تبليغاتX
برای او می نویسم

نوروز مبارک

Spring Cleaning and Norooz Spread 

یا مقلب القلوب و البصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

آمین

 

بهار اومد

با وقار و آروم

زیبا و دلنشین

و به ما انگیزه ای برای شروع داد....

نو شدن و تغییر خوب

الهی در این سال و به زودی زود

مولا و سرورمون

آقامون

امام و  مقتدامون

ظهور کنن و

مهمتر اینکه خوب بشناسیمشون

برای همهُ دوستام ... دشمن ها ... فامیل ... وبلاگ نویسها

مسیحیها .. کلیمی ها ... بودایی ها و همه

آرزوی سلامتی و خوشبختی و عبد بودن دارم

امیدوارم شاهد سلامتی مریض های نا امید باشیم

امیدوارم عاشق تر بشیم و شاکرتر

و

خلاصه هر چی آرزو دارید با این بهار شکوفا بشه...

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 14:38 | جمعه سی ام اسفند 1387 •

همه چیز برای او

به نام حی سبحان

یک نتیجه مهم:

تو اگر حتی زاهد هم باشی و به کشف و شهود رسیده باشی باز هم

داری دم به دم امتحان میشی...

بنابراین مطلقن نباید به خودمون غره شیم ...

که به به من چه عارفی هستم

من به درجاتی رسیدم

پس همیشه درست ترین انتخاب و خداپسندانه ترین انتخاب رو تشخیص می دم..

 

همه انسانها در درجات مختلف روحی دارن امتحان میشن ...

تا اعتبارشون پیش ذات اقدس احدیت سنجیده بشه...

قدمهامون

نفس کشیدنمون

افکارمون

همه یک شاهد بسیار دقیق و حسابگر داره

که البته خیلی هم رئوف هست

این جمله در ذهن بنده نقش بسته

اما هنوز در زندگی بنده نقشی ازش دیده نمیشه

گستره دین تمام هستی تو هست

و تمام هستی مخلوقات...

دین باید در همه شئونات زندگی جریان داشته باشه...

و دین چیه!؟

چیزی جز پاکی و برای رضای خدا بودن ؟

برای خدا بخند

برای خدا کمک کن

برای خدا گذشت کن

 

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 18:32 | شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 •

او خواهد آمد

هوالحق

 

مولای من!

اربابم!

سرورم!

یه شیعه عاصی ... که از همه پلیدیها از جمله خودش خسته شده...

عاجزانه از خدا می خواد که زودتر بیائید

مولای من!

مهدی جان!

جان جانم!

کاش وقتی میائید کور نباشم و ببینمتون

غافل نباشم و بفهمم ...

سلام بر مولا و اربابم مهدی (عج)

 

 

 

!! نوشته شده توسط معید | 21:57 | جمعه بیست و سوم اسفند 1387 •

افتخاری جاودانه

همه اوست

سخن مخصوص خدا با بنده محبوب خود امام حسین (ع):

 

"پروردگام! پروردگارم! تویی که محبوب و سرپرست منی!

پس، بنده ای را که به سویت پناه جسته است، مورد لطف و رحمت خویش قرار ده.

ای بلند مرتبه! و ای با عظمتی که اعتماد من به توست!

خوشا یه حال آنکه تویی محبوب دل و تکیه گاه او!

 

خوشا به حال آنکه در ندامت از اشتباهات و غفلت خود، شب زنده داری می کند

 و شکایت و غم و رنج و مشکلاتش را به بارگاه پروردگار با عظمت خویش می برد،

در حالی که درد و رنجی بیشتر از عشق به محبوب و مولای خویش ندارد.

 

آنگاه که شدت اندوه و غم جانکاه خویش را بدو شکوه می برد،

 خدای پرمهرش جوابش می دهد و به ندایش لبیک می گوید.

 

هنگامی که در تاریکی و تیرگی زندگی، یه سوی خدا تضرع می کند،

خدا گرامیش می دارد، سپس او را به بارگاه خویش نزدیک می کند."

و در پاسخ:

" لبیک! بنده محبوبم، لبیک! به راستی که تو در کنف حمایت من هستی

 و هر آنچه را گفتی، همه را شنیدیم و دانستیم.

فرشتگانم برای شنیدن صدای دل انگیزت شور و اشتیاق می ورزند،

پس تو را همین افتخار بس که ما راز و نیازت را شنیدیم.

 

دعایت در بارگاه ملکوت و در حجاب ها، در جولان است

 و همین تو را بسنده است که ما پرده ها را کنار زدیم،

به گونه ای که اگر نسیم رحمت از اطراف آن بوزد، انوار جلال حق او را می پوشاند.

 

هر آنچه خواهی بدون بیم و هراس و بدون حساب و اندازه بخواه، چراکه خداوندگار توانا و بی همتای تو هستم"

منبع: کتاب ویژگی های امام حسین (ع)

نویسنده: علامه آیت الله شیخ جعفر شوشتری

ترجمه: علی کرمی

صفحه: 141-140

 

سلام بر حسین (ع)

 

!! نوشته شده توسط معید | 23:1 | چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 •

رابطه دوجنس خیلی مخالف

Relationship Coaching

هو القدوس

داشتن فرزند در این عصر و  بزرگ کردنش یک مسئله هست و تربیت و ادب کردنش یک مسئله مهمتر،

گاهی واقعا دلم برای پدر مادر ها بی اندازه کباب میشه و واقعا از صمیم قلب باهاشون احساس همدردی

می کنم.

این مشکل در مورد دختر خانمها خیلی بغرنج میشه.... اگر وقت تعطیلی مدرسه ها برید خیابون می

بینید که چه اوضاع نگران کننده ای هست... در خانواده ما هم دو فرزند در همین زمانه رشد کردند اما

متفاوت ... خیلی متفاوت که گاهی این همه سادگی در اون دوران اذیتم می کنه... اما با دیدن این

شرایط خدا رو شکر می کنم...

الحمدلله به کوشش دولتهای ساعی این مملکت روز به روز تعداد جوانان معتاد به انواع مواد مخدر رو به

رشد هست که متاسفانه بخش عظیمی رو پسرها اشغال کردند و در مقطع دبیرستان و دانشگاه درصد

این جمعیت بیشتر هست ! دخترها هم که احساسی و با شنیدن دوست دارم قند توی دلشون آب

میشه و معلوم نیست چقدر این دوست داشتن معتبر خواهد بود، (هرچند اگر کمی دقت کنن متوجه

عمق این احساس در طرف مقابل می شن.). بهرحال دستپاچه می شن و از حول حلیم با سر میرن توی

دیگ ... و اینجاست که پدر و مادر کاسه چه کنم چه کنم دستشون می گیرن و تازه متوجه میشن باید

حواسشون بیشتر به فرزندشون میبوده و دنبال مشاور و هزار جور راه حل درست و نادرست می گردن !

تازه این دسته از پدر مادرها هم اگر وجدان بیدار و هوش اندکی و جیب پر پولی داشته باشن چنین می

کن ... اونهایی که شامل  این موارد نمیشن فرزند محصل و به حال خودش  رها می کنن .. چون

خودشون حریفشون نمی شن...( این دسته دوم کم نیستن)

خلاصه در نهایت از سر ندونم کاریه والدین و خامی و نپخته بودن جوانها جامعه ما پر از آسیبهای

اجتماعی میشه !

زنان و دختران فریب خورده

مردان و زنان معتاد

کودکان بی سرپرست و بد سرپرست

 

حالا همش میزگزد میزارن .. در حالیکه روشون نمیشه واضح بگن بابا مشکل اینه که رابطه دو جنس

مخالف خوب و هوشمندانه برای بچه ها موشکافی نشده! نوجوانها و جوانهایی که خیلی باهوش هستن

قطعا می تونن بسیاری از مسائل ج ن س ی رو بفهمن !

فقط یک نفر باید پا پیش بذاره و در واقع انگیزه های درونی از لحاظ روحی و هورمونی و فیزیکی برای

پسرها و دخترها شرح بده!

بنده معتقدم اگر نگاه بچه ها علمی و مستند باشه . در روابطشون کمتر دچار مشکل خواهند شد...

اما بدبختانه در کشور ما برای نوجوانان محصل فقط کنکور و تست نهادینه شده !

 

یا علی

 

 

!! نوشته شده توسط معید | 22:21 | دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 •

روز جهانی زن مبارک...

هو المفتاح

فردا 8 مارس روز جهانی زن هست. در این روز موفقیتهای زنان در زمینه های مختلف جشن گرفته میشه. اگر در اینترنت یک سرچی کنید حتما مطالب متنوعی درباره این روز رو خواهید دید و همچنین تازیخچه این روز جهانی.

متاسفانه در جامعه ما به حضور زنان در عرصه های مختلف اعتماد نمی کنن، خصوصا در زمینه های مدیریتی ( البته به غیر از مدارس دخترانه)

 و از طرفی قدردانی درستی هم از زنان نمیشه.. درست که چه عرض کنم!

وقتی به کشورهای مختلف میرید متوجه میشید که چقدر به حضور زن در جامعه و حتی یک کافه کوچک اهمیت میدن و احترام قائل می شن.

مسلمه که استفاده های تبلیغاتی متعددی از زیبایی و ظاهر خانمها در تمام دنیا انجام میشه،

اما منظور من احترام به حضور زنان در بین مجامع مختلف هست... هر نوع جمعی غیر از نوع نامطلوب !

حالا در ایران چطوره ؟ احترام به زن مفهومی کاملا نا مانوس برای آقایون هست

و فقط به پوشش زنان اهمیت میدن ! یک عده میگن محفوظ باش

یک عده میگن لباس و مانتو بدن نما بپوش !

هر دو گروه قابل اعتماد و اتکا نیستن و حقیقتا مخشون معیوبه !

ایک عده دیگه معتقدن اصلا زن برای مرد آفریده شده ... که مرد بره در محل کار هزار کار کثیف در کنار

موفقیتهاش بکنه و زن در منزل شام رو برای آقای موفق آماده کنه و به فرزندان عزیزتر از جان مرد برسه !

 

با این وجود برخی زنان صبورانه دوشادوش همین مردان مخ معیوب کار می کنن

 و برای خانواده آشپزی.. بشور و جارو کن و بچه بزرگ کن و از مدرسه برش دار

و هزار کار دیگه ! که با وجود تمام بی انصافی ها موفق و سربلند بیرون میان!

 

در پایان آرزو می کنم روزی بشه که در این جامعه عقب مانده

 منزلت زن مورد توجه جامعه قرار بگیره.

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 19:26 | شنبه هفدهم اسفند 1387 •

رنجیده

 

به نام خداوند صاحب فضل

 

چقدر خوبه که آدم بتونه بدون ترس بنویسه ...

دیگه در اینترنت هم نمی تونی داخل کلبه محقرت

نظرات و عقایدت خودت رو

خصوصا از نوع سیاسیش راحت بیان کنی...

آخه این چه عدل و حقانیتی هست که اگر نظر مخالفی در برابرش بیان بشه..

بی درنگ باید حذف بشه !

 

مگه نه این که حقیقت هیچ وقت پنهان نمیمونه و تغییر نمیکنه!؟

مگه نه اینکه راستی انکارناپذیره؟

بنابراین ای کسانی که اینقدر سنگ خدا رو به سینه میزنید

و دم از مولا علی (ع) میزنید ! چرا ؟ چرا

جوونهای مردم و در فلان دانشگاه

و فلان انجمنو فلان خیابان  به هر بهانه ای آزار میدید؟

اون هم به نام امام و اربابمون حسین (ع)

چند سالی میشه که دیگه دم دکه روزنامه فروشی نمی ایستم

و تیتر ها رو مرور نمی کنم

و 4-5 سالی میشه روزنامه نمی خرم

یا در اینترنت مطلقا اخبار سیاسی رو پیگیری نمی کنم

میدونی چرا ؟

چون از دروغها رنج می کشم  و

بغض آزار دهنده گلوم ،  اشک چشام و فشاری که به مویرگهای مغزم میاد رو نمی تونم تحمل کنم...

باید ساکت بمونم

چون من آزاده نیستم

چون جرات ندارم نظر خودم رو بلند فریاد بزنم...

به همین دلیل نه روزنامه می خونم

نه به دنبال اخبار سیاسی هستم.

چه فرقی میکنه !؟

تا زمانیکه کسانی هستند که به دلیل قسم و آیه دوستانشون به اشخاص نالایق رای میدن

پیگیری های من و حرص خوردن من چه چیزی رو تغییر خواهد داد؟

حقوق پایمال شده زنان ؟

کودک آزاری پدران ؟

خیل عظیم مازوخیستهای خیابانی ؟

یا جوانان تحصیل کرده بیکار ؟

کدومش ؟

معلومه ... هیچکدوم !

 

قدرت ... سیاست .. پول ...  همه مال شما

ای کاش آرامش هم به ما می رسید

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 21:54 | چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 •

جامعه مرده و زنده

هریک به سهم خود باید برای زنده کردن بخشی از این جامعه مرده تلاش کنیم

جامعه مرده و زنده

مطهری در کتاب حق و باطل جملاتی به این مضمون نوشته :

از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که :

چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند....

اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود...

این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم

دیدم این‏ قانون کلی  زندگی ما ایرانیان است

 که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است

مورد احترام است ..

تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است

اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند ،

بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود

و این نشانه یک جامعه مرده است

ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که :

متکلم هستند نه‏ ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بی‏خبرتر .

 

منبع: ایمیل ارسالی

!! نوشته شده توسط معید | 17:52 | دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 •

وقتی آسمانیان

 

 

وقتی آسمانیان اراده کنند که تکلیف سختی را بر عهده کسی بگذارند

نخست قلب او را از تلخی اندوه آکنده می کنند

رگ و پی و استخوانهای او را می پوسانند

و کالبدش را به مشقت دچار می کنند

و اعمال و آثارش را بی حرمت می کنند

تا آنکه قلبش مهبط الهام شود و طبیعتش بر انگیخته گردد و نقایصش جبران شود

و از این همه می آموزیم که حیات حقیقی از شور و اشتیاق و محنت و حرمان نشات می گیرد

و از طرفی مرگ حاصل بی دردی و لذت و تن آسایی است.

 

منبع: ناشناس

!! نوشته شده توسط مجیب | 11:22 | یکشنبه یازدهم اسفند 1387 •

نامه عذر خواهی آمریکا

به نام خداوند عادل

مطلب زیر رو توسط ایمیل دریافت کردم که جنبه طنز داره...

امیدوارم  باعث رنجش کسی نشه

 

"پاسخ به درخواست احمدی نژاد       نامه عذر خواهی آمریکا
   :

با درود به رهبر فقید و فعلی شما بدین وسیله از شما عذر خواهی کرده اعتراف می‏کنم که

کودتای بیست هشت مرداد بر علیه آیت‏الله کاشانی و روحانیت بود نه مصدق.

به همین خاطر  در دور دوم ریاست جمهوری پرزیدنت احمدی نژاد وقتی

 ایشان به نیویورک تشریف آوردند یک  دستگاه بولدوزر در اختیارشان قرار داده خواهد شد

 تا قبر رییس سی. آی. ا و رییس جمهور  آنوقت را با خاک یکسان کند.

در مورد غنی سازی اورانیوم هم همانطور که فرموده‏اید حق

مسلم شماست. فرمولی، چیزی در این رابطه لازم داشتید بفرمایید تا در خدمت باشیم.

 در مورد عراق و افغانستان ما فوراً از آنجا بیرون آمده آقای کرزی و مالکی را اول به خدا بعد

به شما می‏سپاریم.

بدون هیچ پیش شرطی حزب‏الله لبنان و حماس را هم به رسمیت  می‏شناسیم.

در مورد اسراییل اگر بزرگواری فرمودید و قبولش کردید که هیچ، نکردید برای پاک

کردنش از روی کره زمین در خدمتگزاری حاضریم. بوش را هم میدهیم به شما که هر سال

انتفاضه کفش را با او سالگرد بگیرید.

اقدام اتحادیه اروپا را که مجاهدین خلق را از لیست تروریستها بیرون آوردند برای ثبات

دوستیمان با شما محکوم می‏کنیم و ضمن نگه داشتن آنها

در لیست خودمان شما را از آن لیست بیرون می‏آوریم.

شعار مرگ بر آمریکا را به خاطر احترام به امام راحل به رسمیت می‏شناسیم و آنرا قانونی

اعلام می‏کنیم. میشل اوباما هم حجاب را زینت زن می‏داند

و یک توپ پرچم آمریکا را خدمتتان می‏فرستد تا برادران بسیجی در بیست و

دوی بهمن آنرا پهن کرده از رویش رژه بروند و در پایان مراسم اقدام به آتش زدن آن بکنند.

با توجه به همه‏ی آنچه گفته شد آیا شما حاضرید با ما مذاکره کنید؟

موضوع مذاکره هم باشد:

راه امام و چگونگی انتقال انقلاب به آمریکا"

!! نوشته شده توسط معید | 22:58 | پنجشنبه هشتم اسفند 1387 •

ما بی شماریم

 

به نام او که عادل است

"نامه را برای کسی می نویسند. و من گفتم این نامه را برای احمدی نژاد می نویسم، همو که چنان از دستش خشمگین ام که می توانم تمام کلمات را در وصف این سه سال سیاه، این سه سال نکبت، این سه سال سکوت، سنگی کنم و بنشانم به پیشانی اش. اما نتوانستم، که کلمه را حرمت چنان است که وقتی می توانی بارانش کنی و جمله جمله مهر بباری، سنگ چرا بشوی و خشم چرا بگویی؟

گفتم نامه را برای خاتمی می نویسم، همو که هشت سال امید و هشت سال شور و هشت سال آزادی را به او مدیونم و چنانش دوست می دارم که می توانم کلمه را باران کنم، دانه دانه، ببارم نرم نرم و بگویم که تمام آن سالها را به روز باید کنند و تمام آن روزها را باید ساعت ساعت بشمارند و تمام آن ساعات را دقیقه دقیقه باید بگذرانند تا بدانند ما چه لحظه هایی را در روزگار تو گذراندیم. اما باران نمی شوم و چنین نمی بارم، چرا که اگر چه او را دوست می دارم و حرمتش می گذارم، اما آنچه می کنم برای او نیست. می خواهم خاتمی بیاید، اما نه بخاطر آنکه او را دوست می دارم، و نه بخاطر آنکه می خواهم بیاید تا از شر نکبت موجود محمود راحت شویم، نه، خاتمی را برای خودمان دوست می دارم.
اصلا خاتمی مهم نیست، احمدی نژاد هم مهم نیست، این " ما" هستیم که موضوع اصلی زندگی هستیم. نامه ام را برای " ما" می نویسم. " ما" می خواهیم که احمدی نژاد برود و چنان می کنیم که برود و " ما" می خواهیم خاتمی بیاید و چنان می کنیم که بیاید. ما می خواهیم، چون سرنوشت ما و سرنوشت میهن ما و سرنوشت زندگی ما و سرنوشت فرزندان ما را در این روزها رقم می زنند. ما می خواهیم و می کنیم و می توانیم و هستیم و تا آخرین لحظه ای که به آنچه می خواهیم نرسیده ایم، نخواهیم ایستاد. ما می خواهیم.

" ما" تصمیم گرفته ایم که سرنوشت مان را تغییر بدهیم. ممکن است صد و بیست روز دیگر، به راست یا دروغ، بگویند که نگذاشتند یا نتوانستیم کاری که می خواهیم بکنیم. بی تردید رنج خواهیم کشید، اما حداقل می دانیم که هر آنچه از دست و زبان مان می آمد کردیم و نتوانستیم. دیگر از آینه خجالت نمی کشیدیم که چرا می توانستی و نکردی؟ چرا روزی که باید تا صبح می نوشتی تا مردم را به خیابان بکشانی ننوشتی و خوابیدی؟ چرا روزی که باید از صبح تا شب در خیابان می رفتی تا برای مردم بگویی این نکبتی که در آن زندگی می کنند حقیر و زشت است و حق آنان بزرگتر از این است، نرفتی و در خانه ماندی و از قطار سرنوشت جا ماندی؟ ما به آینه نگاه می کنیم و با خودمان عهد می کنیم تا هر آنچه از دست مان می آید بکنیم.. ما تصمیم گرفته ایم سرنوشت مان را تغییر بدهیم.
 
" ما" می دانیم که اگر همه مان به خیابان بیاییم، اگر همه مان سرنوشت مان را بنویسیم، اگر همه مان با صدای بلند از حق مان، از سرنوشت مان، از نظرمان و از زندگی مان دفاع کنیم، دیگر سیاه جامگان نکبتی که پول می گیرند تا به نفع پادگان ها رای بدهند، نخواهند توانست نعره بکشند که صندوق ها از آن آنان است. ما حق داریم و می خواهیم از حق مان استفاده کنیم. برادر من! خواهر من! دوست من! در انتخابات قبل، یا در همین هفته قبل، به تو گفتم که چون تو تحریم کردی چنین بلایی سر ما آمد. دیگر این را تکرار نمی کنم، این تقصیر تو نبود، تقصیر از ناتوانی ما بود که نتوانستیم " ما" را به خیابان بیاوریم. اگر ملت آمده بودند، هیچ کسی نمی توانست صندلی ریاست جمهور ملت را از ما بدزدد و کرسی های مجلس را از ما بدزدد، تقصیر تو نبود، تقصیر " ما" بود.
برادر من! خواهر من! تقصیر تو نیست که نمی خواهی به خاتمی اعتماد کنی، این حق توست. تقصیر تو نیست که فکر می کنی خاتمی برای تو کاری نکرد، تو حق داری این چنین فکر کنی. من نمی خواهم این حق را از تو بگیرم و تو را مجبور کنم چنان کنی که من می خواهم. نمی خواهم تو را متهم کنم که مقصر نکبتی هستی که بر سرمان آمده است. ما اگر ایستاده بودیم، اگر ایمان داشتیم، اگر زحمت کشیده بودیم، اگر با چنگ و دندان از حق مان دفاع کرده بودیم، مجبور نبودیم تو را متهم کنیم و حالا چهار سال سیاه را به بطالت و سیاهی تلف نمی کردیم. تقصیر از تو نبود، تقصیر از "ما" بود.
 
"ما" گروهی بیشماریم، ما آن هایی هستیم که اصلاحات را به حکومت تحمیل کردیم، و وقتی تردید کردیم و سست شدیم، دولت و قدرت را از دست مان درآوردند. ما دولت را می خواهیم چون دولت حق ملت است و ما ملتیم. ما قدرت را می خواهیم، چون ملت شایسته ترین مالک برای قدرت است و ما ملتیم. ما ثروت ملی مان را می خواهیم چون ثروت ملی متعلق به مردم است و ما همه این چیزها را با آمدن به خیابان از شما می گیریم، روز 22 خرداد ما هستیم و شما.
دوستان ساده ای دارم من، بعضی شان فکر می کنند اگر رای ندهند، حکومت مشروعیت اش را از دست می دهد، آنها سالهاست رای نمی دهند و باز هم حکومت بدون هیچ مشروعیتی توی سر ما و آنها می زند و آنها دل شان به این خوش است که شناسنامه شان پیردخترباکره ای است که می توانند سالها بعد به شاهزاده ای یا رفیقی یا ژنرالی یا قهرمانی بفروشندش.
هر بار در هر انتخاب سعی می کردیم آنان را قانع کنیم تا بیایند و رای بدهند، اما امروز وقت ما ارزشمندتر از آن است که با دوستان تحریمی تلف اش کنیم. ما باید تمام خواب ماندگان را بیدار کنیم، کسانی که ماشین پیدا نمی کنند به سر صندوق ها برسانیم، به کسانی که گوش شان نمی شنود خبر انتخابات را بدهیم، آنهایی که دودل هستند از تردید بیرون بیاوریم، آنهایی که سووال دارند قانع کنیم، آنهایی که خواب شان برده است بیدار کنیم، اما ما وقتی نداریم که برای کسانی که خودشان را به خواب می زنند صرف کنیم. ما کار داریم، صد روز وقت داریم و باید صد روز این ما را جمع کنیم و برای خاتمی تبلیغ کنیم تا " ما" پیروز انتخابات باشد.
عمویی دارم پیر، او فکر می کند وقتی حواسش نبوده انقلابش را دزدیده اند، او سالهاست به کالیفرنیا رفته است، او نمی خواهد به خاتمی رای بدهد، او منتظر است احمدی نژاد آنقدر کشور را نابود کند تا مردم بیدار بشوند و حکومت را از بین ببرند تا او برگردد و آن را دوباره بسازد. او تحمل هوای دودآلود تهران را ندارد، او تحمل ندارد کسی سر نوه اش حجاب بگذارد، او دوست ندارد کسی را با ریش ببیند، او ایران را می خواهد به همان سی سال قبل برگرداند و منتظر است ساعتها به عقب بروند تا او به گذشته برگردد. او حاضر نیست یک قدم هم از خواسته های خودش کوتاه بیاید.
عموجان! اسماعیل عزیز! دکتر! هادی جان! رفیق قدیمی! ما تو را دوست داریم، به تو احترام می گذاریم. می دانیم که وقتی می رفتی اصلا فکرش را هم نمی کردی که سی سال بمانی، اما ماندی، کم کم به آن آب و هوا عادت کردی، کم کم به دموکراسی و آزادی معتاد شدی و حالا نمی توانی یک قدم هم کوتاه بیایی، اگر اینجا بیایی یک هفته نشده مریض می شوی. ما می دانیم موضوع رای ندادن در انتخابات برای مبارزات آخر هفته تو حیثیتی است، اما رای دادن برای هر روز ما زندگی است.
ما در این سی سال به هوای مسموم تهران عادت کردیم و دیگر وقتی سرب وارد ریه مان می شود سرفه نمی زنیم، ما هوای آلوده دوست نداریم، اما یک نفر باید بماند تا این هوای آلوده و این وضع ناگوار را درست کند. ما مانده ایم تا ایران را درست کنیم، ما بسختی حجاب را تحمل می کنیم تا بتوانیم حجاب اجباری را زمانی نداشته باشیم، ما بسختی از فیلترها عبور می کنیم تا بتوانیم خبرها را به مردم برسانیم، تا بتوانیم یک فضا برای نفس کشیدن و یک پنجره برای بودن بسازیم. ما به سانسور عادت کردیم، نه بخاطر اینکه سانسور را دوست داریم، بخاطر اینکه در اینجا وقتی کتاب می نویسی ده هزار نفر آن را می خوانند، ما می خواهیم در همین جا تا می توانیم کتاب چاپ کنیم. ماندن در ایران برای ما یک اجبار نیست، بلکه عشق است، ماندن در ایران برای ما یک انتخاب نیست، بلکه تنها راه نجات میهن است. ماندن در ایران و تغییر ایران به آن صورت که " ما" می خواهیم، حق ماست. ما این حق را روز 22 خرداد می گیریم.
عموجان! امیدوارم بزودی شرایط کشور چنان شود که حتی تو هم بتوانی تاب تهران را بیاوری و حتی شده است برای چند روز برگردی، اما اگر نمی خواهی اینجا زندگی کنی و نمی توانی اینجا را تحمل کنی، نگو که برای از بین رفتن حکومت باید کشور هم نابود شود. کشور یعنی ما، و ایران یعنی سرزمینی که ما در آن نفس می کشیم. ما همین کشور را دوست داریم، ما می خواهیم دموکراسی را به سرزمینی بیاوریم که مردمش فارسی حرف می زنند، ما می خواهیم باد در خیابان حافظ توی موهای همسرمان و دخترمان بپیچد. ما می خواهیم در دکه روزنامه فروشی میدان گلها دویست روزنامه را با خط قشنگ فارسی ببینیم، ما می خواهیم کنسرت صدای سیما بینا را در تالار رودکی راه بیندازیم، ما سی سال است که تلاش می کنیم تا روزنی باز کنیم، به ما نگو که بیفایده است، ما مجبوریم. این را بفهم!
" ما" از احمدی نژاد بدمان می آید، نه بخاطر اینکه با او دشمن هستیم، نه، از او بدمان می آید بخاطر اینکه او کوتاه فکر تر از مردم ماست، او کم سواد تر از متوسط ایرانیان است، او ناتوان است، او زندگی خطرناکی برای ما درست کرده. ممکن است بگویند لایق هر ملت حاکمی است که دارد، این درست و دقیقا به همین دلیل ما نمی خواهیم شبیه احمدی نژاد باشیم. برای همین است که می خواهیم او برود، ما نمی خواهیم هر روز بگویند رئیس جمهور ما احمدی نژاد است، ما نمی خواهیم ما را مسخره کنند، ما نمی خواهیم سرافکنده باشیم، ما می خواهیم سرمان را بلند کنیم و وقتی رئیس جمهورمان از صلح و آشتی و آزادی و عدالت حرف می زند، با لذت به چهره اش نگاه کنیم و با غرور نگاهش کنیم و در دل مان افتخار کنیم که او را انتخاب کردیم. ما می دانیم که روزی که تلویزیون ها و رسانه های جهان خبر شکست احمدی نژاد را بدهند، جهان با انگشت ملت بزرگ ایران را نشان خواهد داد و ما غرق در افتخار و بزرگی خواهیم شد. ما می خواهیم بزرگ باشیم.
 
ما می خواهیم به خاتمی رای بدهم. نه بخاطر اینکه دوستش داریم، مطمئنا اگر کسی بهتر از او بود، به او رای می دادیم، بخاطر اینکه می خواهیم سرزمین مان را نجات دهیم. " ما" بیش از آن که خاتمی را بخواهیم، پیروزی مان را می خواهیم. روزی که خبر انتخاب احمدی نژاد داده شد، یک ملت مردد و بی فکر و یک مشت سیاستمدار بی برنامه در مقابل بسیج و ارتش و نفت و دینداران ریاکار زورگو شکست خورده بود. سه سال و هفت ماه و بیست و شش روز است که ننگ این شکست بر پیشانی ماست، "ما" برای حفظ شخصیت ملت مان، برای نمایش توانایی ملت مان، برای نشان دادن دانایی و توانایی مان نیاز به پیروزی داریم و خاتمی راهی به سوی پیروزی ماست.
" ما" می خواهیم پیروز شویم، ما باید با تمام نیرو و اراده به میدان بیاییم، ما برای جنگیدن و پیروزی می آئیم، ما در این سی سال و زیر سایه سیاه سختی و جنگ و زور و بی خردی هزاران کشف تازه کرده ایم و هزاران پیام تازه ساخته ایم، ما موسیقی مدرن و کتاب تحقیقی و سینمای نوین و گرافیک ایرانی و بستنی کاله و ماشین سمند و فرهنگسرای بهمن و موشک شهاب و انرژی هسته ای و هزاران کارخانه و جاده و میلیونها کتاب و جنبش زنان و جنبش مطبوعات و جنبش اصلاحات و اندیشه ایرانی تولید کرده ایم. اینها را دولت نساخته است، اینها محصول فکر و اندیشه و تلاش ما در سالهای پس از انقلاب است، ما می خواهیم تمام اینها را حفظ کنیم و چیزهای تازه ای را به آن بیفزائیم، ما برای حفظ آنچه ساخته ایم می جنگیم. خاتمی یکی از ساخته های ماست. خاتمی محصول اندیشه و خواست ما بود و حالا هم تجلی اراده ماست، مهم ما هستیم، ما.. همان مایی که روز 22 خرداد پیروز میدان جنگ امروز و دیروز می شود.
ابراهیم ن ب و ی
سی ام بهمن  1387"
!! نوشته شده توسط معید | 19:48 | جمعه دوم اسفند 1387 •

RSS