تبليغاتX
برای او می نویسم


برای او می نویسم

پريشانم،

چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!

مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زير آيی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زير پای‌ نامردان بياندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوي ‌خانه باز آيی

زمين و آسمان را کفر مي‌گويی

نمي‌گويی؟!
خداوندا!

اگر در روز گرما خيز تابستان

تنت بر سايه‌ی ‌ديوار بگشايی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قير اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرين بينی

و اعصابت براي‌ سکه‌ای اين‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمين و آسمان را کفر مي‌گويی

نمي‌گويی؟!
خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گرديی

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشيمان مي‌شوی‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو مي‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در اين دنيا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است


و از احساس سرشار است

 

نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت 9:25 توسط معید| |

به نام خدا


سلام


این روزها همه سنگ حسین به سینه میزنن!!! عجب روزگاری شده ! حسینی که خودش میره در قیامت شفاعت یزید رو بکنه کی میخواد از اون حسین دفاع کنه !؟


مرام حسین اینه !؟ مرام علی اینه ؟! عجب روزگاری شده این روزها...


اینجا دیگه جای زندگی نیست ! کی میتونه این همه رو ببینه و دم نزنه !؟ کی نسل کشی این کثافتها رو میبینه و طاقت میاره !؟


من که فقط دلم میخواد برم و دیگه اسمی از ایران نشنوم خبری از اینجا به گوشم نرسه تا فراموش کنم نتونستم برای این نامردیها کاری کنم....


نماز اینها نماز ظلمه عبادت اینها عبادت و اطاعت ظلمه

نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 21:24 توسط مجیب| |

به نام خدا

متاسفانه تنها  امسال بود که در محرم عزاداری کردم، آنهم شاید برای نیاز خودم.

 هرچند معتقدم واقعه خونین 10 ام محرم سال 61 هجری پدیده‏ای بود برای تعقل ما انسانها...

 تا به خودمون بیائیم. نه اینکه فقط برای غریبی حسین (ع)  و خانواده محرومشون عزاداری کنیم.

برای خودم گریستم که چقدر غافلم و از خودم دورم.

واقعه تلخ عاشورا نمایشی از صبر، ایمان، استقامت و ایثار بود،

که بازیگرانش انتخاب شده بودند و خاص ... ولی اکثر ما انسانها پند نمی‏گیریم ....

یادمون میره که ایثار الزاما نباید در میدان جنگ باشه بلکه مصداق عینی در زندگی روزمره ما داره،

لازم نیست حتما تشنه بشیم و آب نخوریم ... کافیه توی صف اتوبوس به حقوق هم احترام بذاریم

و شبیه انسانهای صبور رفتار کنیم و بدو بدو حق دیگران نخوریم...

اجازه بدیم اتومبیلی که از خیابان اصلی داره وارد میشه عبور کنه

و ما که در فرعی هستیم کمی ترمز و توقف کنیم

و چون خسته هستیم و می‏خواهیم زود برسیم خونه و استراحت کنیم، بوق نزنیم و ناسزا نگیم.

گاهی فکر می‏کنیم این اعمالمون گناه نیستن وغیبت فقط گناه هست...

نه شیطان و خدا در تمام شئون زندگی ما نمود دارند.

کی میشه همه خیرخواه هم بشن و توی دلشون آشوب نباشه که آی دیگری از من پیشتر نره ...

کی می‏خواهیم به این باور برسیم که روزی دهنده خدا هست و برای دو قرون سر پیر و جوون کلاه نذاریم

و هزار تا دروغ بابتش نگیم.

نونی که با دروغ به دست بیاد خیلی راحت از دست می‏ره.

به قول استادی ... این همه شبهای محرم عزاداری می‏کنیم

اما هنوز هزاران شکمه گرسنه شبها سر را بر بالین می‏گذارند و هزاران مظلوم به راحتی کشته می‏شن....

 اکثر عزاداری‏ها برای امام حسین (ع) هست

در حالیکه او به تعالی رسیده و بالاترین مقامها در اثر این جانفشانی بی‏نظیر نصیب روح مطهرشون شده... ما چی؟

فقط گریه ؟! فقط احساس ؟! پس کی ادراک!؟

یا علی

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 12:19 توسط معید| |

به نام خدا

    در روز عاشورا می توانیم جامه ای سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی، نشانه پیروزی خون بر شمشیر است که درس آن را از حماسه کربلا آموخته ایم.

   می توانیم لباسی سر تاپا سفید بپوشیم و با صدایی بلند بگوییم، این کفن است که پوشیده ایم تا عهدی باشد بین ما و حسین(ع) که در راه ادامه ی نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه اش، برای شهادت همیشه آماده ایم.

    می توان سیاه پوشید و بانگ سرداد که این سیاهی نشانه ی آن است که من و من ها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسین های زمان را تنها گذاشته ایم و آن ها در مصاف با یزیدیان عصر خود، مظلومانه به شهادت رسیده اند و این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن مادر ریخته شدن خون آن ها، زیرا در جایی، حتی سکوت نیز شرکت در وقوع جرم و شریک بودن در آن است. آیا این فکر لرزه بر اندام ما نمی اندازد و تصور شریک جرم بودن در ریخته شدن خون حسین(ع) خواب را از چشمان ما دور نمی کند؟

   در این روز می توان لباسی سبز پوشید و گفت این به نشانه ی آن است که نهضت حسینی، خزان مظلومان را بهار کرده و نوید این پیروزی، بهار اندیشه را برای بشریت به ارمغان آورده است.

   می توان زرد پوشید و گفت ما به خزان نشسته ایم؛ چرا که بعد از عاشورا، بهارانسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته به خزان رسیده است. می توان...

   می توان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد «شهیدان زنده اند» را سر داد و نشان داد که از اعماق وجود مسروریم؛ چرا که آنان نمرده اند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی، متعلق به آنان است.

 می توان بر سر زد و شیون نمود که چرا همرزم حسین(ع) نبوده ایم و این افتخار را نداشته ایم تا هم رکاب او باشیم.

می توان گونه های خود را به رنگ سرخ درآورد تا یزیدیان، زردی روی ما را که در خزان نامردمی ها به زردی گراییده است، نبینند؛ همانگونه که منصور حلاج با خون خود گونه هایش را سرخ نمود تا روی زردش را گمراهان و عشق ستیزان نبیند و شادمان نشوند.

 می توان خاک بر سر ریخت که شایسته ی انسان خفّت زده است و گفت ما نیز نسبت به راه حسین(ع)، خوار و ذلیل هستیم و از این ذلت باید بر سر خود خاک بریزیم.

   می توان عَلَم دار شد و زور بازوی خود را به رُخ دیگران کشید؛ بساط زورآزمایی به پا کرد و بر این مبنا که عَلَم کدام دسته از همه بزرگ تر و سنگین تر و چه کسی در بلند کردن عَلَم قوی تراست، شهرت آفرید. همچنین می شود سنگین ترین عَلَم ها را بلند کرد و گفت، این به نشانه ی عَلَم نهضت اوست که هر چقدر سنگین باشد آن را بر دوش خواهیم کشید. می توان...

آری می توان هر کاری انجام داد؛ مهم آن است که در پس آن کار، چه اندیشه ای نهفته باشد و این که انسان با چه طرز فکری به رسالت خود نگاه کرده، در چه جایی و با چه محتوایی آن را پیدا کند. ضمن این که پس از یافتن آن رسالت، لازم است بداند که درابتدای راهی دراز قرار دارد که چگونه آن اندیشه را به عمل در آورد و به آن تحقق ببخشد.

   حال که آموخته ایم «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا »:  همه جا کربلا و همه روز عاشورا است، اینک ما در عاشورا و کربلای خود چه می کنیم؟ آیا اگر در روز عاشورا و در صحرای کربلا حاضر بودیم؛ حسین(ع) را یاری می دادیم و او را تنها نمی گذاشتیم؟ آیا این سؤال لرزه بر اندام ما نمی اندازد و تصور تنها گذاشتن و یاری نکردن او ، خواب را از چشمان ما دور نمی کند؟ خدا را شکر کنیم که ما روز عاشورا در کربلا و در این آزمایش بزرگ شرکت نداشته ایم، زیرا اگر حضور داشتیم به احتمال زیاد یا در زمره یزیدیان بودیم و یا از کسانی که حسین(ع) را ترک کردند.

اگر ما در کربلا نبوده ایم تا افتخار همرزم بودن در کنار او را داشته باشیم، در کربلای عصر خود که زندگی می کنیم؛ و اگر در روز عاشورای تاریخی حضور نداشته ایم، در عاشوراهای زمان خود که قرار داریم.کافی است که حسین و حسین های زمان خود را بشناسیم؛ عاشورا و کربلا به خودی خود پیدا می شوند. اما اگر حق طلبان و ظلم ستیزان کماکان تنها مانده اند، به این دلیل بوده است که ما حسین شناس نبوده ایم.

   بیایید معرفت و روح نهضت حسین(ع) را یافته و حماسه ی بزرگ او را زنده کنیم تا در زمره ی یزید و یزیدیان نباشیم زیرا که جهان دو قطبی است و ما یا در راه حسین(ع) و یا در راه یزید هستیم؛ یا راه تسلیم در برابر حق و مسلمانی را دنبال می­کنیم و یا راه طغیان در مقابل حق و طاغوت بودن را؛ راه سومی وجود ندارد. بیایید به حال خود گریه کنیم؛ مسلمانی خود را محک بزنیم و عملکردهای خود را پیش روی بیاوریم و خود را از بابت لقمه هایی که بر سر سفره داریم، حسابرسی کنیم؛ آنگاه خواهیم فهمید که در راه حسین(ع) هستیم یا در راه یزید. چرا که رابطه ی تنگاتنگی بین لقمه ها و یزیدی بودن وجود دارد:

ببین که چه ریسیده ایم، دست کِه لیسیده ایم                         تا کـه چنیـن لقـمـه ها، ســوی دهـان آمـده اند (مولانا)

ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها، فرصتی است که انسان با خود واقعی اش روبرو شود. من نیز در این آیینه، خویشتن خویش را مشاهده می کنم و می بینم که امروز چقدر عجول هستم(کان الانسانُ عَجولاً)؛ تا چه حد حریص و سیری ناپذیرم(اِنَّ الانسانَ خُلِقَ هَلوعاً) و تا چه حد رسیدگی به شکم مرا به بند کشیده است و در این حال که نگاه من خالی از بصیرت و قلب من تهی از معرفت بوده، درک و فهمی از درس حسین(ع)  نیافته ام و در غفلت به سر می برم! آیا این مصداق(اولئک کالانعام بل هم اضل) نیست؟ امروز به راحتی دروغ می گویم، به گرسنه و درمانده تر از خود رحم نمی کنم و در اِسراف غرق شده و غذای متبرک او را اسراف کرده و در زباله دانی می ریزم و... این است خـود واقعـی مـن که در روز عـاشـورا برمَـلا می شود.

 آری عاشورا، آیینه ی تمام قدی است در مقابل ما تا بتوانیم خود واقعی را در آن نظاره و شناسایی کنیم و به معرفت راه حق برسیم.

   بیاییم در این آیینه به خود نگاهی بیاندازیم و برای خود چاره ای اندیشیده، طرحی نو بیابیم تا پس از رسیدن به اندیشه ای درست، نوبت به انجام عمل رسد و بتوانیم نهضت حسین(ع) را در عمل زنده نگاه داریم. وای اگر از همه ی این نهضت ها و حماسه های بزرگ، برای ما دست بریده ای، لب خشکیده ای، سر بریده و فرق شکافته ای و... باقی مانده باشد و معرفت حرکت انسان های بزرگ تاریخ در گذر زمان به دست فراموشی سپرده شده و از آن ها فقط مراسمی برجای مانده باشد. آن وقت است که باید گریست و گریست، برسر زد و شیون کرد، برای این همه غفلت و...

عده ای حسین(ع) را کشتند و شادی کردند و یا از شهادت او و امثال او احساس خوشحالی می کنند؛ عده ای دیگر فکر حسین(ع) و یا حسین ها را می کشند و در ظاهر گریه و دلسوزی می کنند تا آسان تر به اهداف و مقاصد خود برسند؛ و برخی نیز فکر می کنند با گریستن برای او قصورات و گناهان گذشته آن ها پاک شده و مجوز لازم برای گناهان آینده را دریافت می کنند. گروهی هم فکر او را زنده نگاه داشته، برایش اشک شوق ریخته، می­بالند که بشر، نهضتی افتخار آفرین همچون نهضت حسین(ع) را به خود دیده است. این گریه نه گریه بدبختی و فلاکت، بلکه گریه­ی عاشق است در شوق شکوفایی عشق و معرفت. و اینک با این سؤال رو به رو هستیم که ما در زمره ی کدام گروه قرار داریم؟

امروز عاشوراست. به یاد می آورم سال ها است که با حسین(ع) بیعت بسته و بیعت شکنی می کنم، به یاد مُهر نمازم افتادم که از تربت پاک کربلاست و من به نشانه ی بیعت با او مبنی بر ادامه ی نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه اش همواره برآن پیشانی می گذارم و هر زمان که پیمان اول «اِیّاک نعبد و اِیّاک نستعین» را با خدا می بندم که «تنها عبد او باشم و فقط از او استعانت بطلبم» پیمان دوم را هم با حسین (ع) بسته، بیعت می کنم که راه او را ادامه دهم، اما دریغ و صد دریغ از ذره ای عمل که تا قبل از وقت نماز بعدی، هر دو پیمان را بارها و بارها شکسته و زیر پا گذاشته ام.

   امروز در آیینه عاشورا خود را نظاره می کنم و جُز پیمان شکنی حرفـه ای و ماهر که حتی به پیمان شکنی های خود نیز واقف نیست، شخص دیگری نمی بینم. من پیمان خود را با خدا و با حسـین(ع) می­شکنم و می خواهم با شرکت در مراسمی و ریختن اشکی به خود بگویم که دین خود را نسبت به او ادا کرده ام و با این وسیله وجدان پیمان شکن خود را راحت کـنم. اما آیا بدین ترتیب وظیفه ی خود را درقبال این پیمان انجام داده و در زمره حسینیان قرار گرفته ام؟

 سزاوار است که با این ویژگی­ها که دوری­ام از آن امام همام را نشان می­دهد، به پیمان سوم (لبیک؛ اللهم لبیک؛ لبیک لا شریک لک؛ لبیک) متعهد نشوم و بار پیمان شکنی ام را از این سنگین تر نکرده، به شیطان نیز سنگی نزنم تا دروغ هایم، بیش تر از این آشکار نشود؛ چرا که سنگ زدن بر شیطان فقط مراسمی ظاهری نیست و بیعتی است بزرگ و انجام آن کار انسان های بزرگ و تعلیم دیده است؛ کسانی که آگاهانه می دانند چه می خواهند و چه می کنند و به دنبال چه هدفی هستند.

 اگر حسین (ع) هم اکنون در بین ما حاضر شود؛ از عملکردهای ما در زنده نگهداشتن نهضت عظیمش چه می بیند؟ او ما را نظاره خواهد کرد که همچون قوم بنی اسراییل که در غیاب موسی، «گوساله ی سامری» را بر سر دست بلند کردند ما نیز درغیاب او عَلَم ها ساخته، سرهای اژدهای فلزی را بر طرفین آن قرار داده، مجسمه های فلزی شیر، گوزن، طاووس و ... دیگری را به جای گوساله بر آن نصب کرده ایم و آن را بلند می کنیم و به هر سو می کشیم و عَلَم نهضت او را تبدیل به عَلَم زورآزمایی و خودنمایی نموده ایم. در کجای مکتب مقدس اسلام که با بت شکنی آغاز شد، بلند کردن مجسمه های فلزی حیوانات توصیه شده است؟ این امر در شیعه چه جایگاهی دارد و نگاه حسین(ع) در این مورد به ما چگونه خواهد بود؟

 بی شک او ما را خواهد دید که باطن را فدای ظاهر کرده، در این مراسم مهم، کمتر به درس های عاشورا می اندیشیم و بسیار اندک عمل می کنیم، بیایید بیدار شویم و حرمت «بت شکنی» اسلام را ارج نهاده و حفظ کنیم.

 اگر امروز حسین(ع) در بین ما بود و ما از آن حضرت سؤال می کردیم که از ما عمل و وفای به عهد می خواهد و یا فقط گریه و زاری و بر سر زدن را، چه پاسخی به ما می داد؟

 به طور مسلم آن حضرت به ما می فرمودند که وفای به عهد را خواستار هستند؛ عهدی که بر طبق آن حق طلبی و ظلم ستیزی ناشی از مرام حسینی، لازم و واجب می شود. زیرا آن امام شهادت را برای نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا برای ما الگوی کاملی باشد از انسان متعهد نسبت به خدا(ایاک نعبد و ایاک نستعین)، حق طلب و ظلم ستیز، تا بتوانیم او را نمونه و چراغ راه خود قرار دهیم نه این که برای شهادت افتخار آمیز او فقط شیون کرده و بر سر بزنیم ولی در زمره ی حسینیان زمان خود نباشیم. قرار بود که شیعه ی آل علی(ع) باشیم و مشایعت کنندگانی که پای در جای پای آن ها می گذاریم و به انگشت اشاره آنها توجه نموده، راه مستقیمی را که نشان می دهند، دنبال کنیم، چگونه شیعه بودن خود را نیز به دست فراموشی سپردیم؟ 

 آری باید برای این همه گمراهی و دور بودن از راه و پیمان شکنی ها گریه کنم؛ حداقل امروز را، زیرا احتمال دارد فردا همه چیز دوباره فراموش شده، من چهره ی واقعی خود را نیز تا مُحرم و مُحرم های دیگر به دست فراموشی سپارم.

 حسین(ع) تا ابد، بر شاخه ی درخت هستی و معرفت نغمه خوان است، تا چه کسی از نغمه ی او پریشان و منقلب شود و به این وسیله درون خود را کشف کرده و شکوفا کند.

آن کـس که پریشان شود از نالـه ی بلبل                   در دامنش آویز که در وی اثری هست (حافظ)

 حسین(ع) شاهد حق شد و با خون خود به آن شهادت داد.او در این راه شهید شد و به جاودانگی دست یافت و این پیام را برای ما به جا گذاشت که «اگر دین ندارید، حد اقل آزاده باشید». سلام بر سرور آزادگان.

 

با امید به توفیق عمل

محمد علی طاهری



نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 12:54 توسط مجیب| |

به نام خدای مهربان

ارتباط ویژه حلقه ی عرفان کیهانی در شبهای تاسوعا و عاشورا از ساعت 22 تا 6 صبح می باشد.

لطفا برای قرار گرفتن در ارتباط پیغام خصوصی بگذارید.

نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 20:49 توسط مجیب| |



 به نام خدای رحمان و رحیم، خدای عشق و عشق؛ خدایی که رحمانیتش عشق را در هستی جاری کرد و از فیض رحمانی خود به هستی جان بخشید و از این بخشش و حُب بود که عوالم مختلفی در قالب عقل به وجود آمد و به این ترتیب عکس روی خود را در آیینه آفاق انداخت.
یعنی با تبلور عشق، عقل را آفرید تا نظاره گر و آیینه ای برای انعکاس عشق و زبانی برای خبر دادن از آن باشد. قلم عقل با همه ناتوانی اش نام عشق را بر صفحه عالم نوشته است و عظمتش را انعکاس میدهد هر چند که عشق قابل توصیف نیست.
چـون قلم انـدر نـوشتـن مــی شتـافت چون به عشـق آمد قلم در خود شکافت
(مولوی)
از آن جا که انگیزه ایجاد عقل، لطف رحمانی و یا خود عشق است، باید گفت عقل از دل عشق بیرون آمده است. در ازل، همه هستی از دل عشقی بنیادی پدیدار شد که می توان آن را «عشق اول» و عالم به وجود آمده از دل این عشق را «عقل اول» نامید.
اما در این پیدایش، هر عالمی نسبت به عالم ماقبل خود، از خالق فاصله بیشتری گرفت و دورتر شد و با این دوری نازل تر و پست تر گردید و هر جزیی حرکت به سوی قهقرا را آغاز کرد. ادامه این روند، خلقت را نه به سوی کمال بلکه به سوی پستی جلوه می داد و چنین طرحی از او بعید و محال بود. از این رو عشق الهی در جلوهای دیگر نیز جاری بود تا با بازگشت هستی به سوی او، خلقت برای همیشه در منهای بینهایت اسیر نباشد. او رحیمیت خود را نثار هستی کرد تا ارکان آن را در آغوش کشیده، نگذارد که قهقرا همه تجلیات را ببلعد.
به این ترتیب! او از یک سو وجود را به هستی هدیه کرده است و از سویی دیگر همه چیز را به آغوش خود می کشد تا مخلوقش از لطف و مرحمت او دور نباشد. زیرا او رحمان است و رحیم؛ او عاشق است و عشق او در برگیرنده هستی. این عشق از مبدأ جریان دارد که نه مکانی است، نه زمانی و نه تضادی، پس همان هنگام که عشق می ورزد و هدیه می کند، چون در قید زمان نیست، باز پس می گیرد و در آغوش می کشد و از منظری که فوق زمان است، هیچ یک از این دهش و باز دهش بر دیگری مقدم نیست. همه چیز و همه کس دور از او و در آغوش اویند. بنابراین، از اوییم و روانیم به سوی او و از هر طرف مشمول عشق او.
این است اساس هستی: رحمانیت و رحیمیت و یا به عبارتی دیگر، عشق و عشق؛ عشقی که علت همه علتهاست. زیرا اگر انگیزه خلقت بر پایه عقل بود (نه حُب و بخشش الهی)، لازم بود تا خلقت، منفعتی برای خالق ایجاد کند؛ در حالی که خالق بی نیاز است. این عشق و حُب است که نیاز به علت نداشته، منفعتی را دنبال نمی کند و عاشق است که می بخشد نه عاقل.
لاابالی عشق باشد، نی خرد عقل آن جوید کزان سودی برد
(مولوی)
خداوند رحمن و رحیم، قرآن را نیز کلامی برای بیان و ابلاغ این عشق قرار داد تا رحمن و رحیم بودن و حُب و وُّد خود را به بشر بشارت دهد و بگوید که رحمن است و رحیم؛ یعنی عشق است و عشق. پس به نام او که رحمان بودنش عشق است و رحیم بودنش نیز عشق. به نام او که چنین عاشقی است؛ خدایی که عفو کننده است و عفو او نیز از تبعات عشق است؛ نه عقل. چرا که عفو و بخشش مورد پسند عقل نیست؛ مگر آن که برای بخشنده، منفعتی حاصل کند و این در حالی است که خدا غنی است و بی نیاز.
و او فؤاد و صدر و قلب را سه مرتبه متفاوت برای تجربه عشق قرار داد تا جایگاهی برای دریافت لطف و رحمتش در وجود انسان باشد؛ تا از طریق فؤاد دریافت نموده، شهود داشته باشیم؛ با قلب منقلب شده، به تغییرات و تحولات درونی برسیم و با شرح صدر به گشادگی و گستردگی به وسعت عالم هستی نایل شویم؛ کاری که هرگز از عقل بر نمی آید : عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها
(مولوی)
تاسف اما بر کسانی که خداوند را صرفاً خدای عقل می دانند و نه خدای عشق و کلام او (قرآن) را نیز فقط کلام عقل می دانند و نه پیام عشق. در حالی که پیش از آن که قرآن از عقل بگوید، از عشق گفته است .پیامبر گرامی(ص) از آن رو در کلام خدا رحمتی برای عالمیان نامیده شد که با عرضه قرآن، معرفی برای این عشق بوده است و به درستی که حامل چنین پیامی، فخر عالم و رحمتی است برای آن. تاسف بر کسانی که اسلام را دین قساوت و سنگدلی و خدای آن را خدایی انتقامجو معرفی می کنند؛ غافل از این که خود آنان بیش از همه به لطف و رحمت و بخشش خداوند نیاز دارند و اگر این لطف و رحمت نباشد چه کسی می تواند از این ورطه به عافیت بگذرد؟
دام سخت است مگر یار شود لطف خدا ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم
(حافظ)
و چه کسی بدون لطف و رحمت او می تواند به جایی برسد؛ اگر او تعلیم ندهد، تزکیه نکند، حکمت ندهد، سینه را نگشاید، بارهای گران را از دوش بر ندارد، هنگام وسوسه شیطان که میرود پا بلغزد، او درنیابد و ...؟!
به جایی نرسد کس به توانایی خویش اِلّا تو چراغ رحمتش داری پیش
(سعدی)
اسلام دین آزادی اندیشه (الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله ...)، آزادی انتخاب (قل یا ایها الکافرون * لا اعبد ما تعبدون * ... لکم دینکم و لی دین - لا اکراه فی الدین...) و آزادی رهروی (انا هدیناه السبیل اِمّا شاکراً و اِمّا کفوراً). علاوه بر این، دین اسلام، مرام مطلوب نزد خداوند را مرام اسلام (تسلیم شدن) در برابر اراده الهی معرفی می کند که همانا نیل به سوی غایت کمال است. یعنی، از میان دو مرام تسلیم در برابر حق و یا طغیان در برابر آن، مرام الهی و پسندیده تسلیم و مسلمانی را تایید و پیشنهاد می کند. در چنین راهی است که شهادت، گواهی انسان است بر حق که در راه آن، جان نیز فدا میشود. شهادت (گواهی به حق با گذشتن از جان) نیز امری است که عقل را با آن کاری نیست و به طور مطلق بر مبنای عشق محقق میشود. شهید، از روی عشق با خون خود شهادتنامه حق را امضاء میکند؛ در حالی که عقل در این راه، به جز پای بند شدن و ممانعت نقش دیگری را ایفا نمی کند.
عاقلان از غرقه گشتن در گریز و بر حذر عاشقان را کار و پیشه غرقه دریا شدن
(مولوی)
از این رو است که اگرچه عقل در جایگاه خود معتبر است، عاشق در راه رسیدن به معبود خود، آن را کنار می زند:
گـرفتـم گــوش عقل و گفتم ای عقل بـرون رو کز تـو وارسـتم من امروز
بشوی ای عقل دسـت خویش از من کـه در مـجنـون بپیوستــم من امروز
(مولوی)
به هر حال، خداوند رحمن و رحیم، مرام منتهی به کمال را معرفی کرده، انتخاب را با مهربانی به ما وا گذاشته است. او آنچنان که خود را نعم المولی، نعم النصیر، نعم الوکیل و ... معرفی می کند، بهترین دوست، یاور، وکیل و ... برای همگان است و پیام لطف "ادعونی استجب لکم" را خطاب به همه انسان ها عرضه کرده است. او با پیام "اِلیه راجعون" بزرگترین مژده مبنی بر بازگشت همه به سوی آغوش پر مهر خود را به همه انسان ها بشارت داده است. چه نویدی می تواند از این زیباتر و چه رحمت و عشقی می تواند از این بالاتر باشد؟! خدای را دریابیم و او را از خدای عشق به خدای عقل تنزل ندهیم که کفری )پوشش حقی( از این ناحق تر نیست.
خداوند یگانه است و به درستی که او خدای عشق است. "بسم الله الرحمن الرحیم" گواهی بر عشق اوست؛ اسم اعظمی که از ازل تا ابد بر لوح هستی حک شده است.
* محمد علی طاهری
نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 14:52 توسط مجیب| |

هو الشافی


سلام به همه دوستانی که دوست دارند تحت درمان قرار بگیرند.

هیچ کس حق نداره از رحمت خداوند متعال نا امید بشه. نا امیدی از شیطانه.

پدر من بیمار هستن و خودم دارم از این طب مکمل (فرادرمانی) براشون استفاده میکنم و اطمینان دارم که

خداوند دوباره سلامتشون میکنن.

من این رو به تمام دوستانی که بیماری دارند عرض میکنم

که از قدرت درمانگری شعور کیهانی استفاده کنند.

و برای اینکه این کار رو انجام بدین بپیغام خصوصی بگذارید.

لازم نیست حتما نام خودتون رو بگین می تونید نام مستعار بنویسید

به علاوه یک ساعت مشخص که حتما باید

در این ساعت مشخص در هر حالتی که راحت هستید، نشسته، ایستاده و یا درازکش قرار بگیرید

و با چشمان بسته شاهد تغییرات در وجود خودتون باشید.

این کار باید روزانه در همون ساعت انجام بشه تا تاثیر درمان به طور واضح احساس بشه.

معمولا با دفعات اول شاهد بهبودی خواهید بود.

در صورت تمایل میتونید نام بیماری رو هم بفرمایید.

لازم به ذکر است که بنده فرادرمانگر هستم و این کار رو فقط برای تشکر از خداوند انجام میدم.

 شما هم برای پدر من دعا کنید تا به زودی سلامتیشون برگرده.

نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 21:5 توسط مجیب| |


Design By : Night Skin