ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود
هو الحی
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود
او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم میرود
با آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود
شب تا سحر مینغنوم و اندرز کس مینشنوم
وین ره نه قاصد میروم کز کف عنانم میرود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل
وین نیز نتوانم که دل با کاروانم میرود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من هم کار از آنم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بیوفا
طاقت نمیارم جفا کار از فغانم میرود
ای آرام جانم... سلام و درود خدا بر تو باد
هو الباقی
رفته بودم انبار و دنبال چند تا چوب رختی بودم که پیدا هم نکردم و برگشتم بالا
از در که وارد شدم دیدم خواهرم زل زده به تلویزیون و میگه یک خبر بد
بدون حرکت ایستادم و گفتم: چی شده بگو !
گفت آیت الله بهجت فوت کردن و من کاملا خشک شدم
حس کردم خوابم یا اشتباه شنیدم
چند دقیقه ای نفهمیدم چی شد
و بعد پر از حسرت و دلتنگی شدم
پر از اشک
پر از غم
پر از شیون
در برابر مرگ اطرافیانی مثل دوستان عزیز همیشه ناراحت میشدم اما
اینبار داغون شدم و احساس کردم بی سرپرست شدم
باورت میشه میخواستم یک ماه دیگه برم به امامت ایشون نماز ظهر بخونم ؟
باورت میشه روزها متوالی در خیالم آرزوی دیدارشون داشتم؟
من پریروز براشون نامهای نوشتم و چون فرموده بودن دو خط بیشتر نشه 3 بار نوشتم تا
دقیقا دو خط بشه و به جای امضاء نوشتم
"دعاگو و دوستدار آیت الله بهجت"
امروز صبح بعد از نماز از خدا خواستم که حفظش کنه!
وای دارم دیونه میشم....
امیدم
خیالاتم
همه نقش بر آب شد
غایت آرزوم دیدار ایشون بود
آرزوی دستخط ایشون رو داشتم ...
تموم شد...
عشقی دیگه ندارم ...
امیدی ندارم
بیپناه شدم
عروج ملکوتی و نورانی
حضرت استاد آیت الله العظمی بهجت رو
به پیشگاه مقدس ارباب بقیته الله تسلیت عرض میکنم
جز این چی بگم که خودم هم داغدارم!
یا علی
به نام خدای مهربان
این اولین پستم در سال جدید هست
سکوت دو ماهه داره شکسته میشه
هرچند حرفی هم زیاد برای گفتن نداشتم...
اوضاع جامعه که کاملن مشخصه
و اصلا بهتر هست راجع به این یک موضوع صحبت نکنم
اما هدف اصلی بنده از این پست
این هست که مدتیه یه نوع عشق خیلی پاک در وجودم داره خودش و به دیواره های قلبم میکوبه
و دوست داره فریادش به گوش همه برسه
خب طبیعتن این فریاد باید بر زبانی جاری بشه
و از اونجا که نمی تونم برم وسط خیابانهای شهر داد بزنم و بگم که عاشقم
تصمیم گرفتم این حس قشنگ و اینجا به هر کی از کنار خونمون رد میشه بگم
میدونی ؟!
من عاشقانه پدرم رو دوست دارم
وقتی می بینمش دوست دارم دستهاش ببوسم و بگم چقدر می خوامش
اما نمیشه
شاید غروره
نمی دونم
این شده آرزوی من که بغلش کنم و بگم دوسش دارم
بگم برام بهترینه
و هر شب از خدا برای وجود پاکش دعا می کنم
و در اینجا رسمن مراتب سپاس خودم رو
در مقابل دیدگان همگان
از خداوند تبارک و تعالی اعلام می کنم
و از حضرت باری تعالی می خوام که به همه ابناء بشر
سلامت عقل، جسم و روح عطا بفرمایند.
یا علی


