظیم الشان هست

و جز او هیچ کس نمی‏تونه منم منم کنه !

اگر زیاد حرف بزنه خدا خوب سرجاش می‏شوندش ...

من هم منتظرم تا این عذاب الهی رو که بر سر این شیادان خواهد بارید رو ببینم .. به زودی زود ...

بابا ملت کار و زندگی دارن ... از ظهر نمیشه رفت توی اینباکس ... هیچ ایمیلی رو نمیشه چک کرد !

هات میل، یاهو، جی میل !

فکر کنم پس فردا کشور کلن سرپوشیده شه و دور تا دور مرزها هم چادر کشیده شه

تا هیچکس نفهمه اینجا چه خبره !

ما هم که اصلن خبر نداریم چرا یهو روز قدسی این اینترنت بیچاره قطع شد و بلاگفا فعال نبود ...

 ما هم دور از جون همتون از همه جا بی‏خبر ...

اینطوری که بدتر ملت گوشاشون تیز می‏کنن ببینن چه خبره !

در هر حال گفتمان بهتر از کتک کاریه ...

هر کس هم هر کار ناپسندی کنه... هر کاری ...

چه در حق خودش چه در حق ملت نتیجش را در هر دو دنیا خواهد دید

خداوند متعال سریع الحساب هستن ... حساب کتاب هم از هممون بهتر بلدن ...

ما هم شاگردی خدا رو کردیم که فهمیدیم

دو دو تا میشه چهار تا... حالا برای خودمون کلی ادعای پروفسوری و علامه بودن و کاردرست بودن

می‏کنیم. کاش این قرآن از توی قفسه‏ها خونمون برداریم ببینیم دنیا دست کیه!

یا علی

 

!! نوشته شده توسط معید | 23:35 | جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 •

ماه مبارک رمضان و روزهای پایانی

به نام خداوند خیلی خیلی خیلی مهربان

ماه مبارک رمضان داره تموم میشه و به شدت بی‏تاب و غمگینم ...

انگار بخشی از وجودم داره ازم جدا میشه !

سالهلی زیادی روزه نمی‏گرفتم ... به این دلیل که دکتر برام ممنوع کرده بود ...

الحمدلله مشکل جسمی نداشتم اما می‏گفتن ضعیفی و با

روزه ضعیف‏تر میشی... خانواده هم دائمن اصرار که تو نباید روزه بگیری

 اما به لطف خدا چند سالیه پر روتر شدم و حرف

توی کلم نمیره و روزه می‏گیرم... نمی‏دونم چه سریه که بار معنوی این ماه اینقدر زیاده ...

شاید تلقین باشه ... اما تلقین خوبیه

 کاش همه ماههای سال اینقدر به آدم انگیزه می‏داد...

بله به خود آدم بستگی داره... خلاصه بنده که از الان غصه گرفتم که تا

سال بعد آیا زنده هستم ؟  سالم هستم !؟ می‏تونم ماه مبارک رمضان سال بعد رو هم ببینم !

ماه مبارک رمضان امسال برای بنده خیلی برکت داشت ...

 امسال خیلی آرامشم بیشتر از گذشته بود و امیدوارم این فرآیند برای

همه اتفاق بیفته...

نتیجه مهم دیگری که گرفتم این هست که با خدا باید راحت صحبت کرد ...

هر چقدر خودت رو در تکلف قرار بدی از خدای متعال دورتر میشی!

درسته ایشون صاحب جلال و کلی صفات عالی دیگه در مقیاس بی‏نهایت هستن

که وقتی بهشون فکر می‏کنی احساس له‏شدگیبهت دست میده...

 احساس هیچی بودن و کم بودن ...

اما در عین حال خداوند بسیار متواضع هستن که اینقدر نزدیکن بهمون !

به همه ما ... گناهکار و پاک !

خدا هم در عرش هست هم می‏فرمایند از رگ گردن به شما نزدیک‏ترم ...

و گاهی آدم این نزدیکی رو احساس می‏کنه ...

ای کاش همیشگی باشه

برای مریضها و گرفتارها همیشه دعا کنید تا با این دعاها خودتون بیمه بشید!

 

یا علی

 

!! نوشته شده توسط معید | 16:8 | سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 •

نرم افزار بررسی رابطه عاشقانه

به نام خداوند محبوب

 

یکی از دوستان فاضل وبلاگ نویس برنامه ای را برای بنده لینک کردن که یک نرم افزار ارزیابی رابطه

 عاشقانه هست ... در این نرم افزار تعدادی سوال مطرح میشه که با پاسخ به سوالات در پایان نتیجه

ارزیابی میشه ... به هر حال طبق نوشته هاشون برنامه نویس محترم  در ویلاگ از نظرات مفید استقبال

 می کنن ... لینک ایشون در پیوندها وجود داره ... به دلیل اینکه نگاهی هم به وبلاگ پر محتواشون

 بندازید و لذت ببرید.لینک مستقیم دانلود نرم افزار را قرار نمی دهم.

راستی من خودم در این نرم افزار اسم معشوقم را "هیچکی" نوشتم چون حقیقتن هیچکی !

 

در پایان نتیجه چنین آمد:

"آمار هاي بدست آمده نشان دهنده اين است که تقريباً در رابطه شما هيچ يک از عناصر عشق و جود

ندارد. اين رابطه مانند رابطه با مردم عادي است. اگر احساستان درباره معشوقتان از اين نوع باشد

مي توان گفت رابطه عاشقانه تان در معرض خطر است."

 

همیشه عاشق بهترین باشید

 

یا علی

پی نوشت:

گفتم حداقل بذار اونهایی که در رابطه ای عاشقانه قرار دارن با این نرم افزار رابطشون را ارزیابی کنند.

 

 

!! نوشته شده توسط معید | 15:45 | سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 •

بهشت فروختن بهلول

به نام خدا

روزی بهلول نزدیک رودخانه، لب جوئی نشسته بود

و چون بیکار بود مانند بچه‏ها با گلها چند باغچه کوچک ساخته بود.

 در این هنگام زبیده زن هارون الرشید از آن محل عبور می‏نمود،

چون به نزدیک بهلول رسید سوال نمود: بهلول چه می‏کنی؟

بهلول جواب داد: بهشت می‏سازم.

زن هارون گفت: از این بهشت‏ها که ساخته‏ای می‏فروشی؟

بهلول گفت: می‏فروشم

زبیده گفت: چند دینار ؟

بهلول گفت: صد دینار

چون زن هارون می‏خواست از این راه کمکی به بهلول نموده باشد

فوری به خادم خود گفت: صد دینار به بهلول بده

خادم پول را به بهلول داد و گفت: قباله نمی‏خواهد؟

زبیده گفت: بنویس و بیاور.

این بگفت و به راه خود رفت. بهلول پولها را بین فقرا تقسیم نمود

و از آنطرف زبیده همان شب خواب دید که باغ بسیار عالی که مانند آن در بیداری ندیده بود

و تمام عمارت و قصور آن با جواهرات هفت رنگ و با طرزی بسیار اعلی زینت یافته

و جوی‏های آب روان با گل و ریاحین و درختهای بسیار زیبا با خادمین و کنیزهای ماه رو

و همه آماده به خدمت او عرضه نمودند و قباله تنظیم شده به آب طلا به او دادند

و گفتند این همان بهشت است که از بهلول خریدی. زبیده چون از خواب بیدار شد خوشحال شد

 و خواب خود را به هارون گفت.فردای آنروز هارون به دنبال بهلول فرستاد.

چون بهلول آمد به او گفت: از تو می‏خواهم این صد دینار را از من بگیری

و یکی از همان بهشت‎ها که به زبیده فروختی به من هم بفروشی.

بهلول قهقهه زد و گفت: زبیده نادیده خرید، تو شنیدی و می‏خواهی بخری

ولی افسوس که به تو نخواهم فروخت.

!! نوشته شده توسط معید | 19:2 | سه شنبه دهم شهریور 1388 •

31 آگوست روز جهانی وبلاگ بر وبلاگ نویسان مبارک !

به نام پروردگار متعال

 

متل اینکه امروز روز جهانی وبلاگ هست، آقای صلواتی لطف کردن و تبریک گفتن ..

 

بنده هم از همینجا به ایشون و سایر هموطنان وبلاگ نویسم تبریک عرض می‏کنم و امیدوارم

 

همه، وبلاگ‏های پرطرفداری داشته باشن ... آنچنان که همیشه بیانگر حقیقت و راستی باشه

 

نه جانبداری از ظلم و بی عدالتی.

 

خدای متعال به همه ما دیده بصیر عنایت بفرمایند.

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 10:37 | دوشنبه نهم شهریور 1388 •

ترک خودپرستی

به نام خداوند عزیز حکیم

یه حرفی توی ذهنم هست که دوست دارم بگم ... گاهی میاد و گاهی میره !

باید حسش باشه تا بگم ...

وقتی به خداوند متعال فکر می‏کنم ... به پدیده‏های عالم پر رمز و راز

 با خودم می‏گم خدا عجب دانشمندیه ... چقدر آخه باسواد ...

هیچکس هم بهش نمیگه پروفسور خدا .... فوق دکترا خدا... علامه خدا ... دانشمند خدا ...

اصلن خدا چنین انتظاری نداره ....

و می‏بینم که چقدر دارم به حق خدا بودنش اجحاف می‏کنم،

منظورم این نیست که چون پیشوند و پسوندی براش نمیذارم در حق

خدای متعال کوتاهی می‏کنم .. نه ...

 باور اینکه او عالم مطلق هست و استاد تمامیه علامه‏ها مهمه ! باور اینکه همیشه کار خدا درسته ...

می‏بینی !؟ همه چیز سرجاشه .. هیچ درختی معلق نشده .. خورشید سرجاشه ... زمین توی مدارشه

و هزاران مورد دیگه که خودتون بهتر میدونید

گاهی از ته دلم می‏گم خدا چه دانشمندی هستی و ما کشفت نکردیم !

درس جدید مجیب یکی از اشعار مرحوم رهی معیری هست که با تار می‏نوازه !

همین موضوع باعث شد بعد از سالها برم از قفسه کتابخانه دیوانش دوباره بازکنم

و این غزل را انتخاب کردم.

 

جلوه خدا

گر به چشم دل جانا، جلوه‏های ما بینی

در حریم اهل دل، جلوه خدا بینی

 

راز آسمانها را، در نگاه ما خوانی

نور صبحگاهی را، بر جبین ما بینی

 

در مصاف مسکینان، چرخ را زبون یابی

با شکوه درویشان، شاه را گدا بینی

 

گر طلب کنی از جان، عشق و دردمندی را

عشق را هنر یابی، درد را دوا بینی

 

چون صبا ز خار و گل، ترک آشنایی کن

تا به هر چه روی آری، روی آشنا بینی

 

نی زنغمه وماند، چو ز لب جدا ماند

وا اگر دل خود را، از خدا جدا بینی

 

تار و پود هستی را، سوختیم و خرسندیم

رند عافیت سوزی، همچو ما کجا بینی؟

 

تابد از دلم شبها، پرتوی چو کوکب‏ها

صبح روشنم خوانی، گر شبی مرا بینی

 

ترک خودپرستی کن، عاشقی و مستی کن

تا زدام غم خود را، چون رهی رها بینی

1337

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 19:28 | یکشنبه هشتم شهریور 1388 •

RSS