تبليغاتX
برای او می نویسم

به نام خدای مهربونم

الان که دارم می نویسم خیلی خسته ام

ساعت 2:56 نیمه شب هست و نخوابیدم

از ساعت 8 صبح به قصد پِژوهشکده زدم بیرون و 7:15 شب رسیدم خونه

کلی خسته شدم تو پِژوهشکده  و الانم خوابم نمیبره

استرس مراقبت از سلولها و کارهای یکشنبه و سمینار سه شنبه هفته بعد اذیتم داره می کنه

هیچ کاری از سمینار رو انجام ندادم

از طرفی اسباب کشی این هفته هم غصم شده

من نمی دونم این درس و سمیناری که باعث اضطراب و نگرانی و ریزش موی آدم بشه چه ارزشی داره ؟

این چه علم مزخرفیه که به جای آروم کردنم

داغونم داره می کنه

از وقتی دوباره درس خوندنم شروع شده یک خط هم شعر نخوندم

دور شدم از ادبیات

ورزش

گردش

گاهی اینقدر سرم شلوغ میشه که وقتی بین روز خودم و پیدا می کنم

از خودم بدم میاد

به خودم میگم بی شعور یکم خدا رو تحویل بگیر سرت رو کردی تو این مضخرفات که چی ؟

راستی عید فطر رو به همه تبریک می گم

انشاءالله عبادت هاتون قبول شده باشه و همچنان قبول بشه

الهی عیدی خوبی از صاحب این روزها بگیرید

برام دعا کنید

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 3:21 | شنبه بیست و یکم مهر 1386 •

شب قدر

هوالحق

پژوهشکده هستم

از دیشب کلی فکر و خیال و استرس داشتم واسه امروز

۱ ماه هست که رسما باید کارهای تز شروع شه

اما همش به دلیلی عقب میفتاد

از طرفی هم ... دوری از خانواده اذیتم می کنه

به لطف خدا امروز کارم شروع شد

از ساعت ۵:۳۰ اومدم بیرون به قصد پژوهشکده

دعا کنید کارام زود تموم شه برگردم خونمون

امشب هم شب قدر هست

جایی می خوندم روز منتهی به شب قدر کمتر از خود شب قدر نیست

نمی دونم نمی دونم

خدا صدای من و می شنوه یا نه

نمی دونم وقتی دارم مثل دیوونه ها باهاشون صحبت می کنم می شنون یا نه

نمی دونم وقتی میرم حرم و سلام میدم به آقا می شنون صدام و

صدای یک موجود ناتوان و بی شعور

اما چه کنم

تنها انگیزم تو این شهر غریب سر زدن به امام رضا است

و سلام کردن خدمتشون

آهای کسایی که نزدیکید به خدا

بهشون بگید منم می خوامشون

سلامم و پاسخ بدن

 

یا علی

 

 

 

!! نوشته شده توسط معید | 8:0 | سه شنبه دهم مهر 1386 •

ای خدایی که در همین نزدیکی ها

در بی مکانی و بی زمانی هستی

من تنهام، خیلی تنها

این همه صداتون می کنم

حرف می زنم

به کسی درد دل ویرانم و نمی گم

فقط شما رو محرم رازم می دونم

اما انگار همش بی فایدست

یه بغض بد تو گلوم گیر کرده

خیلی بزرگ و خروشان هست

گاهی به چشام فشار میاره

نمی دونم باید چه کنم

نمی دونم

من کم آوردم

یه چیزی بگو

!! نوشته شده توسط معید | 13:57 | دوشنبه دوم مهر 1386 •

RSS