تبليغاتX
برای او می نویسم

کاغذ کادو

 

هوالرحمن

 

سلام

از آقا/خانم زائر عزیز که با نظراتشون راهنماییم می کنن و

دعا می کنن سپاسگذارم

همچنین از مسافر غریب عزیز

کاش کاغذ کادو بودم

حداقل به یه دردی می خوردم

 مچاله کردن و انداختن تو زباله دونی تنها ناراحتی یه کاغذ کادو هست

یا علی

 

!! نوشته شده توسط معید | 11:10 | چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 •

هوالبصیر

چرا نوشتن برام سخته !

چرا بیان احساسم باعث میشه بغض کنم ؟

اشک تو چشام جمع شه و پنهونش کنم

زمان داره میگذره و من نمی تونم جلوش و بگیرم

چرا انقدر تند میره ؟

کجا داره میره آخه !

می خوام وایسه تا فکر کنم

و یه آرزو واسه خودم پیدا کنم

من آرزویی برای خودم ندارم

من خودم و شایسته هیچ خوشحالی ای نمیدونم

من از خودم بدم میاد

مشکل همینجاست

از خودم بدم میاد

 

 

!! نوشته شده توسط معید | 12:38 | جمعه بیست و ششم مرداد 1386 •

هوالحق

 

سلام

 

بعد از مدتی باز اومدم

 

مثل همیشه حرف مهمی ندارم

 

امّا حرف غیر مهم دارم

 

حرفم

 

خواهشم

 

خواستم

 

از شما این هست که

 

لطفا تا می تونید نیکی کنید و مهر بورزید

 

حتی به اونی که دوسش ندارید

 

اگر نفس خودمون وساکت کنیم

 

و به اونی که دوسش نداریم هم محبت کنیم

 

پاسخی که از محبتمون و نیکیمون میگیریم

 

یقیقنا پرملاط تر و شیرینتر خواهد بود

 

اون پاسخ و آدمها به ما نمیدن

 

در اصل پاسخ مهم در قالب رحمت حق

 

مثل بارانی بر سرمون میریزه

 

و تازه و پرانرژی می کنه روح و وجودمون رو

 

من هنوز آدمهایی رو می بینم که حواسشون جمع

 

پدیده های زودگذر هست

 

اون پدیده ها رنجشون میدن و شادشون می کنن

 

امّا نه همیشه

 

وقتی این دسته از افراد و می بینم

 

یه زنگ خطر میشن واسه خودم

 

که آی دختر ! حواست رو جمع کن به برترین مهربانترین لطیفترین و ...

 

حواس تا یه جایی کمک می کنه امّا بقیش با دل هست

 

آدم باید دل بده

 

دل بده به خدای پاک

 

لطفا  برای همه  دعا کنید

 

برای گلها

 

چمن ها

 

پرنده ها

 

آدمها

 

ماشینها

 

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 12:20 | پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 •

به نام خدا

به یاد خدا

برای خدا

 

بی قرارم، نا آرومم، وقتی از خدا دور می شم- دور تر از همیشه نه اینکه نزدیک هستم به خدا-

 

این حس به من دست میده وبعد از کلی کلنجار و فکرکردن و ... باز به آرامش می رسم

 

حق ندارم شاکی باشم چون استاد می گن انسانها و موجودات تجلی اسماء الهی هستند

 

خوب فکر کردم به این موضوع و تا حدی فهمیدم امّا باز جاهایی برام شبهه باقی مونده

 

می دونین نمی فهمم بی ادبی و بی احترامی بعضی ها رو

 

این وجه از آدمها هم تجلی اسماء الهی هست؟

 

اینکه ادمها اینقدر ناسپاس باشن ؟

 

همیشه تو ذهنم یه قلعه بوده با دیوارهای بسیار بلند که اطرافش بیابون بوده

 

و وقتی وارد قلعه می شدی با یه دنیای متفاوت و بی نظیر و زیبا رو به رو میشی

 

آدمهاشم متعالی و متفاوتن

 

آدمهای خوب همشون اونجا جمعن

 

مطمئنم وجود داره چنین جایی

 

 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 11:1 | سه شنبه نهم مرداد 1386 •

هوالحق

 

چند روزی پیش خانوادم بودم و کلی خوب بود خصوصا اینکه پیش مامانم بودم

 

دلم واسشون تنگ شده

 

واسه مامانم

 

سکوتشون

 

صبرشون

 

می خوام زودی برگردم

 

کاش خدا کمکم کنن و این تز لعنتی زودتر تموم شه و من دفاع کنم

 

برام دعا کنید

!! نوشته شده توسط معید | 8:43 | سه شنبه نهم مرداد 1386 •

ببخشید خانم فضولیه

هواللطیف

 

دوبار در روز نوشتن برای من یعنی یه جورایی قاطی ام

سلام

بچه که بودیم یه خانم همسایه مهربون داشتیم که نماز مغرب و عشا رو

می رفت مسجد محل می خوند ما رو هم می برد با خودش

من و خواهرم رو منظورمه

خلاصه امر و نهی خانمهای عالم مسجد نسبت به ما جوجوهای بی زبون

که کم نبود ... همشون معلمی می کردن ( اینکار و بکن، این و بگو، اینطوری بخون)

دیگه بعد اون دوران نرفتم مسجد نماز جماعت بخونم

شاید دلیلش خاطرات همون موقع بوده

نمی دونم

تو دانشکده هم وقت اذان می رفتم نمازخونه دانشکده

اما فردی می خوندم

نمی دونم چرا

دوستم یه دفعه بهم گفت ببین جسارته چرا نمیایی جماعت بخونی

منم بهونه الکی آوردم که خودتون مگه نمی گید باید امام جماعت و بشناسی و

پذیرفته باشیش ، منم که نمیشناسمشون

گفت : درسته امّا حس خوبی به آدم میده

( ضمن اینکه نماز جماعت بخش خانمها یک صف هم نمیشه تو کل دانشکده)

خلاصه مدتی گذشت تا اینکه از یه طریقی که بماند

فهمیدم نه بابا خدا دوست دارن که نماز جماعت برگذار شه

منم گفتم پس چون شما میگید چشم

خلاصه

امروز که رفتم نماز ظهر و بخونم تو صف جماعت

بعد از نماز ظهر خانومی که کنارم نشسته بودن گفتن ببخشید

فضولیه !

گفتم جانم !

گفتن چرا چادر سر نمیکنی وقت نماز مچت وقت نماز که پیدا باشه نماز باطل می شه

منم گفتم چاره ای ندارم خانم

من از چادرهای کثیف سر کردن چندشم میشه

بعدش اونقدر ناراحت شدم

نه از اون خانم

گفتم خدایا یعنی واقعا عبادت اینطوری باطل میشه !

پس من تا حالا هر لذتی بردم الکی بوده

یک کم هم آبغوره گرفتم

عجیب این بود برام که خودش می دونست فضولیه امّا انجام داد

کلی کسل شدم خلاصه

 

یا علی

 

!! نوشته شده توسط معید | 13:56 | دوشنبه یکم مرداد 1386 •

گیج بازی

هوالحکیم

سلام

 

امروز می خوام از گییج بازیم بگم

 

عموما وقتی میرم تو فکر یا ذهنم مشغوله

 

با این پرت و پلاها تابلو میشم

 

دیروز که داشتم بازی بد و بی ثمر تیم ملیمون و می دیدم

 

گوشیم کنارم بود و می خواستم کانال و عوض کنم

 

بعد هی کلیدارو فشار می دادم می دیدم کانال عوض نمیشه

 

دیدم بله گوشیم به عنوان remote control دستمه

 

و دارم با اون کانال عوض می کنم

 

جالب اینجاست که اصلا گوشی و کنترل با هم

 

همسایز نیستن و من متوجه نبودم

 

از این کارا زیاد می کنم

 

حرفهای پرت و پلا هم که بهش میگن سوتی زیاد دارم در این مواقع

 

تا دلتون بخواد

 

 

 یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 10:31 | دوشنبه یکم مرداد 1386 •

RSS