تبليغاتX
برای او می نویسم

مجادله در ادبیات بر سر یک خال

به نام خدا

 

حافظ

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را
 
 

صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
 نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
 
 

شهریار

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
 نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
 نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
 
 

فاطمه دریایی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
 مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟
!! نوشته شده توسط معید | 21:26 | یکشنبه دهم آبان 1388 •

میلاد پربرکت امام رضا (ع) مبارک

 

به نام خداوند پاک

این هم پیامک قشنگی که امروز دریافت کردم:

"زائری بارانی‏ام آقا به دادم می‏رسی؟

بی‏پناهم، خسته‏ام مولا، به دادم میرسی؟

گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگی‏ام

ضامن چشمان آهوها به دادم می‏رسی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته‏ام،

هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی؟"

اربابمون امام رضا(ع) نه از سر اغراق که به طور شگرفی رئوف هستند.

بنده به مدت سه سال در جوار بقعه منوره ایشون زندگی کردم

و یک سال اول ندرتن خدمتشون میرسیدم و عرض ادب می‏کردم ... چون از خصوصیات وجودی این

حضرت بزرگوار آگاه نبودم .. بعد از یک سال طوری شد که دیگه دل کندن از آقا برام ممکن نبود

هر شب نماز مغرب خدمت ایشون میرسیدم و منور به نور الهی ایشون می‏شدم.

با تمام روسیاهیم وقتی از حرم بیرون میومدم به حدی احساس سبکی می‏کردم که

انگار باری بر دوشم بوده و برداشته شده...

و الان حسرت اون روزها در دلم هست..

متاسفانه خیلی کم هستند مشهدی‏هایی که خدمت آقا برسن .. نمی‏دونم چرا!

بهرحال بنده هم در یک سال اول داشتم شبیهشون میشدم

که آقا خودشون لطف کردن و کمی  آدم شدم.

بهترین سلامها، درودها و رحمت های الهی بر روان مطهر اربابم رضا

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 17:56 | پنجشنبه هفتم آبان 1388 •

جهل و شیطان

به نام الله تعالی

متن زیر را توسط ایمیل دریافت کرده‏ام، و منبع اصلی آنچنانکه در ایمیل ذکر شده سایت:

www.darhami.com می‏باشد.

"جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت. شیطان هر روز صبح از
جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم
ها می پاشید و خوشحال بود، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد...

خورشید ، تاریکی را می شست . می برد و شیطان برای آوردن تاریکی هی راه
بین جهنم و روز را می رفت و برمی گشت. و این خسته اش کرده بود.
شیطان روز را نفرین می کرد. روز را که راه را از چاه نشان می داد و دیو را از آدم.
شیطان با خودش می گفت: کاش تاریکی آنقدر بزرگ بود که می شد روز را و نور
را و خورشید را در آن پیچید یا کاش …
و اینجا بود که شیطان نابینایی را کشف کرد: کاش مردم نابینا می شدند.
نابینایی ابتدای گم شدن است و گم شدن ابتدای جهنم.

اما شیطان چطور می توانست همه را نابینا کند! این همه چشم را چطور می شد
از مردم گرفت!
شیطان رفت و همه جهنم را گشت و از ته ته جهنم جهل را پیدا کرد. جهل را با
خود به جهان آورد. جهل ، جوهر جهنم بود.

حالا هر صبح شیطان از جهنم می آید و به جای تاریکی، جهل روی سر مردم می
ریزد و جهل ، تاریکی غلیظی است که دیگر هیچ خورشیدی از پس اش بر نمی آید.
چشم داریم و هوا روشن است اما راه را از چاه تشخیص نمی دهیم .
چشم داریم و هوا روشن است اما دیو را از آدم نمی شناسیم.
وای از گرسنگی و برهنگی و گمشدگی.
خدایا ! گرسنه ایم ، دانایی را غذایمان کن.
خدایا ! برهنه ایم ، دانایی را لباس مان کن.
خدایا !گم شده ایم ، دانایی را چراغ مان کن.
***
حکیمان گفته اند: دانایی بهشت است و جهل ، جهنم.
خدایا ! اما به ما بگو از جهنم جهل تا بهشت دانایی چند سال نوری ، رنج و
سعی و صبوری لازم است !؟"

 

!! نوشته شده توسط معید | 8:35 | پنجشنبه سی ام مهر 1388 •

دستهای کوچک دعا

به نام خدا

دعاهای زیر از کتاب  سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد. دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است.

 

لطفاً آمین بگوئید:

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن / 8 ساله)

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)

خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)

خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)

خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم... (مهسا فرجی / 11 ساله)

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)

خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)

خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)

خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)

ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن... (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)

ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)

خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)

خدایا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)

ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)

خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / 10 ساله)

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)

خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)

خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)

خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)

خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)

من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)

خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)

اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)

خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)

در یادداشت دبیر جشنواره در ابتدای کتاب نوشته شده:

"هزاران نفر برای باریدن باران دعا می‌کنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه‌هایش سوراخ است." 

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 18:42 | شنبه بیست و پنجم مهر 1388 •

چقدر تفاوت

Ozzy Osbourne

 

Sharon Osbourne

 

Ozzy Osbourne

به نام خداوند عظیم الشان

یکی دو هفته پیش بود ،

خواهرم بهم زنگ زد که ببینه نزدیکه محل برگزاری کلاسش هستم یا نه.

 متاسفانه من اونجا نبودم .. از اونجایی که هوا تاریک شده بود، بهش گفتم اونجا بمونه تا برم  دنبالش،

سریع مانتوم رو پوشیدم و حرکت کردم...

در طول مسیر که طولانی هم نبود آلبوم رندان مست استاد شجریان رو گوش می‏کردم

تا اینکه خواهرم پیدا کردم و سوار ماشین شد و برگشتیم...

خب .. جلسه اول کلاس زبانش با این استاد بود

و مثل همیشه مشتاق حرف زدن و بیان ارزیابیش در ارتباط با کلاس..

شروع کرد به صحبت و من مشغول رانندگی بودم ...

چند جمله‏ای حرف زد و گفت: "گوشت با منه !؟"

منم بهش گفتم که لطفن فعلن صحبت نکنه که به شدت درگیر این قطعه هستم...

فقط دلم نمی‏خواست زود برسم خونه و با کمترین سرعت رانندگی می‏کردم ..

یه حسی داشتم که دوست نداشتم تموم بشه...

می‏شد سی دی رو بیارم خونه و آوردم

اما احساس اون لحظم مثل انرژی فراوانی بود که داشت در وجودم سرازیر می‏شد.

تا به حال نشده علاقه ویژه‏ای به جاز ، راک و متال داشته باشم ...

بارها تست کردم اما جذاب نبوده برام ...

وقتی می‏بینم خیلی از جوانها مثل خودم شیفته این نوع موسیقی هستن ...

می‏گم چرا پس من اینطور نیستم؟!

 یا اگر جایی حرفی از خواننده محبوب زده شه ... اکثرن بنده مورد استهزاء قرار می‏گیرم...

یا می‏شنوم که این سبک موسیقی مال بالای 60 ساله هاست ...!

عجیبه ... واقعن !

معتقدم که اگر این افراد هم چند دقیقه‏ای به خودشون بها بدن

ارزش این موسیقی غنی را خواهند فهمید...

همینطور آهنگ‏های ترکی (ترکیه) ساختار فوق‏العاده روح نوازی دارن که قابل ستایشه.

وقتی دختردایی‏هام که میان خونمون سر اینکه چرا این موسیقی رو دوست دارید بحث داریم ...

و میگه خونه عمه (منزل ما) مهدیه تهرانه! چرا ؟

چون ساسی مانکن و حسین تهی گوش نمی‏کنیم ... و لذت نمی‏بریم،

 و خونه عمه کوچیکه کویته ! چون دائمن موسیقی های بسیار بسیار بیخود در حال پخش شدنه...

و همه در حال رقص و پایکوبی هستن...

البته منزل ما هم عزاداری نیست ... و مراسم مذهبی هم برگذار نمیشه...

چی شد این حرفا رو زدم...

برنامه AMERICA'S GOT TALENT توسط سه داور داوری میشه به نامهای پیرس، شارون و دیوید ...

بین این سه نفر خانم شارون خیلی نرمال و مودب تر هست و جذاب ..

بنده هیچ شناختی نسبت بهش نداشتم

فقط می‏دونستم که شوهرش یک سبک خاص از موسیقی کار می‏کنه.

در طول برگزاری این دوره تا به حال

دو نفر با شمایل شبیه شوهر شارون به عنوان کاندید فرد مستعد اجرا داشتن

و من باورم نمی‏شد شوهر این آدم همچین شکلی باشه... !!

حتی به یکی از شرکت کننده‏ها گفت من باور نمی‏کنم تو شوهرم نیستی لباستو درآر ... که شوخی بود ...

 راغب شدم اسم خودش و شوهرش سرچ کنم...

به هر حال نتایج اصلن جالب نبود و هنوزم نتونستم تناسبی بین این دو نفر ببینم.

این زوج از ثروتمندترین زوجهای بریتانیا هستن

و همسرش Osburne  Ozzy  از پایه گذاران سبک متال در بریتانیا است

 که مشکلات بسیار زیادی داشته ...  از روز عروسیش جریانات زشت و زننده داره تا امروزش ...

در یکی از اجراهاش در سالهای پیش

 طبق برنامش قرار بوده تعدادی کبوتر رو در آزاد کنن تا تماشاگرها بیشتر خوشحال شن

و راغب به برنامه آزی و بد حادثه  دید که نتیجه نداد

همونجا یکی از کبوترهای بی‏گناه را می‏گیره و با دندون سرش از تنش جدا می‏کنه

و تف می‏کنه روی زمین و دهانش آغشته به خون بوده...

به کرات در حال مستی در مقابل مردم  کارهای زننده‏ای انجام داده که قابل گفتن نیست.

یادمه چند سال پیش یکی از دوستای خواهرم مقلد این هوی متالهای  سیاه پوش بود

ازش شنیدم که روی سن کلی جوجه آوردن و وقت اجرا لهشون کردن ...

این حرکات زشت باعث میشه نوجوانها و جوانهای خام این تیپ کارها رو انجام بدن ...

که می‏دن و این یعنی تخریب روح و روان یک نفر که خودش باعث گسترش این رفتارها در جامعه میشه...

این همه بین موسقی ما و سبک متال تفاوت هست ... و این همه تاثیر متفاوت ... قابل تامله !

مادرم بعد از دیدن این اجراها گفتن: "اینها اگر استاد کلهر بیینن چه می‏کنن!؟"

بنده هم گفتم:"اینها قدر نمی‏دونن همین آزی  حقشونه!"

تمام حرفم این بود که بگم موسیقی و رفتار مشاهیر موسیقی می‏تونه تاثیرات فراوانی داشته باشه.

 که دقیقن برای فروش بیشتر آلبومهاشون در جهت عکس ازش استفاده می‏کنن.

به امید بیداری و آگاهی همه جهانیان

 

یا علی

 

!! نوشته شده توسط معید | 20:11 | پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 •

خدمت به خلق

به نام الله بی نیاز

لازم نیست حتمن شهادتین رو بگی و مسلمون بشی ... باید به ندای پنهان شده فطرتت عمل کنی.

لیزا شانون از طریق برنامه آپرا در سال 2005 با زنان محروم کنگو آشنا میشه

و متوجه میشه هر شخص با پرداخت ماهی 27 دلار

به یک زن از این کشور می‏تونه به امرار معاش او کمک کنه...

 لیزا به ندای درونیش گوش می‏کنه و به  کنگو سفر می‏کنه  

تا دو زنی رو که تحت سرپرستی مالی گرفته  ببینه ...

و اونجا با زندگی بسیار محقر و ناچیز این زنان سختکوش آشنا میشه.

در نهایت تصمیم می‏گیره سازمانی را برای کمک به این زنان احداث کنه...

که در واقع تمام زنان دنیا می‏تونن با پرداخت 27 دلار در ماه

یک یا چند زن اهل کشور کنگو و ساکن اون کشور را تحت

حمایت مالی خودشون قرار بدن.

اپرا با در یک برنامه و با اطلاع رسانی 2 دقیقه خانمی به نام زینب

تونست اینطور به زنان کنگو خدمت کنه و به دنبال اون لیزا

شروع به فعالیت کرد.

لیزا در مصاحبه خودش گفت که با وجود خفقان نظامی شدید در کنگو،

دیدن شاد شدن این زنان محروم باعث میشه احساس

انسان دوستیش تازه بشه و انرژی زیادی بگیره.

خدمت به خلق هم همت بلند می‏خواد که بنده ندارم ...

دست راست لیزا بر سر من که هنوز اندر خم یک بن بست هستم!

 

 پی نوشت۱: لینک وب سایت لیزا در بخش پیوندهای روزانه قرار گرفت.

پی نوشت۲: وضعیت اسفبار زنان مظلوم کنگو را در این لینک مطالعه کنید.

یا علی

!! نوشته شده توسط معید | 18:40 | چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 •

Zoo Sadism

به نام خدا

چند هفته پیش برنامه اپرا به سرگذشت خانم جوانی مراجعین دکتر فیل پرداخته بود،

 و از طرفی آشتی دوباره فیل و اپرا هم بود و خاتمه دادن به حرف و حدیثها،

 که این بخشش زیاد موثق نیست به همین دلیل به این موضوع نمی‏پردازم.

در یکی از جلسات گروهی دکتر فیل،

همه باید آزار دهنده‏ترین وجه زندگی خود را بیان می‏کردند، و با دیگران سهیم می‏شدن...

تا اینکه نوبت به ملیسا رسید.

 جریان از این قرار بود که پدر ملیسا یک قاتل زنجیره‏ای بوده و در حال حاضر در زندان است،

 و این خانم در دوران نوجوانی سنگ صبور جنایتهای پدرش بوده،

 و این جانی جزئیات قتل‏های مرتکب شده خود را به راحتی برای  ملیسا تعریف می‏کرده،

 و این دختر هم هرگز به کسی چیزی نگفته بوده...

ملیسا از این ناراحت بود که چرا باید چنین حرفهایی به من زده می‏شد!؟

 و به این دلیل که خودم را مقصر می‏دانم، هرگز نتوانستم با دیگران در این رابطه درد دل کنم.

بهرحال دکتر فیل از ملیسا پرسید که آیا تا به حال پدرت حیوانی را مورد آزار قرار داده؟!

 و ملیسا نمونه‏های منزجر کننده‏ای از حیوان آزاری پدر بیولوژیکی خود را شرح داد .

 نکته مهمی که دکتر فیل اشاره کردن حیوان آزاری است  که در انگلیسی Zoo Sadism  خوانده می‏شود.

طبق توصیه این کارشناس اگر پدرها و مادرها در کودکانشون نشانه‏های از این رفتارها را می‏بینند

حتمن باید جدی بگیرند و به دنبال درمان آن باشند

اگر در اینترنت هم واژه حیوان آزاری را سرچ کنید

نتایج متعددی خواهید دید که بسیار هشدار دهنده هست .

 دو هدف از بیان این موضوع داشتم :

1-      اطلاع رسانی

2-      بیان ابهامات ذهنی خودم

دوران کودکی تا نوجوانی من با دو پسر بسیار زیرک و بازیگوش سپری شد .

 با دیدن این برنامه اپرا خاطرات تلخ و شیرین در ذهنم مرور شد.

یکی از این خاطرات سوزاندن مورچه‏ها توسط نور کانونی شده ذره بین بود 

یا کشتن مورچه‎ها با کش ماست.

 خدا رو شکر هرگز چنین کارهایی نکردم،

اما عجیب هست که غالبن آقا پسرها در دوران کودکی دست به چنین کارهای زشت و ناپسندی می‏زنند،

و شاید این شعر کوچه‏های کودکی که "پسرا شیرن ..." ناشی از همین وجه شخصیتشان باشد.

هرچند همه مردها قاتل سریالی نیستند اما شاید این استعداد در مردها نسبت به زنها بالقوه تر باشد.

این نتایج کاملن شخصی هست و بنده هیچ خصومتی با مردها ندارم.

جامعه شناسها و آسیب شناسان اجتماعی در این رابطه صاحب نظر هستند.

 

یا علی

 

!! نوشته شده توسط معید | 17:39 | سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 •

RSS