فرشتگان کوچک در آتش
با عرض سلام و ادب خدمت دوستان گرامی....
لطفا روی این آدرس کلیک کنید و سعی کنید احساس های خوب رو تجربه کنید... حس نوع دوستی و
خیرخواهی.
حادثه آتش سوزی مدرسه در مرودشت تن آدم رو می لرزونه....و دل آدم رو از جا میکنه.
کاش خدا رو اینقدر دور نمی دیدیم... ای خدا من ازت معجزه میخوام
مخالفت
به نام حق سبحان
حمد می گزارم خدای متعال را که به انسان جان و فکرت عطا نمود تا در پناه تفکر، روح را جلا بخشد و به علو درجه آدمی که همانا خلیفه الهی است هر بار بیشتر قرب جوید.
معید؛ دوست و همراه عزیز نوشتاری وبلاگ برای او، مخالفت این حقیر را در باب مسائلی که مطرح کردی رو بپذیر.
خیلی از ماها بر این باوریم که روزمرگی کسل کننده ما رو افسرده می کنه و امیدمون رو برای بهتر ادامه دادن زندگی کم رنگ تر می کنه. من مطمئنم شما با من موافقید که کسی حتی بی هیچ حرکتی با نور و انرژی که از خودش ساطع میکنه که حتما از پاکی اون فرد ناشی میشه در روند زندگی همه ما حتی آدمهای قاره های دیگر هم تاثیر گذاره.
هر روز که از این دنیا سپری میشه یک روز به عمر زمین عزیز ما اضافه میشه ، تعداد زیادی انسان می میرن و تعداد زیادی هم به تازگی زندگی آغاز می کنن. اینجا حتی لحظه ها هم با هم تفاوت دارند. جهان ما با مقیاس های خیلی خیلی کوچک زمانی( نانو ثانیه یا حتی کوچکتر که فراتر از گنجایش ذهن ماست) در حال تغییر مداوم است . اما چرا ما انسانها دچار روزمرگی میشیم !؟ چرا همه کارهایی که روزانه و شبانه برای اداره خودمون و زندگیمون انجام میدیم برامون تکراری و خسته کننده اند !؟ فکر نمی کنی به خاطر این باشه که ما دید وسیع و درست و دقیقی از جهانی که درش زندگی می کنیم نداریم !؟ ما هنوز طبیعتی که ما رو با خودش به سمت اهداف تعیین شده زندگی می بره خوب و درست درک نکردیم.
اگر چنین باشه و لحظه ها و به فرض خیلی از ماها روزها عین هم باشند مدیریت هستی مدیریت لغو و بیهوده ای نخواهد بود !؟ و یا بهتره بگیم مدیریتی غیر فعال که موجب گندیده شدن و هدر رفتن انرژیهای موجود می شه.
به نظر من اینطور نیست و یا نباید باشه. تغییرات دائم وجود دارند و ما چون اونها رو نمی بینیم تصور می کنیم که عادت کردیم به وضع موجود و خودمون رو ساکن می بینیم. به همین خاطر که چیزی مثل از دست دادن عزیزی که همین چند ساعت پیش کنارمون بود برای ما حادثه ای بزرگ به حساب میاد و باعث حرکت و تکون خوردن ما میشه. چون حالاست که تغییری رو احساس می کنیم و زندگیمون روند خودش رو عوض می کنه...
اهمیت باید در نگاه تو باشه نه در چیزهایی که به اونها نگاه می کنیم...( چیزی شبیه این رو ویرژیل در یکی از کتابهاش میگه ) و ما اگر همه این دید رو پیدا کنیم دیگه کارهای هر روزه ما روزمرگی به حساب نمیان و ما اونها رو با انرژی بیشتری انجام میدیم و به همین ترتیب کارها بهتر انجام میشن که در نتیجه یک حلقه این زنجیره درست ساخته میشه... حتی اگر اون کار نوشتن پایان نامه باشه و یا کوچک تر و ظاهرا بی اهمیت تر از اون یعنی چیزی مثل آشپزی کردن ...
به هر حال این انرژی ما آدمهاست که در روند همه چیز اثر گذاره و ما این رو کاملا فراموش کردیم...
فراموش کردیم که چه موجودات قدرتمندی هستیم... و چه شبکه پیچیده ای داریم...
توجیه علمی
محمد بعد از واقعه معراج، تمام کسانی را که در آسمان دید معرفی کرد و بی مناسبت نیست بگوییم که دانته نویسنده کتاب کمدی الهی در کتاب خود برای ذکر وقایع و معرفی اشخاص روشی پیش گرفته که همان بیان وقایع معراج از طرف محمد است.
...بعضی از تذکره نویسان نوشته اند با اینکه محمد هفت آسمان را پیمود و به سدرةالمنتهی رسید و در آنجا با خدا صحبت کرد وقتیکه برگشت و به خانه خود ورود نمود چفت درب اطاق او یا چفت درب خانه اش که هنگام رفتن باز شد هنوز تکان می خورد.
این موضوع با توجه به فرضیه نسبیت انیشتین که در این دوره معروفیت دارد خیلی عجیب نیست زیرا در فرضیه مزبور ذکر شده که زمان، برای دو نفر که یکی ساکن و دیگری متحرک است یک اندازه جلوه نمی کند و بنابراین می توان قبول کرد که شخصی از خانه خارج شود و به آسمانها برود و از آنجا برگردد ولی هنوز چفت خانه یا زنجیر درب خانه اش تکان بخورد.
چون در این خصوص یعنی نسبی بودن زمان بحث شده و همه از آن اطلاع دارند من چیزی نمی گویم.
در معراج محمد این موضوع عجیب نیست بلکه آنچه تولید شگفتی می کند اینکه آیا محمد توانست با همین جسم که متشکل از گوشت و خون و استخوان و پوست است به آسمانها برود !؟
علمای اسلامی راجع به معراج محمد دو نظریه دارند و بعضی می گویند که وی با همین جسم خاکی به آسمان رفت و برخی دیگر عقیده دارند که روحش به آسمان پرواز نمود ولی هیچ یک از علمای اتسلامی نگفته اند که محمد در حال خواب به آسمان رفت و در رویا توانست که به سدرةالمنتهی برسد.
آنهاییکه عقیده دارند که جسم محمد به آسمان رفت می گویند که او، چون پیغمبر بود می توانست همه کار بکند و از جمله قادر بود که با همین جسم خاکی به آسمان برود و تا آسمان هفتم را طی کند.
دسته دیگر می گویند که محمد با جسم خاکی به آسمان نرفت و لزومی نداشت که با جسم خاکی به آسمان برود.
وی با روح خود به آسمانها سفر کرد و توانست هفت آسمان را ببیند و خود را به سدرةالمنتهی برساند و با خداوند صحبت نماید.
به عقیده آنها ما بدون اینکه پیغمبر هم باشیم در حال خواب به جاهایی می رویم که با ما هزارها کیلومتر فاصله دارد و با کسانی صحبت می کنیم که مرده اند.
ما نه فقط با امواتی که در دوران زندگی آنها را شناخته ایم صحبت می کنیم بلکه در حال رویا با کسانی صحبت می نماییم که قرنها از مرگشان گذشته است.
ما در همان حال که با اموات مزبور صحبت می کنیم می دانیم که آنها مرده اند معهذا از مکالمه با اموات متحیر نمی شویم و در نظرمان عادی جلوه می کند و برای اینکه آنها را نرنجانیم نمی گوییم که شما مرده اید.
وقتی ما خواب می بینیم جسم خاکی ما تکان نمی خورد و همچنان روی بستر قرار گرفته ولی ما طوری سبک بال هستیم که هرجا می خواهیم می رویم.
....اگر روایت این گروه از تذکره نویسان که معتقدند روح محمد به آسمان نرفت بلکه محمد با همین جسم خاکی و با سرعت خارق العاده به آسمان رفت و مراجعت نمود مورد مطالعه قرار بگیرد از نظر فیزیکی دو بحث پیش می آید یکی مسئله سرعت مسافرت و دیگری موضوع این که چگونه ممکن است که جسم بتواند سرعتی بیش از سرعت نور یا به اندازه آن داشته باشد.
بطوریکه از روایات بر می آید سرعت مسافرت محمد در سفر معراج بیش از سیر نور و به اندازه سرعت تاثیر امواج نیروی جاذبه بوده است.
چون محمد توانست در چند لحظه به دور ترین منطقه از فضای بیکران برود و برگردد و ما امروز می دانیم که وسعت این جهان به قدری است که مطابق فرض انیشتین قطر آن سه هزار میلیون سال نوری می باشد.
یعنی اگر نور که با سرعت ثانیه ای سیصدهزار کیلومتر حرکت می کند از یک طرف جهان در آید بعد از سه هزار میلیون سال دیگر به طرف دیگر جهان خواهد رسید.
ولی یک سرعت وجود دارد که آنی است و در یک لحظه از یک سر جهان به طرف دیگر اثر می نماید و آن تاثیر امواج نیروی جاذبه می باشد.
....
اما اگر بگوییم با جسم خاکی پرواز نموده این سوال مطرح می شود که آیا جسم می تواند چنین سرعتی را تحمل نماید !؟ ...
محمد پیغمبری که باید از نو شناخت
کنستان ویرژیل گئوگیو
عدالت
هو المحبوب
روزمرگی و مشغولیتها گاهی، انسان را از فکر کردن و تعمق محروم میکند
زمانی را که برای خوردن غذا یا کارهای شخصی اختصاص میدهی
از لحاظ روحی آنقدر خستهای که ترجیح میدهی
اندیشیدن به مسائل روز را برای تعطیلات بگذاری
در طول روز هم، وقت صرف شام اخبار را می بینی
و از اوضاع نابسامان مردم دنیا و کشور خودمان به حدی رنج میبری که
باز هم ترحیح میدهی آن مختصر شام را در سکوت صرف کنی.
این روزها زندگی من شبیه این پیش درآمد است،
مشغول انجام و تحویل تز به اساتید و ژوریها هستم
به شدت مشغولم و از گذر زمان بیخبر
روزها با غفلت دو چندان نسبت به قبل سپری میشوند
با این وجود امروز کنجکاو شدم خبر دستگیری خانم الف - دانشجوی دانشگاه زنجان- را در خبرنامه امیرکبیر پیگیری کنم
و در گوگل مجدداً جستجو کردم
یک نکته بارز این بود که فقط 3 لینک ابتدائی مربوط به رسوایی این دانشگاه بود
در حالیکه در هفته اول حدود 2 صفحه نتیجه جستجو دریافت میکردم
این اختلاف در نتایج ناشی از خاموش شدن آتش برافروخته بود
با مراجعه به بایگانی اخبار در سایت خبرنامه امیرکبیر و مطالعه اخبار بروز شده
فقط و فقط
بار دیگر
احساس انزجار ناخوشایندم نسبت به شرایط فعلی جامعه در من تداعی و زنده شد
و این سؤال که:
مشغول چه هستی ؟
چه کاری برای عدالت و ظهور کردی ؟
سکوت ؟
اخذ درجه فلان از دانشگاه فلان در رشته فلان
و در نهایت به به و چه چه اطرافیان!
به حال خودم افسوس خوردم و به عبارت روانتری " هنگ کردم"
از خودم بیزار شدم
از خودم که برای ظلمی که اینچنین هویداست قدمی بر نداشتم.
از طرفی، به دنبال نوشتن پایان نامه 6 فصلیام به نتایج متعددی در سیستم دانشگاهی کشور رسیدم
مهمترین نکته:
اکثر اساتید طبل تو خالی میباشند.
این موضوع نا امیدم کرد و آینده خودم را در همین اتاقها میدیدم
تصمیم به مهاجرت داشتم که با نتایج ناشی از پایان نامه بیشتر مصمم شدم،
امروز هم این خبرهای ریز و درشت و اعمال قبیح را که خواندم
یادم آمد که از ناتوانی باید بروم
یا با ناتوانی بمانم!
یادم آمد که
من که ذهن تحلیلگری مانند اکثر دانشجویان دارم
یابد کاملاً ارادی ذهن و روح را از رشد و تحلیل مسائل روز محروم کنم
زیرا نقد دانشگاه و سیستم دولتی
یعنی شما دانشگاهیان غلط هستید
و استاد به دلیل شغل روحانی اش هرگز اشتباه نمیکند
در اینجا تعمق در مسائل روز ممنوع هست، برای همه.
کاش کسی برای برپایی عدالت بود.
یا علی
معراج
محمد می گوید آن شب من در مکه خوابیده بودم و هنوز تصمیم مربوط به طرد من بموقع اجرا گذاشته نشده بود و دیدم که سقف خانه شکافت و جبرئیل از آنجا وارد گردید.
جبرئیل سینه ام را شکافت بعد با آب زمزم آن را شست و سپس ابریقی آورد که پر از حکمت بود و آنچه در ابریق وجود داشت در شکاف سینه ام ریخت و شکاف سینه ام را بست و دستم را گرفت و گفت برخیز و مرا سوار براق ( اسب بالدار ) کرد.
اسب بالدار که محمد در آن شب ( بیست و هفتم ماه رجب ) بر آن سوار شد مرکبی بود حدفاصل بین اسب و استر و دارای صورتی چون صورت زن و با سرعت برق حرکت می کرد و وقتی محمد سوار بر آن اسب شد حالی داشت بین بیداری و خواب.
محمد بعد از اینکه سوار بر براق شد به راه افتاد و بدواً در شهر حبرون توقف کرد، زیرا قبر ابراهیم آنجا بود و محمد بر سر قبر وی دعا خواند.
سپس پیغمبر اسلام سوار شد و براه افتاد و مرتبه ای دیگر در بیت اللحم که محل تولد مسیح است توقف کرد و آنجا نیز دعا خواند و آنگاه سوار بر براق راه بیت المقدس را پیش گرفت و وارد مسجد القصی گردید.
در آنجا قسمت اول سفر محمد یعنی سفر خاکی در آن شب خاتمه یافت و قسمت دوم یا مسافرت آسمانی از مسجد القصی واقع در بیت المقدس شروع شد.
قبل از اینکه محمد در آن شب به طرف آسمان حرکت کند اثر پای خود را روی قبة الصخره یعنی گنبد سنگی واقع در بیت المقدس باقی گذاشت؛ همچنان که ابراهیم در زمان حیات اثر پای خود را در روی مقام ابراهیم باقی نهاد.
محمد سوار بر براق از زمین راه آسمان را پیش گرفت و وارد آسمان ماه که آسمان اول و از تمام آسمانها به زمین نزدیک تر می باشد شد.
در آنجا محمد حضرت آدم را یافت و مشاهده کرد که آدم بین دو گروه از آدمیان قرار گرفته است که به تازگی از زمین آمده اند و بعضی از آنها طرف راست هستند و برخی طرف چپ. آنهایی که در طرف راست آدم بودند کسانی محسوب می شدند که می باید به بهشت بروند و کسانیکه در طرف چپ آدم قرار داشتند می باید راه جهنم را در پیش بگیرند.
آدم چون انسان است وقتی دسته اول را می دید تبسم می کرد و از مشاهده دسته دوم می گریست زیرا آدم پدر تمام افراد بشر می باشد و مانند یک پدر از خوشحالی فرزندان خود مسرور و از بدبختی آنان متاثر می شود.
محمد از آسمان اول گذشت و به آسمان دوم رفت و در آنجا عیسی و یوحنا را دید و سپس راه آسمان سوم را در پیش گرفت و مشاهده کرد که یوسف آنجاست.
محمد در آسمان چهارم ادریس و در آسمان پنجم هارون و در آسمان ششم موسی و در آسمان هفتم که بلند تر از آن آسمانی وجود ندارد ابراهیم را یافت.
ابراهیم در آسمان هفتم به دیوار خانه ای که معلوم شد خانه فرشتگان است تکیه داده بود و معلوم شد که نقشه ساختمان آن خانه فرقی با نقشه ساختمان کعبه ندارد.
بعد از آسمان هفتم منطقه ای قرار گرفته که مانند منطقه اطراف خانه کعبه ( حرم ) است و در انتهای حرم سدرة المنتهی قرار گرفته و آن درختی است که بعد از آن مجهول مطلق واقع شده و هیچکس نمی داند که پس از آن وضع ملکوت چگونه است.
در آنجا پیغمبر به قدری به خداوند نزدیک شد که صدای قلم خداوند را می شنید و می فهمید که خدا مشغول نگهداری حساب افراد بشر می باشد ولی با اینکه صدای قلم خداوند را می شنید وی را نمی دید زیرا هیچکس نمی تواند خداوند را ببیند ولو پیغمبر باشد.
وقتی پیغمبر اسلام می خواست به آسمان برود دید در آسمان اول یا آسمان ماه عده ای از فرشتگان که نگهبان بودند هویت اشخاص را وارسی می کردند تا اینکه بدانند چه کسانی عازم آسمان هستند.
با اینکه محمد پیغمبر بود نمی توانست مستقیم صدای خداوند را بشنود و صدای او بوسیله جبرئیل به گوشش می رسید زیرا هیچ گوشی ولو گوش پیغمبر باشد توانایی ندارد که مستقیم صدای خدا را بشنود.
در آنجا، خداوند بوسیله جبرئیل با محمد صحبت کرد و به او گفت می دانم که تو را از قبیله ات طرد کرده اند ولی باید شکیبایی داشته باشی و بدانی که قبل از تو پیغمبرانی بودند که بیش از تو زجر کشیدند و بعضی از آنها مورد شکنجه قرار گرفتند و مردند.
آنگاه خداوند راجع به وظیفه آینده محمد صحبت کرد و به او گفت همانطور که موسی پیروان خود را جمع آوری کرد و از مصر مهاجرت نمود تو نیز باید پیروانت را جمع آوری کنی و از مکه مهاجرت نمایی.
طبیعی است که این کار احتیاج به اراده و استقامت دارد و ما هم برای اینکه اراده و استقامت تو را تقویت کنیم پیغمبر خود را به آسمان آوردیم.
هنگامیکه محمد از نزد خداوند مرخص شد که به زمین برگردد دوازده فرمان دریافت کرد ( همانگونه که موسی ده فرمان دریافت کرده بود ) و مامور گردید که آنها را به مسلمین ابلاغ کند و فرمان های دوازده گانه از این قرار است :
1. مسلمین نباید جز خدای واحد را بپرستند.
2. پدر و مادر خود را باید دوست بدارند و محترم بشمارند.
3. صله رحم را به جا بیاورند.
4. از ضعفا و ابن سبیل ( یعنی مسافرین وامانده که نمی تواند به وطن برگردند ) و بیگانگانی که پناهنده می شوند دستگیری نمایند.
5. ولخرجی و اسراف نکنند.
6. لئامت نداشته باشند.
7. مبادرت به زنا ننمایند.
8. از قتل نفس بپرهیزند.
9. مال دیگران و بالاخص مال یتیمان را غصب ننمایند.
10. اندازه سنگ و پیمانه را نگه دارند و خدعه نکنند.
11. از مبادرت به کارهای دور از عقل بپرهیزند.
12. غرور نداشته باشند.
برگرفته از کتاب محمد پیغمبری که باید از نو شناخت
کنستان ویرژیل گئورگیو
برای فاطمه
به نام خالق نور
فاطمه جان
فروغ تمام ستارگان از درخشندگی حضور توست.


