تبليغاتX
برای او می نویسم

هوالخالق 

شاید اگر آسمان نبود همیشه دلم می گرفت

اگر خورشید طلوع یا غروب نمی کرد

فراموش می کردم همه چیز در حال تغییر هست

!! نوشته شده توسط معید | 17:47 | یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 •

خطاب به دولت نهم

هوالسمیع

امروز وقتی با خواهرم داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم ( به ندرت پیش میاد برنامه تلوزیون ببینم )

به طور اتفاقی زدیم کانال دو

ساعت حدود 5.30 عصر بود

وسط یک برنامه مستند بود

نمی دونم اسمش چی بود

اما اون چیزی که داشت نشون میداد در اون لحظه

جوانی داخل آمبولانس بود که پاش به شدت خونریزی کرده بود

خلاصه رسوندنش بیمارستان لقمان حکیم

و ازش مصاحبه کردن

پسر خیلی لاغر بود

خیابان خواب بود

در اثر مصرف مواد که نمی دونم چی بود اسمش

پاش زخم شده بود و عفونت کرده بود

بعد از چند دقیقه   

مرد و پیچوندنش تو کفن

اولین چیزی که در آدم ایجاد میشه تأثر از این حادثه غم انگیز هست

به نظر میرسه تمام تلاش سازندگان این مستند

این بود که قبح و پلیدی استفاده از این نوع مواد رو بیان کنه

اما دو سؤال برام پیش آمد:

 

  ۱- دولت محترم نهم یا دولت نهم محترم که دستور طرح مبارزه با بد حجابی رو

توی هر کوچه و برزنی در هر شرایط جوی

مساعد و نامساعد

صادر می کنه

چرا دستور  طرح مبارزه با اعتیاد رو به وسعت و گستردگی

مبارزه با بدحجابی صادر نمی فرمایند ؟

پس اولویت چیز دیگری هست

مسلما این طرح از جانب دولت محترم دستور و دیکته شده:

طرح بهینه سازی اعتیاد و افزایش جمعیت جوانان مبتلا به انواع مواد.

بدون اغراق و مبالغه دولت محترم بی هیچ تلاشی

در این امر موفق بوده و به این ترتیب

می توان کلنگ حداقل سه قبرستان به وسعت کل بهشت زهرای تهران را زد

دولت نهم

و جناب آقای رئیس جمهور

تمامی قدرت طلبان محترم

شما را هرگز خدا دوست نخواهد داشت

۲- سؤال خواهرم: این جوان خیابان خواب که مال و اندوخته ای ندارد چگونه تا 4

 روزپیش از مرگش استطاعت خرید مواد را داشته

پاسخ واضح است

فراوانی هرگونه از مواد در کل مکانهای شهر بیش از اندازه هست

 

یا علی

 

!! نوشته شده توسط معید | 18:24 | جمعه بیست و ششم بهمن 1386 •

هوالحی

اینکه خدا اینقدر به آدم نزدیکه یک نعمت بزرگ هست که قدرش رو نمی دونیم.

مهمتر از همه این هست که اون خدایی که نزدیک هست بهمون

- فکرمون و می خونه و حرفهایی که به خودمون هم می زنیم می شنوه-

کلی بخشنده هست

کلی مهربون هست

کلی آرامش دهنده هست

اما گاهی یادمون میره که این خوب و بی نظیر مطلق پیشمونه

کنارمونه

خودش و با این همه بزرگی آورده پایین

اما میریم حرفهای دلمون رو به غیر می گیم

اشکامون و به غیر نشون میدیم

آخه این انصافه ؟

 

!! نوشته شده توسط معید | 23:38 | پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 •

برای مامان جونم

هوالحنان

مامان گلم! من کاملا این تشعشعی که از قلب بزرگ و مهربونت ساطع میشه

رو احساس می کنم، هر روز

باور کن هر روز

هر لحظه

خصوصا وقتی کنار هم هستیم

هر روز با این احساس خوشایند وجودم گرم میشه

و یادم میفته که منم هستم

هنوز وجود دارم

چند دقیقه پیش آمدم  توی اتاق

دیدم خواب هستی

فقط نگات کردم

مامان!

وقتی می خوابی دلم برات تنگ میشه

می بینی هر وقت می خواهی تنها بری بیرون

من و شیدا چقدر التماس می کنیم نری

می دونی دلیلش چیه !؟

چون دلمون برات تنگ میشه

چون وقتی پیشمون هستی یه حس عالی داریم

که وقتی نیستی

از نداشتن اون حس کلافه هستیم

نفس کشیدن سخت میشه

وقتی میری بیرون لحظه شماری می کنم زود برگردی

اینها همش احساسهایی هستن که دارم

شاید گفتنشون درست نباشه

خواستم بگم

دوست دارم

می خوامت

از خدای مهربون برات

سلامتی،

شادابی،

خوشبختی،

و عاقبت بخیری می خوام

می بوسمت مامان گلم

!! نوشته شده توسط معید | 23:5 | چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 •

مسیر هدایت ما همین است.

هوالواحد

چند مورد بود که در مدت دو زوز گذشته ناراحتم کردن

قصدم این بو د که موردی که دیروز پیش آمده بود رو بنویسم

اما چند دقیقه پیش با خواهرم راجع به  موضوعی صحبت کردیم که خیلی اذیتم کرد

و اکثر اوقات ذهنم به این مسئله مشغول هست

حقیقت اش تشبیهی که ما براش پیدا کردیم این بود که در عصری که ما داریم زندگی می کنیم

جامعمون در سراشیبی بسیار تندی واقع شده

و ما ( مردم، ملت، افراد) با این شیب به سرعت داریم سر می خوریم و میریم پائین

از طرفی هم نمی تونیم خودمون و حرکتمون به نا کجاآباد رو متوقف کنیم

مسلما این شیب تند علتی داشته

اما مهم اینه که در گیر حرکتی نا خواسته یا خواسته هستیم که اصلا خوشایند نیست

بهر حال به قول خواهرم

کاملا حس می کنم که ظهور نزدیک هست

و در دوره آخر زمان واقع شدم

و احساس نا امنی می کنم

بی پشتوانه بودن

و اینکه کاش بتونم کاری برای خودم و جامعم بکنم

کاش بتونم برای عدالت کاری کنم

برای شکمهای گرسنه

زنانی که مردهای هوسران بهشون ظلم کردن

مردان و کودکانی که به دلیل نژاد پرستی دیگران قربانی دارن میشن

بغض بدی داره گلوم رو فشار میده

و از اینکه نمی تونم کاری کنم و اینقدر احمقم شرمنده هستم

کاش دعاهای من هم مستجاب می شدن

کاش غصه هام و نگرانی هام واسه بچه ها، عموم، بابام، خواهرم، دختر عموهام،

بابابزرگم، مامانم، دائیم، مریم دوست جونم و ....

به شادی واسه همشون تبدیل شن

کاش بغض تو گلوم تموم شه

خواهرم میگه:

شاید مسیر هدایت ما هم همین هست

برام دعا کنید

یا علی

 

!! نوشته شده توسط معید | 0:9 | دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 •

مرسی خدا جونم

هوالحق

امروز توی دلم خدا رو شکر کردم که اجازه دادن پیش خانوادم باشم. چقدر خانواده داشتن و آرامش داشتن نعمت بزرگی هست. بهر حال خواستم در اینجا هم رسما از خدای پاک و مهربانم تشکر کنم و ازشون درخواست کنم که هرگز این لطف رو از بنده دریغ نفرمایند و محرومم نکنند، و برای همه کسانی که کنار خانواده هاشون نیستن آرزو می کنم انشاءالله از این نعمت الهی برخوردار بشن و چنانچه کنار هم آرامش ندارن به لطف ایزدی طعم این شیریرن ترین رو بچشن.

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 11:43 | پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 •

خدا خسته نباشید

هوالقدوس

چند روزی میشه که ننوشتم اینجا

 هر چند که حرف برای گفتن زیاد داشتم

اما به این دلیل که امتحان داشتم و بسیار هم سخت بود نمی تونستم  بنویسم

و متاسفانه خیلی بد دادم امتحان رو

امروز کلی خسته شده بودم و ساعت 7 شب که رسیدم خونه

از فرط خستگی حتی شال گردن و مانتوم و در نیاوردم و نشستم رو صندلی

و رو به بالا نگاه کردم

می خواستم به خدا بگم خسته شدم که گفتم:

" خدایا خسته نباشی"

این حاصل خستگی و قاطی کردن من بود

الیته از این اشتباهات زیاد دارم

که اندازه یک کتاب هفتاد صفحه ای میشه

برم من، مهمون دارم

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 23:11 | دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 •

RSS