تبليغاتX
برای او می نویسم

فلسفی که نه اما کمی عمیق‏تر

 

به نام خدا

خدایی که هر شب قبل خواب بهش یادآوری میکنم که خیلی دوسش دارم تا یادم بمونه اون عاشق منه

فلسفه جدیدی برای زندگی پیدا کردم و اون اینه که، هر انسانی برای انجام کاری به اینجا میاد، فرصتها بهش عطا میشن که به خوبی اون کار رو به سرانجام برسونه، و هر روز و هر روز بهش لحظه‏ها هدیه میشن تا رسالتش رو انجام بده

استادی در دانشکده پیشین داشتم که این هفته دوباره فرصت کردم بعد از یک سال و اندی به دیدنشون برم، بودن با ایشون خیلی من رو متعجب میکنه و بهم انرژی میده تا به خودم ایمان داشته باشم که توانایی اونچه بر عهدم گذاشته شده رو دارم

این خیلی به من انرژی میده، اینکه هدف والایی هست و اینکه من اونقدر مهمم که زیر ذره بین خدا هستم و فکر میکنم اون منتظره تا من آماده انجام وظیفه بشم...

در هر صورت فکر میکنم اگر تا الان زنده‏ام معنیش اینه که هنوز کاملش نکردم و یا هنوز شروعش نکردم...

همین....

فقط دوست داشتم بنویسم...اما چیزهایی که نوشتم واقعا بخشی ار ایدئولوژی من بودن

!! نوشته شده توسط مجیب | 18:48 | پنجشنبه هشتم مرداد 1388 •

RSS