هوالحنان
دیروز و امروز درگیر search بودم شدید، و
همش دنبال یه راه که کارا زودتر پیش بره
امّا هر چی من تلاش می کنم یه موضوع دیگه کش پیدا می کنه. حکمتش و نمی فهمم
بگذریم هر چند از بس جلو مانیتور نشستم
و search کردم چشام داره در میاد
این چندروزه وبلاگ خوانی کردم
انگشت شمار بودن وبلاگ هایی که پسندیدم
همش از عشق و می خوامت و دوست دارم
حال آدم بد میشه
آخه چقدر دیگه
بابا بی خیال
کلیشون توّهم زدن
باور کنید
یا علی
هوالحنان
پنجشنبه و جمعه رو کاملا به بطالت گذروندم. هیچ وقت اینقدر تلویزیون نگاه نکرده بودم، آخه
تلویزیون من همیشه خاموشه، فقط می خواستم وقت بگذره کمتر زمانی بوده تو زندگیم که اینطور
باشم حالم اصلا خوب نبود تو این دو روز، به شدت بی قرار بودم ... انگار نیمی از وجودم و
داشتن به سمتی می کشیدن، یه طرف که دوست نداشتم برم ، جسمم ذهنم دست خودم نبود هیچ
تسلطی رو خودم نداشتم امروز صبح هم اینطور بودم، امّا نه به اون شدت حال نداشتم ضد آفتاب
بزنم یا خودم و توو آینه چک کنم
کاش زودتر تموم شه
توو این دو روز که اینطوری بودم، وقتی نماز می خوندم یا قرآن می رفت این حس
باید برم به کارهام برسم
کی اینکارها تموم می شن خدا می دونه
یا علی
قوانین
هوالحنان
اگر می خواهی به درست ترین هدف برسی
اگر می خواهی به چیزایی که آرزوشون و داری برسی
اول از همه شکرگذار باش
شاکر باش و همیشه نعمتهایی که بهت داده شده رو برای خودت و
دلت و آرزوت یادآوری کن
بعد با قلبت با مدیر عالم صحبت کن و از اون بخواه که کمکت کنه
تا به آرزوت و هدفت برسی
قبلا فکر می کردم نیروی جاذبه و کلی نیروی دیگه و همه قوانین و
معادلاتی که توو زمین و آسمون هستن و بخشیشون و در دانشگاه
بهمون یاد میدن
همیشه وجود دارن
فکر می کردم یکی اراده کرده که تا مثلا ۱۵ میلیون سال این قوانین
بر طبیعت حاکم باشن و سیر خودش رو همه چیز طی کنه
بطور اتفاقی بعد از چند مطالعه به چیز جدیدتری دست پیدا کردم
اینکه :
همه این قوانینی که خوندیم و بخش زیادیش و نمی دونیم
هر لحظه دارن refresh میشن
نتیجه خوبی گرفتم
یا علی
برای هم دعا کنیم
به نام خدای پاک
بعد ار مدتی- یعنی چند روز- دوباره بر گشتم که بنویسم
دیشب با خواهرم و چند نفر دیگه داشتیم صحبت می کردیم
جایی که بودیم یک شهرک بود که توش باغ و ویلا هست و اطراف تهران هستش
بعد از کرج هست
کسی که باهاش صحبت می کردیم زن باغبون اون باغ بود
یادم نمیاد حرف از چی شد که این داستان و که
عید سال 86 اتفاق افتاده بود اونجا
برامون تعریف کرد
کسی که ناظر این اتفاق ها بوده برادر شوهرش بوده
یه شب از شبهای عید
یه دختر و تو خیابونهای خاکی این شهرک پیدا می کنن
که عریان رها شده بوده
زنده بوده
جای ضربات چاقو رو بدنش و سرش بوده
و هر چی ازش می پرسیدن جواب نمی داده و حرف نمی زده
بالاخره اونها هم می پوشوننش و می برنش بیمارستان که چند ساعت بعد تموم می کنه
هممون که شنیدیم قاطی کردیم و مدتی تو فکر بودیم
من نمی دونم کدوم بی وجدان و آدم کثیفی اینکار و کرده
امّا خوب می دونم باعث این حادثه دلخراش
نفس و هوس اون آدم یا آدمها بوده
دیشب به این نتیجه رسیدم که پژوهشگرها در دنیا دارن تلاش می کنن
تا انسان و از شر ویروس و باکتری و انگل نجات بدن
اما هوس تنها چیزی هست که نمیشه با پژوهش درمانش کرد
نمی دونم من هم درمان این بیماری خانمان سوز چیه
وقتی بخش حوادث روزنامه رو می خونم
گیج می شم
اینها تازه اتفاقهایی هستن که مکتوب می شن
اون هم نه همشون
خیلی کمشون
کلی جای دنیا داره از این دست اتفاقها می افته
که ما نه می شنویم
نه می خونیم
دیشب فقط از خدا خواستم سرم و بزارم و بمیرم تا نشنوم و نخونم
چه برسه به دیدن
تحملش سخته برام
واسه همه سخته نه من
امّا راه حل چیه !
نمی دونم !
امِا در دسترس ترین راه چاره
مطمئنم دعا کردن واسه همدیگست
واسه امنیت هم
واسه اینکه سر هیچ زن و دختر و کودکی از این بلا ها نیاد
و این انسانهای کثیف یا آدم شن یا نباشن
خواهش می کنم دعا کنید
اگه دعاتون نمیاد
یه لحظه خودتون و بذارید جای اون آدم که اذیت شده
یا علی
به نام خدای دانا و دوست داشتنی خودم
سلام
چند روز پیش بود که داشتم با خواهرم پای تلفن صحبت می کردم
می گفت رفته بودن برج آسمان برای خرید گل سر
که یه خانومی با تیپی بسیار متفاوت توجه خواهرم و خیلی جلب کرده بود
و براش جالب بود، می گفت گریم کامل داشت
خوش هیکل بود
قد بلند داشت
و کلی زیبا و جذاب بوده
نکته حرف خواهرم این بود که می گفت
یه پسره که دم مغازش ایستاده بوده اونقدر ظاهر این خانوم براش دیدنی بوده که رفته بوده و
دوستاش روصدا کرده و گفته بیائید ببینید این خانوم رو
و این پیامد براش جالب بود
می گفت با این شرایط پسره پاک و تمییز پیدا میشه آخه !
نمی دونم چی باید بگم و چی باید می گفتم
فقط افسوس خوردم
که جامعه ما داره یه دوره بحرانی بد رو می گذرونه
تو یه سرا شیبی قرار گرفتیم
یه جریان نا خواسته که همه یه طوری باهاش میریم
دیر یا زود
تند یا کند
اینطوری فساد جنسی هم زیاد میشه
زمان مامان و بابا های ما کی اینطور فساد جنسی بود ؟
اینطوری دختر و پسرهای پاک کم میشن
و همینطور بچه های خوبی نمی تونن پرورش بدن
ما سیر نمایی نزولی رو داریم طی می کنیم
شاید وقتی داری این پست و می خونی فکر کنی من بسیجی ام
افراطی ام
نه نیستم باور کن
حتی در ظاهر هم اینطور نیستم
من هم یه دوره ای از زندگیم و به نگاه مردم اهمیت دادم
ظاهرم شد انتخاب این و اون
انتخابی که جامعه می گفت
امّا الان نه، به لطف خدا اینطور نیستم
از اون دوره ای که گذروندم ناراضی ام
چون هدفم رضای خلق بود
خلقی که بی وفا و نا مهربونن
خلقی که به جیبت نگاه می کنن
به ظاهرت نه ادبت
نه دلت
هدف باید همیشه رضای خدا باشه
خدا باید ازمون راضی باشه
باور کن اگه گناه نکنیم
اونطوری که خدا می خواد باشیم
رحمتش دوچندان میشه نسبت بهمون
آدمای خوب و می ذاره سر راهمون
اون ادمهایی که به دلت نگاه می کنن
همفازن باهات
وای از این دلم
اونقدر حرف دارم
کاش می تونستم اشکامو هم وقت نوشتن براتون بنویسم
بغض تو گلوم و کاش می خوندین
.............
می دونی یه سوال هم ممکنه اینجا پیش بیاد و
اون اینه که اونی که خدا ازش راضی هست چیه!
من فکر می کنم
خوبی
نیکی
خیر واهی
و همینطور اینکه گناه ناکنیم و دیگران و هم به گناه نندازیم
دروغ ... تهمت ... حرف بد
حواسمون باشه آبجیا داداشا
کدوم کارمون ممکنه دل یه مرد و و یه زن و از خدا دور کنه !
برام دعا کنید
منم دوست ندارم و نمی خوام گناه کنم
دعا کنید وسوسه ها از هممون دور باشه
و فقط برای خدا باشیم
به نام خدای پاکم
از امروز می خوام بنویسم
چند دقیقه پیش بود که انگیزش و پیدا کردم
انگیزه نوشتن در وبلاگ نه
انگیزه اینکه حرفام و بزنم
انگیزه اینکه وقتی کامنت می ذارم
حتما آدرس وب و هم قید کنم
چون دیگه مطمئن شدم حرف دارم واسه گفتن
این راه و می خوام ادامه بدم
تا به حال دو وبلاگ درست کردم که نیمه کاره رهاش کردم
دلیلش میدونی چی بوده؟ چون می خواستم منم مثل همه
بنویسم، همین !
امّا الان من پیام دارم
و از صداقت و راستی حرف دلم مطمئنم
قبلا نه، مطمئن نبودم
اما الان مطمئنم
پس حتما می تونم ادامه بدم
می تونم چیزهایی که ازشون فاکتور می گرفتم و با خیال آسوده بگم
از خدای سبحان و پاکم می خوام که کمکم کنن تا ادامه بدم و هرگز مهمل ننویسم
تصورم اینه که آدمهایی که به وبلاگها سر می زنن و وقت واسه خوندنشون می ذارن
چند دسته می شن:
1- اشخاصی که بیکارن
2- اشخاصی که تنهان
3- اشخاصی که گاهی سر می زنن و بیکار نیستن و رفیق نیمه راه نیستن
من نیومدم اینجا واسه قشنگ نوشتن، ترانه نوشتن، اومدم حرف دلم و به آدمها از اینجا بزنم
کسانی که زبون مادریشون پارسی هست
مخاطبم هموطنهام هستن
می خوام از رنجهایی که تحمل می کنم وبعضی از شبها با گریه آروم می کنم دلم و بگم
از رنج زندگی شخصیم نمیگم
رنجی که از رفتار مردم می کشم و نمیتونم بهشون بگم
" دوست گلم، باور کن هر چی میکنی به خودت می کنی... سرت میاد"
این اصل ساده رو خیلی ها یادشون رفته کاش یادمون بمونه همیشه
مشغول کاری بودم امروز عصر تو خونه
که صدایی شنیدم از طبقه پایین آپارتمان
بله صدای آقای صاحبخونه بود که داشت با همسایه پایینی حرف می زد
می تونست آروم حرف بزنه آمّا ...
خوب صدا هم تو راهرو مسلما میپیچه
خانم همسایه پائینی که مخاطب ایشون بودن
یه خانوم تنها هستن
نسبتا جوونن و بسیار نا امید
سرپرستشون پدرشون هست که ایشون هم سکته کردن و زمین گیر شدن
و منزل پسرشونن
صبح تا عصر این خانم میره پیش پدرشون و تیمارشون میکنه
خانومه مهربونی هست و کلی داغون
خیلی دعا کردم زودتر سروسامون بگیرن امّا صدام به جایی نمیرسه که !
شهریور قراردادشون با صاحبخونه تموم میشه
الانم چه ماهیه ؟
تیر
از خرداد ندای تخلیه رو داد و گفتن که خانوم می خواهیم این طبقه رو بفروشیم
مشتری می خواد بیاد
این خانم هم مذهبی هستن و نسبت به ورود غریبه و خصوصا آقایون به منزلشون به شدت
حساسن حتی به آقای صاحبخونه گفتن که اگر میایید پایین با خانومتون بیایید
آنهم باعث دلخوری حاج آقا صابخونه شده
و بنده خدا رو تحت فشار قرارداده
من شاهد بودم و هستم که خودش تنها میره دنبال خونه
باور کن سخته
آدم اینطوری بیشتر تنهایی رو حس می کنه
بضاعت خرید خونه هم نداره
منبع درآمدی هم نداره
آخه من سوالم اینه
آقای صاحبخونه نمی تونه درک کنه این زن تنهاست ؟
نمیگه ...بذار بهش مهلت بدم تا خدا ازم راضی بمونه
فکر نمیکنه با اینکارش داره به خودش و بچه هاش بد می کنه نه اون زن
مطمئنم کلی گریه کرد اون خانوم بعد از رفتن آقا صابخونه
بابا
این خونت و خدا بهت داده
خودت که هیچی نداشتی
اگه اون نمی داد الان خودت هنوز مستاجر بودی
باور کنیم هر چی داریم از خداست و مالک اصلی اونه
نتونستم تحمل کنم
بیشتر از خودم حرصم میگیره که نمی تونم براش کاری کنم
فردا میرم به یکی بسپرم ببینم خونه می تونه پیدا کنه
آخه از طرفی هم می ترسم کباب شم
امّا من می خوام برای رضای خدای خودم اینکار و کنم
نه رضای خلق نمک نشناس بی تربیت
بیایید برای اون خانم و خودمون و خیلی ها دعا کنیم
دعا کنیم که پاک شیم
و هرگز شکرگزاری یادمون نره
یا حق


