تبليغاتX
برای او می نویسم


برای او می نویسم


 

 سازمان ملل متحد نظر سنجی بزرگی را در ارتباط با ثبت جهانی نوروز انجام داده است
مبنی بر این که اگر یک میلیون نفر از ایران به سازمان ملل ایمیل بفرستند
این روز به نام ایران ثبت خواهد شد اما اگر به اندازه کافی ایمل زده نشود
این روز به نام افغانستان ثبت خواهد شد.
از حق کشورتان دفاع کنید و نگذارید که نام ایران و ایرانی از جهان محو شود.
نگذارید که بلایی که بر سر خلیج فارس ما آمد بر سر نوروز ما هم بیاید.
نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 14:6 توسط معید| |

در این بازه از زمان به شدت مستعدم تا کثیف بشم ...

یعنی خیلی آرام و بی صدا به یک انسان متعفن و منزجر کننده تبدیل بشم.

اما نمی‏دونم چرا نمی‏شم... سیگاری ... شاید یک فاحشه ...

و شاید یک معتاد به انواع مواد مخدری که اسمشون نمی‏دونم!!!


پی‏نوشت: حیف اسم خدای متعال و مولا علی (ع) هست که اول و آخر این اراجیفم بیارم.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 13:54 توسط معید| |

به نام خدا

دقت كنيد  كه اگر درحين رانندگي در شب مورد اصابت تخم مرغ به شيشه جلو قرار گرفتيد از زدن برف پاك كن و پاشيدن آب به شيشه  بپرهيزيد!!
چونكه تخم مرغ با آب مخلوط شده و بصورت يك مخلوط شيري مي گردد
 كه تا 92.5 درصد ديدشما را از بين  ميبرد

سپس شما مجبور به توقف در كنار جاده  ميشويد
و در اين موقع تبديل به يك قرباني براي دزدان خواهيدشد

اين يك تكنيك جديد مورد استفاده توسط دزدان است
لطفاً اين موضوع را به اطلاع دوسستان و آشنايان  برسانيد
لطفاً قضيه را جدي گرفته و موضوع را براي تمامي دوستان
حتي كساني كه رانندگي نمي كنند نيز بفرستيد.
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 19:11 توسط معید| |

گفته‌های علی لاریجانی، مترجمین سازمان ملل و خوانندگان نشریات اروپایی را دچار سرگیجه مفرط تاریخی کرد!

علی لاریجانی: «با نشان دادن لولوی شورای امنیت،

مردم ایران رو به قبله نمی‌شوند.»

 

ترجمۀ نیوزویک:

علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه‌ها را می‌ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبلۀ مسلمانان جهان دراز نمی‌کشند.

 

ترجمۀ نشریۀ اسپانیایی ال پائیس:

علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی‌خوابند.

 

ترجمۀ نشریۀ فرانسوی اومانیته:

علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه‌ای بترسند، این یک داستان ایرانی است.

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 7:47 توسط معید| |

/* /*]]>*/ به نام خدایک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند.  شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید. اما با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود،  از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند. بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه – معجزه! – رگه ی آبی دید که از روی سنگی جلویش جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت. چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پرش کرد. اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند. این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت. جریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند : یک دوست ، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید ، هنوز دوست شماست. و بر بال دیگرش نوشتند :   هر عمل از روی خشم ، محکوم به شکست است.
نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 8:52 توسط معید| |

پريشانم،

چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!

مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زير آيی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زير پای‌ نامردان بياندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوي ‌خانه باز آيی

زمين و آسمان را کفر مي‌گويی

نمي‌گويی؟!
خداوندا!

اگر در روز گرما خيز تابستان

تنت بر سايه‌ی ‌ديوار بگشايی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قير اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرين بينی

و اعصابت براي‌ سکه‌ای اين‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمين و آسمان را کفر مي‌گويی

نمي‌گويی؟!
خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گرديی

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشيمان مي‌شوی‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو مي‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در اين دنيا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است


و از احساس سرشار است

 

نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت 9:25 توسط معید| |

به نام خدا


سلام


این روزها همه سنگ حسین به سینه میزنن!!! عجب روزگاری شده ! حسینی که خودش میره در قیامت شفاعت یزید رو بکنه کی میخواد از اون حسین دفاع کنه !؟


مرام حسین اینه !؟ مرام علی اینه ؟! عجب روزگاری شده این روزها...


اینجا دیگه جای زندگی نیست ! کی میتونه این همه رو ببینه و دم نزنه !؟ کی نسل کشی این کثافتها رو میبینه و طاقت میاره !؟


من که فقط دلم میخواد برم و دیگه اسمی از ایران نشنوم خبری از اینجا به گوشم نرسه تا فراموش کنم نتونستم برای این نامردیها کاری کنم....


نماز اینها نماز ظلمه عبادت اینها عبادت و اطاعت ظلمه

نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 21:24 توسط مجیب| |


Design By : Night Skin